دلتنگ ز تو هستم و از غیر ننالم
من طایر خو کرده ام و خوش پر و بالم
گاهی که دلم طوف حریم تو بر آید
انگار تو صیادی و من همچو غزالم
من جای بجایی روم از شورش و مستی
آغوش گشودی چو کمانی به وصالم
انگار نه انگار که صیادی و دلسنگ
بر قاف تو سیمرغ و بپای تو چو زالم
آنگاه که در گرمی عشقت شدم آرام
یکبار در این عمر رسیدم به خیالم
صد حیف که جز خواب و خیالم ز تو دورم
صدشکر که من بسته و دلداده خالم
آن خال که افلاک به گردش همه در سیر
سیری که رساند به شمایم ز زوالم
دل باز شد اما به قفس باز برآیم
دلتنگ ز تو هستم و از غیر ننالم
