بنام او
کیســــت به درماندگی و پســـتی و ویرانی ام
کیست که پایان دهد این بی ســر و سامانی ام
کیســــت ترحم کند این خســــــــته وامانده را
کیسـت تماشــــــــــــا کند این گریه طوفانی ام
کیسـت بخواهد که مرا در بر خود جـــــــا دهد
کیست به پایان برد این ســــــــیره حیرانی ام
کیست که در اوج جــــــــــــــفا باز وفایی کند
کیست دمی بشنود این ناله و شــــــــیدائی ام
کیست دهد بر دل من مژده شـــــــــادی وصل
کیست که ســــکنی دهد این دیده هرجــایی ام
کیســـــــت که بنشـاندم این آتش دل را به ناز
کیست که در پا نهد این سینه ی ســـینا ئی ام
کیست بیاید به برم لحظـــــــــــــــــه آخر دمی
کیست که حاشـــــــا کند این غصــه پنهانی ام
کیست بسوزد دلش آنگونه که جانم بســـوخت
کیست که پایان دهد این بی سـر و ســامانی ام
