بنام او
راستشو بخواهی
نمیدونم چند روزی هست که رفتی
آخه از اون شب تلخ تا حالا روز و شبهام رو گم کردم
نه شب دارم نه روز ! بهتر بگم همش شده شب !!! دیگه روزی برام نمونده
اونم چه شبهای سختی !
یا تو کوچه پس کوچه های سوت و کور این دنیای مجازی چرخ میزنم یا اگه سری هم به کوی و برزن این شهر شلوغ بزنم جز تنگی و تاریکی خبری نیست فقط گاهی اگه بشه زیر نور چراغ دعا یا دو رکعت نماز دست و پا شکسته می نشینم و نفسی تازه میکنم
میدونی همش تو فکر اون نگاه آخرتم
با اینکه دلت از من رنجیده بود خندیدی و چشمانت برق زد
هنوز اون برق نگاهت رو به یاد دارم بهتر بگم جز اون چیزی رو به یاد ندارم
هی خدا خدا میکردم زودتر از همیشه برگردی تا ازت بپرسم چرا تبسم کردی؟
اما هرگز فکرشو نمیکردم مهمون آخرين نگاهت هستم
الانم که این همه مدت از اون شب تلخ گذشته هنوز باورم نمیشه منو تنها گذاشتی و رفتی !
راستشو بخواهی
با اینکه همیشه شیفته ی لبخندهای زیبات بودم اما تصوير اون لبخند آخرت برام شده آینه ی دق
شده بهانه ی گریه های نا تموم من
شده تلخ ترین خاطره ی زندگیم
شده روزنه ی فرار روح نا آرام از این قفس زنگار گرفته تنم
وقتی یادآوری اون خنده منو با خودش به دنیای بزرگ خوبیهات میبره
وقتی مهربونی هات برام مثل قطاری پر از مسافر حسرت از جلوی چشمام رد میشه
وقتی بچه های شرور دلم با سنگ غم به شیشه های اون قطار میزنند
اون وقته كه موجی از سیل حسرت ها همه ی قلبم رو فرا میگیره
حسرتهایی که در نبودت آزار جسم و سوهان روحم شده
ّ حسرت ّ واژه یی که آهسته آهسته جای تو رو گرفت و حالا شده انیس روز و شبم
بهتر بگم ّ حسرت ّ برای من شده شمع شبهای تاریک جدایی از تو
ّمنّ و ّتو ّ و ّحسرتّ
میخام یه حرفه دیگه هم بزنم اونم اینه که ؛
چه اون روزا که پیشم بودی
چه اون شبا که چشم به راهت بودم
چه حالا که رهام کردی و رفتی
همیشه اولین و آخرین حسرتم دیدنت بوده
پس اینو بدون اگر چه قهر کردی و رفتی اما حسرت دیدارت به دلم مونده
و به همین دل خوشم که اگر بمیرم به مرگی از این دنیا میرم که ارمغان حسرتهای بی پایان این دلم برای دیدن تو ست
اینو هم بدون كه
با تو بودم
به تو می اندیشم
و از حسرت وصالت میمیرم
و شاید باز آیی و نوید مرگ حسرتها را برای دلم بیاوری
و در آخر اینکه
ّ حسرت ّ عجیب ترین واژه ی این دنیای شلوغه
تنها جاده ی خاکی و نم خورده ی بین من و تو
جاده ی حسرت
ديوار غم
نم اشک
و بوی خوش ّ وصال ّ
منتظرت ميمونم
