گاهی برای دلت من که سیر گریه می کنم

بی رعد و برق هستم و دلگیر گریه می کنم

هق هق کنانم و به دهان برده آستین خود

بی غرش و بسان بارش شبگیر گریه می کنم

خون موج می زند به دلم تا کران چشم

بر بحر جزر و مدم و بی نظیر گریه میکنم

طوفان غصه و سیل بلا رهایم نمی کند

لرزان ز باد چو بیدی حقیر گریه میکنم

این لرزش عجیب جان و تنم زیر و رو کند

بر میهن خراب چو امیری دلیر گریه می کنم

داری گمان که ناتوان شده ام زار میزنم ولی

شاه ار شوم من چو گدایی فقیر گریه میکنم

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group