عاشقی نیست که از یار دلش خون نبود

هرچه خونست همه گردن معشوق من است

جامه ذلت اگر بر تن ما خوش آید

جامه کبر فقط بر تن معشوق من است

جلوه هایی ز غنا دین و دل از ما ببرد

گوئیا فقر و فنا رهزن معشوق من است

آن رقیبی که حریصست به خون عاشق

خونش انگار که بر گردن معشوق من است

عشق ما کز برکاتش دوجهان مشعوفست

گندمی سوخته از خرمن معشوق من است

گرچه عمریست به صحرای بلا حیرانیم

یک بیابان ز بلا مسکن معشوق من است

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group