بنام او


از وقتي عاشقت شدم يا بهتر بگم فهميدم كه عاشقتم همش دوست دارم برات حرف بزنم

دوست دارم هم ببينمت هم باهات حرف بزنم

دوست دارم كنارت بشينم و باهات حرف بزنم

اما چه كنم با اين دوري ها ؟؟؟

چه كنم با چشم حسودان ؟؟؟

و چه كنم از دست سرنوشت تلخي كه برايم نوشته شده ؟؟؟

سرنوشتي كه جدايي من رو از تو رقم زده

سرنوشتي كه مرا و تو را بيخانمان خواست تا جايي براي همنشيني نداشته باشيم

سرنوشتي كه رقيب حسودي براي من در كنارت چون سايه گماشت

سرنوشتي كه زبان در كامم خشكيده خواست

سرنوشتي كه چشمانم را هميشه به سوي فردا سپيد و سپيد تر خواست

آره خودت خوب ميدوني اين نه حال زار من بلكه سرنوشت تلخ تو نيز هست

سرنوشتي كه اينطور برات رقم زده

از وقتي كه من نبودم اما تو بودي و عاشقم شدي چقدر دوست داري با من حرف بزني اما جز حسرت چيزي نصيبت نشده !!!

خوب مي فهمم چي ميكشي چون من خودم هم عاشقم

اما الان اينا رو برات مينويسم تا بهانه باشه براي گفتن يه حرف ديگه

مي خوام برات بگم چند شب پيش سري به آسمون زدم تا شايد ستاره ي خودمو پيدا كنم

شب قشنگي بود تازه بارون بند اومده بود و ابرها رفته بودند

آسمون مثل جام بزرگي بود كه هركي ميتونست طالع خودشو توش ببينه

به هر ستاره كه نگاه مي كردم برام چشمك مي زد اما من از اين عشوه ها خسته بودم و بدنبال سرنوشتم ميگشتم

اما يكي از ستاره ها خيلي مغرور بود هي سعي داشت به من بي محلي كنه اما بي فايده بود ديگه چشمم گرفته بودش

راستشو بخواهي نميدونم به ياد خودم افتادم يا تو ! چون عاشق و معشوق هر دو مغرورند

به دلم افتاد نكنه اين ستاره ي شب هجران منه

وقتي ديدم كسي جز من براي طالع بيني نيومده ديگه دليل نداشت يواشكي تو دلم باهاش حرف بزنم

بهش خيره شدم تا باهاش درد دل كنم كه صداي اذان بگوشم رسيد

مؤذن : گفت الله اكبر

بهش گفتم : هرچقدر هم بزرگ باشي خدا بزرگتره

مؤذن گفت : اشهد ان لا اله الا الله

بهش گفتم : ميدونم تكي اما فقط خدا يكيست

مؤذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله

بهش گفتم : درسته با من قهر كردي اما بالاخره پيامبر دوستي دلمو با پيغامت شاد مي كنه

مؤذن گفت : اشهد ان عليا ولي الله

بهش گفتم : يادته عشقمون با يه يا علي شروع شد ؟

مؤذن گفت : حي علي الصلاه

بهش گفتم : خوب مي دوني هميشه بهت اقتدا ميكنم

مؤذن گفت : حي علي الفلاح

بهش گفتم : اگه با تو باشم خوشبختم

مؤذن گفت : حي علي خير العمل

بهش گفتم : آن كيست كز روي كرم با ما وفاداري كند بر جاي بد كاري چو من يكدم نكوكاري كند

مؤذن گفت : الله اكبر

بهش گفتم : الله اكبر چه چشم و ابرويي !!!

مؤذن گفت : لااله الا الله

بهش گفتم : ترا نا ديدن ما غم نباشد

كه در خيلت به از ما كم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روي

وليكن چون تو در عالم نباشد

وليكن چون تو در عالم نباشد

وليكن چون تو در عالم نباشد

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group