بنام او
شبها که زمین سرد و آرام است و زمینی ها آهسته آهسته خاموش میشوند تا برای تکاپویی بی حاصل زمینی تر شوند و فردای تاریک خویش را تاریک تر کنند
نگاهم خسته از زمین و زمینی ها رو به آسمان میکند
آسمانی که بیش از هر چیز مرا به یاد خویش می آورد
به یاد تنهایی های بی پایانم
و در این اندیشه ی دلسوز چه صبح هایی که به چشمانم راه نیافت
اما دیشب آسمان با من بیگانه بود و راه بر نگاهم بسته بود
دیشب آسمان گریان بود و ابروی غم در هم کشیده داشت
دیشب آسمان هم چون من تنها بود و بر حال خویش گریه میکرد
گمانم دلش گرفته بود از تنهایی از بی وفایی از دوری
و شاید هم از شوق وصال محبوب پرده بر حریم جانان کشیده بود و می گریست
و من هنوز حیران و سر به آسمان بودم که ابری سپید دستی به چشمانم کشید
و در دل آن سیاهی شب نازی کرد و به راز و نیازم واداشت
گویا آسمان مرا به غم خانه ی دل خویش می خواند
و شاید ضیافت دوستانه ی مهر و ماه و آسمان بود و ستارگان هم چراغ راه بودند
هنوز سر به آسمان داشتم و در اندیشه ی این پرواز
می خواستم دسته گلی از اشک هایم را برای آسمان سوغات برم
می خواستم از دعا پرهایی برای صعود بسازم
می خواستم آرام و آسوده سوار بر ابر سپید ، زمین را به زیر پانهم
می خواستم همنوا با غرشهای آسمان نجوا کنم
هنوز پا از اين خيالات فراتر ننهاده بودم كه
آسمان برقی زد و ابر سپید مرا چون طفلی بی دست و پا در آغوش گرفت
در آن سردی و سیاهی شب از گرمای مهرش دلم پر نور شد و زمين را بدرود گفتم
حس و حال آسماني بودن تعريف جديدي از تنهايي بود
هميشه با تنهايي غريبه بودم و اكنون در آغوشش به اوج مي رسيدم هميشه تنهايي را وصف حال خراب خويش ميدانستم در حاليكه او يار و همراهم بود
و اكنون تنهايي ، غريب آشنايي بود كه در آسمان پيدايش كرده بودم
و ديگر خوب مي فهميدم كه چقدر آسمان به زمين نزديك است
وقتي سبكبال و مدهوش در آسمان سير ميكني ديگر نميتواني خدا را نبيني !
ديگر نميتواني بهشتي نباشي !
ديگر نميتواني از آتش بريده و رها نباشي !
ديگر آنجا همه تنهايند و تو هم تنهايي !!!
آري در آسمان كه هستي خوب مي فهمي " تنهايي " واژه يي است كه در زمين يادآور درد است و در آسمان معناي درمان
آري درمان و درد
گفتم درد و يادم از زمين آمد و هبوط و كمي به خود لرزيدم گويا هوا كمي سرد شد
از پنجره ي دل بيرون ترها را نگاهي كردم آسمان پرده دري ميكرد تا صبح نمايان شود
و اين خبر از بازگشتي دوباره به زمين مي داد
بازگشت به تنهايي
بازگشت به غم
بازگشت به خود
و هنوز آسمان مي باريد و من هم مي گريستم
ابر بدرود گفت و رفت
و من ماندم تنهاي تنها
