سلام

همیشه از اینکه غمی تو دلت باشه غصه دار می شدم

از اینکه بغضی در گلو داشته باشی می گریستم

و خوب می دونی همیشه دلخوش به یه خنده و حتی یه لبخند تو بودم

تو تاریکی شب داشتم کمی قدم میزدم

مثل همیشه با خودم به تو فکر می کردم

اولش باورش برام سخت بود اما حقیقت داشت

اگه با چشمای خودم نمی دیدم هیچوقت باور نمیکردم

تو اون تاریکیه شب نشسته بودی رو آوارهای یه خرابه اما چه نشستنی ؟!

خیره شده بودی به اون دورترها و لبخند زیبایی به لب داشتی

خواستم به لبخند تو بخندم و شاد بشم اما

خوب که نگاه کردم دیدم رو ویرانه ی دل من نشستی !

همون دلی که یه روز خونه ی تو بود حالا شده یه خرابه به زیر پای تو !!!

به حال خودم و این دل خرابم افسوس خوردم

و به تو نگاه کردم نگاهی ناباورانه !!!

و در اندیشه ی رسم تلخ عاشقی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group