تیر اقبال رهاگشت به مقصد نرسید

بخت ما تا نود امد ولی صد نرسید

زآنکه بر جمله خلایق ز وفا رخ بنمود

جزر هجرم دوصداورد چرا مد نرسید

به جفا کاری اش اما نه که من جان به لبم

کی وفا دیده نشد پیر و به مرقد نرسید

به شهنشاه کله داد گدایش نشود

حسرت شه به گدا داد به مسند نرسید

او که میگفت پس پرده نهانست چرا

شاهد از پرده گذر کرد به مشهد نرسید

مگسان ار که نه جولانگه قافست ببال

پای در گل شده بر قند لبش ید نرسید

گفتم از آه سحر ناله شب جویم راه

یک ز صد تیر دعا رفت به مقصد نرسید

بس که حیرت زده زآن بخت و ازین اقبالم

آخر آمد غزل و حرف به سرحد  نرسید

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group