آخرین رونق بازار فدای تو شدن
اولین رونق بازار گدای تو شدن
گرچه این زندگی ام سرد ولی میگذرد
میشود گرم به امید برای تو شدن
خوش شبانی که همه هستی اش افتاد ز چشم
آنزمان بود که در هی هی و های تو شدن
نبود دست توانا نه بزی نی جاروب
جانِ بر لب زجهان خسته بپای تو شدن
این همه صوت و غزلها و همه حنجره ها
لاجرم قول تو باشد ز نوای تو شدن
من وامانده به چشمان تو کی آمده ام
هم درین دشت خوشا صید صدای تو شدن
چونکه از چله تو تیر وفا گشت رها
خوش دلی را هدف تیر رسای تو شدن
میرود از کفم این دل به خدا رحمی کن
نشوم چون پدرم در پی جای تو شدن
