اللهم العن قَتلةَ الحسین علیه السلام
زبانحال حضرت زینب کبری سلام الله علیها
ای خشکتر از خشکی صحرا لبانت
قرآن نشد نازل طراوید از دهانت
قاری ندیدم جز که بر منبر نشیند
قاری من سر از تو دیدم بر سنانت
ای پاره پاره تن سرت بر روی نی بود
گویی حرامی کرده با سنگی نشانت
هم معجر و هم موی و هم روسوخت اما
تا دل نسوزاند زتو کردم نهانت
اما نهان تر از غم من پیکرت بود
کردم ز زیر سنگ و نیزه من عیانت
رفتی گرسنه بودی و لب تشنه ای کاش
آبی نبودم داده بودم لقمه نانت
آتش عدو زد بر دلم بر خیمه هایت
گفتی اُخیَّ یا شنیدم من فغانت
آتش کنم خاموش با معجر برادر
چادر نمانده بهر من بهر زنانت
غارتگری از طفل تو زیور ربودست
گردیده لال از ترس این شیرین زبانت
