بشکن قلم و پاره کن این مصحف دون
خدایا ! باید که تمامی قلمهایی که ثنای تو را مینگارند ، شکست و سوخت و خاکسترش را نیز بر باد داد .
چرا که تو منزه و پاکی از هر وصف . ولی قلم چه کند؟ چه او «نی» سرتراشیده ایست که خود را همچون حاجیان به تو نزدیکتر میبیند و زبان را بر وصف تو اختیارش نیست . پس بایستی مصحف درید و سوخت و با دود آه دارش دلی دیگر را که در کمالات تو حیران و منتظر راهنمای زیبا رخ از سوی توست ، سوخت و خون سرخ را از دل پاره پاره چون مصحفش جاری نمود .
خدایا ! کرم نما و عنایتی فرما ، بحق سرتراشیدگان بیت معمورت ، و بحق راهنمای زیبارخ دلفریبت ، مددی نما که ائتلاف قلم تهی دل و دل بی زبان و زبان الکن ، بر مصحف ،
بی اختیار غوطه می خورند ودر تخیل ، اوصاف تو را در گوش عالمیان زمزمه می کنند .
قلم را بشکنم و با زبان بی زبانی فقط دل به تو دهم که فقط تو دلدار منی :
«سبحان رب السموات و الارض رب العرش عما یصفون .(زخرف/82)»
