بسم الله
دل تفتیده
زبانحال بانوی دوعالم
حضرت زینب کبری سلام الله علیها
زآندم که طوفان بلا در دشت پیچید
یک یک ثمرهای دلم خصمانه می چید
گلها به زیر پا همه می گشت پرپر
گویی خدا عطر گلش در عرش بویید
از خیل گلها هر طرف یک گل فتاده
تن ها همه بر خاک و سرها گشت خورشید
جز من که دیده شمس عالم در کسوفست
کی چرخ گردون را زبون و پست میدید
هرآنچه غم بود آمدم یکجا بر این دل
آه و فغان از این دل تفتیده رویید
ای وای من با این غم و غوغا چه سازم
غوغا و غم سد ره "امن یجیب"ید
قاری من قرآن بخوان والشمس و اللیل
شب شد بلرزد غنچه ات از ترس چون بید
گر از عطش چشمان من اشکی ندارد
خونم بجایش از دل صدپاره جوشید
جانم فدای قلب غمگینت برادر
زینب اسیر زلف مشکین تو گردید
