بیچــاره من که از همه هیچـــــم نصیب شد
کین دل میان این همه دل بی شــکیب شد
دســـتار ســـبز ســـر ما  که تاج فـخـــــر بود
ازخون دل که ز نااهل خورده ایم خضیب شد
دور فلک که منهـــج عـدل بود و دادیاری اش
یکسرنگون شد و بی داد گشت و فریب شد
دردم فـــزون و طـاقــــتم از کـف برون نمــــود
یکباره زهر گشت دوا خصم هم طــبیب شد
روح از بدن برون شـــد و جــانم چرا بجاست
هم آنکه جان دهدبرای بردن آنش رقیب شد
آخــر چه آتشی ست که دوزخ ازو بســوخت
زین درد هـجــر دگر کار به امن یجـیب شـــد
باشدخدای گشاید گره هایی که کور گشت
بینم که منتقم به همره فجرش حبیب شد

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group