سوال :
علت اینکه انسان حسن ظنش به خدا رو از دست میده چیه؟با چه راهکاری رفع میشه؟
 
استاد طباطبایی:
 
ترتیب اتفاقاتی که در ذهن میفته اینطوره:
شک>گمان>یقین
و هر کدام از اینها هم مراتب و مراحلی دارند. 
اگر کسی در یک موضوع مثل توحید یا عصمت به یقین رسیده، می بایست از یقینش مراقبت کنه تا به مرحله گمان سقوط نکنه. فرضا تردیدهایی که از طریق شبهات ایجاد میشن، کارشون همینه. بنابراین در چنین حالتی فرد باید مراقب شبهاتی که منتشر میشه باشه و این مستلزم تقویت ایمان و مطالعه و قدرت استدلال در عقاید هست.
حالا اگر کسی در یک موضع مثل "سریع الاجابه" بودن خدا به یقین نرسیده اما گمانش اینه که در اکثر موارد خدا حاجات رو سریعا برآورده میکنه؛ خب سقوط در این مورد، گرفتار شدن به شک هست! یعنی همین فرد که تا بحال گمان به اجابت خدا داشت حالا شک داره که اصلا اجابت میکنه یا نه؟!
بنابراین باید دید چه عواملی ممکنه گمان انسان آن هم گمان خوب رو به شک تبدیل میکنه؟
برای رسیدن به پاسخ اول باید بدونیم که گمان، خوب و بد داره. در یک محور مختصات، گمان خوب به یقین نزدیکه و گمان بد به شک! پس نتیجتا اینکه اگر کسی حُسن ظن خودش رو به خدا از دست میده، گرفتار شک شده! و گمان خوبش به سمت نقطه منفی محور حرکت کرده!
شک هم 2 عامل اصلی داره یکی بیرونی یکی درونی! عامل بیرونی معمولا، همنشین و دوست بد و سست ایمانه که ممکنه از طریق حرفهای ساده اما شک برانگیز، اعتقاد انسان رو دچار تزلزل بکنه و رفته رفته حُسن ظن انسان به خدا کمرنگ بشه و تبدیل به سوء ظن بشه!
اما عامل درونی معمولا از سوال بیجا بوجود میاد! گرچه سوال پرسیدن یکی از راههای مهم و موثر پیشرفت انسان در زمینه های مختلف هست اما اگر سوال بیجا و بی نتیجه و بدون فکر باشه، رفته رفته زمینه ایجاد شک رو در قلب انسان فراهم میکنه!
 
پرسشگر:
اگر عامل درونی باشه
و در اثر سوال هایی باشه که با توجه به تلاشی که برای رسیدن به جوابش انجام داده اما به جواب شون  نرسیده 
چطور باید رفعش کرد؟
 
استاد  طباطبایی:
سوال اگر واقعی و به جا و مفید باشه، از قبل پاسخش مهیاست اما برای پیدا کردن پاسخ تلاش فرد نه تنها بی نتیجه ست بلکه ایجاد مشکل هم میکنه به همین دلیل قرآن در یک فراز و سطح بالاتر و بزرگان در سطوح پائین تر سفارش کرده اند که سوال رو از اهلش بپرسید! فسئلوا اهل الذکران کنتم لا تعلمون!!!
یعنی پاسخ سوالات مهم در کتاب و مطالعه و تحقیق نیست بلکه باید از استاد پرسیده بشه و به عبارت دیگه اگر کسی استاد داشته باشه، ذهنش به سمت سوالات مفید میره و اگر کسی تکروی کنه، خواسته یا ناخواسته دچار سوالات بیهوده میشه که نهایتا یقینهاش رو به گمان و گمانهاش رو به شک بتدیل میکنه!

Template Design:Dima Group