بنام او
بیرون ز حد ماست مسئله بس عجــــیب عشق
ما خود خطــیب نفس خودیم او خطــــیب عشق
معــنای عشـــق ســـوز درون است و سـاز دل
یعنی بســاز و بســوز درد تو داند طبیب عشـق
در وادی جــــــنون که ز مجنون نشـــانه اسـت
باید تو هم ز پا و سر گذری چون رقیب عشــق
آنکس بدان که خـــام مغز و ز دنیاست بی خـبر
بیهوده غیر را فاش می کند امن یجـیب عشـــق
گر عشق و عاشق و معشــوق بنگری خطاست
تنها یکی اســــت محبوب و حب و حبیب عشق
اینجا حریم یگانگیست فراق و وصـــــال نیست
آرامش و لبخند هســت جدا از نهیب عشـــــــق
آری ببین که باخت عاشــــــق و اما عجب مدار
اینگونه است رسم هر عاشق ویار نجیب عشق
