سلام
هنوز که هنوز است دوستت دارم
شاید روزی نباشد که ازین همه دوری قطره اشکی میهمانت نکنم
گرچه اشک با غم و درد عجین است اما کمی آرامم می کند
آرامشی زودگذر و دلهره آور !!!
دیگر باور کرده ام مرا فراموش کرده یی !
شاید عمق دلم برایت شور بزند اما من هم دیگر منتظرت نیستم !
مگر می شود منتظر کسی بود که یادی از تو نمی کند ؟!
و حالا دریافته ام چقدر سکوت را دوست دارم
سکوتی که رازها را چنان پنهان میکند که گویی اصلا نیستند !!!
این روزها همه چیز عجیب و غریب است
با اینکه شبیه هیچ کس نیستی اما همه شبیه تو شده اند !
زمین و زمان و غریب و آشنا با من قهرند !!!
چند روزیست در این فکرم با قهر آشتی کنم !
و تازه فهمیده ام سوختنی جز سوختن چاره یی ندارد !!!
در چـنبره عشـق گرفـتار و اسـیرم
من سوخته ام ساخته ام راه ندارم
