بنام او
همه جا در حال سوختن بود
زبانه های آتش بالا و بالاتر می رفت
اگر چه از دور می نگریست اما حرارت آتش صورتش را آزار میداد
نزديكتر آمد تا آتش را و سوزاندنش را بهتر نظاره گر باشد
دار و ندارش میان شعله ها می سوخت و او فقط تماشا می کرد
جلوه گري آتش سفيدي چشمش را سرخ كرده بود
نزديكترآمد چند قدمي بيشتر با شعله ها فاصله نداشت
شراره ها شتابان و بی رحم به هر سو می تاختند
تا به خود آمد آتش او را نیز در بر گرفته بود
دیگر راهی برای فرار باقی نمانده بود
همه ی وجودش از پا تا به سر در حال سوختن بود
و او در بین آتش و دود و خاکستر با خود اینچنین زمزمه میکرد
ای دل مگر نگفتمت مرو از راه عاشقی
رفتی بسوز کاین همه آتش سزای توست
آری او داشت دلش را می دید
و دلش با هر چه در آن بود در آتش عشق می سوخت
