تیر از کمان نبود من آزاد می شدم

صیدش بهانه بود که ناشاد می شدم

عشقی گمان نبود غمی بود و ماتمی

شیرین بهانه بود که فرهاد می شدم

حرفی عیان نبود سکوتی خزان زده

بغضش نشانه بود که فریاد می شدم

دنیا چنان نبود که مهمانسرا شود

مهمان بهانه بود من آباد می شدم

دیگر زمان نبود که آتش فرو کشد

مهرش فسانه بود کجا شاد می شدم

خاکی میان نبود که برروی و سرکنم

عرشم گمانه بود که بر باد می شدم

گویی چنان نبود که عاشق یگانه است

یارم یگانه بود که از یاد می شدم

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group