صد درد لاعلاج که چشمت شفا دهد
خندیدنت دواست سرشک تو دا دهد
هرچند باد فنا برد به راهت هر آنچه بود
اما مرا نسیم کوی تو بوی بقا دهد
حالا که عاشق دلخون ز پا نشست
آغوش باز کن که تنت خسته نا دهد
بیگانه کی دل من با دلت شده
نزدیکتر بیا و ببین دل به ما دهد
بیچاره عشق که گم شد میان ما
قهرت فزون مکن که دلم زود وا دهد
عمرم گذشت و آمدنت دیر شد ولی
شاید که وصل موقع مرگست پا دهد
تیر91
