بسم الله الرحمن الرحیم
دنیا با همه زیبایی هایش گاه آنچنان رهزن دین و ایمان می شود که تا خاک مذلت بر سر انسان نپاشد و او را در اسفل السافلین جای ندهد، از جلوه گری دست بر نمی دارد.
انسانهای بزرگ که وجود خویش را از دنیا و مافیها وسیع تر و ارزشمندتر یافته اند، در ابتدای مسیر الی الله، دنیا و دوستی خانه براندازش را از دل و جان بیرون می سازند و سپس در اندیشه سیر و سلوک در می آیند و در مقابل، آنها که جز تظاهر به بزرگی، مایه ای ندارند و غاصبانه بر جای بزرگان تکیه زده اند، دیر یا زود فریب خوردگی شان به دنیا آشکار گشته و کوس رسوایی شان عالم و آدم را منزجر می سازد.
بی شک انسان مؤمن می بایست در دنیا زندگی کرده و توشه عقبای خویش را فراهم آورد اما سرّ الاسرار پیروزی در این میدان بزرگ، "تجافی" و نچسبیدن به این خانه فریبنده ی بی وفاست. دنیا جز محلی برای گذر و گذرگاهی برای عروج نیست و این عروج جز با رهاشدگی از تعلقات بی پایان آن، مهیا نخواهد شد.
صحنه عظیم و حماسی عاشورا، اگرچه اوج مظلومیت برترین انسانها و برگزیدگان معبود بی همتا را عیان ساخته است اما در کارکردی روشن گرانه، آلوده ترین انسان نماهای پست و بی قدر را بر روی موج جهان گیر خویش سوار کرده و در ساحل نیستی و فراموشی رها ساخته است.
عاشورا که عبرت آفرین ترین برهه از زندگی دنیایی بشر است، تنها کسانی را بر سفره حکمت آموز و بیدارکننده خویش میهمان می کند که حواس ظاهری و باطنی شان را هر چند برای لحظاتی به امواج خورشان دریای شوینده و زنده کننده حماسه حسینی بسپارند. تا پس از آن حسین(ع) این کشتی نجات انسان، به طرفة العینی از دل ظلمت و گمراهی تا برج بلند روشنایی و هدایت رهنمون و همراهی اش کند.
چه هم عصر های مظلوم کربلا، چه همه انسانها در اعصار مختلف، با دل شستن از دنیای فریبنده است که بر کشتی نجات او سوار می شوند و آنجا که مطامع دنیایی، انسانهای کوچک و پست را به ورطه خطرناک عافیت طلبی و خزیدن در کنج رفاه و خودخواهی، می کشاند، لحظه ای است که زنگ هشدار تباهی و سقوط به صدا در آمده است.
دنیاخواهی برای دنیا و دنیایی شدن برای خودخواهی، عاقبتی جز فدا ساختن دین و معنویت ندارد و بی راه ای تاریک و دیجور است که تا نابودی انسان و انسانیت ادامه می یابد. اگر همه فرستادگان الهی، مردمان را از دین فروشی باز داشته اند و خطر فریبندگی دنیا را مکررا گوشزد کرده اند به همین جهت است که نفس با توجیه گری به مدد ابلیس شتافته تا دنیا بتواند دین و آیین را بر باد نیستی بسپارد و از این رهگذر راه حق گم و گمراهی مسلک و شیوه زندگانی پوچ گرایان دین فروش و دنیازدگان بی مایه شود.
آری حسین(ع) و حسینی ها آمدند تا به آدمیان با صدای رسا اعلام کنند: عافیت، معجونی از دین و دنیاست و آن گاه که کنج عافیت از چراغ فروزان دین خدا بی بهره است، جز خانه شیطان و جهنم سوزان نیست!
انسان محتاج و در پی عافیت است اما عافیتی که بر مبنای دین و مشحون با شیوه زندگی الهی باشد وگرنه دنیا خود را ماندگار و انسان فریب خورده را نامیرا، می نمایاند؛ پس باید به هوش بود و آنچنان در دنیا و مواهب آسایش آفرینش غرقه نگشت که دین از دل و جان و زندگی، رخت بربندد و البته نمی بایست آنجنان از دنیا غفلت ورزید که مواهب خدادادی دنیا که مزرعه آخرت و سرمایه آرامش این جهانی و آن جهانی است، از کف برود. دنیا را برای دین خواستن و دین را برای معبود بی همتا برگزیدن، سرمایه نجات انسان و بهره مندی از چشمه سار هدایت و کمال و رفتن تا بی نهایت انسانی و الهی است.
برای آموختن درس عافیت، آنچنان که بایسته و شایسته است در دو سوی میدان عظیم کربلا که در وسعت هستی پهناور گشته، مثال های فراوانی وجود دارد که لمس و درک حقیقت عافیت مطلوب و پستی عافیت طلبی دنیایی را هویدا می سازد. از یکسو دل باختگان مکتب حسین(ع) همه هستی و دین و دنیای خویش را به پای ولی الله و امام بر حق نهاده و راه فلاح ور ستگاری در پیش گرفتند و در سوی دیگر انسان نماهای بی قدر و بهایی جا خوش کرده اند که تاریخ نیز از به دوش کشیدن نام و نشان زشت و نفرت انگیزشان، شرمسار است.
شریح قاضی، پیرمردی فرتوت که سراپا فریفته دنیای دون گشته، از جمله بی مقداران روزگار مظلوم کربلاست که عافیت طلبی دنیایی را بر دین خدا ترجیح داده و حفظ جان و مال بی ارزش خویش را به بهای شهادت انسان کامل و ولی خدا و جانشین پیامبر آخرالزمان، تضمین می کند.
آشنایی دقیق تر با شخصیت و زندگی چنین فرومایگانی، اگرچه دل آزار و دردآور است اما هشداری سخت و کوبنده برای نفس های لجام گسیخته است که دریابند می توان در تظاهر به دین پیشتاز بود و از دین بی خبر؛ و می توان آنچنان دنیا و رفاه زودگذرش را بر حقیقت و امام زمان خویش، پیشی داد که کشتن مظلومانه ولی الله را امضاء و حکم ادامه زندگی نکبت بار خویش را از فاسدترین غاصبان و منحرفان از حق و طاغوتهای سراسر ظلمت و گمراهی دریافت نمود.
به جهت اهمیت شناخت چنین عنصرهای خودفروخته که در بزنگاه های مهم تاریخ خودی نشان داده و سد راه حق گشته اند، شرحی از زندگانی "شریح قاضی" قاضی القضات کوفه در زمان قیام حسین علیه السلام در پی می آید.
زندگینامه شریح قاضی
شریح بن حارث کندی مشهور به شریح قاضی و ابو امیّه از بدترین شخصیتهای صدر اسلام و عامل صدور فتوای کشتن امام حسین و اولاد و اصحاب او علیهم السلام است.
گرچه درباره اصل و نسب او و ویژگیهای شخصیتی او اختلافات زیادی در منابع تاریخی وجود دارداما بی شک او از متنفذین صدر اسلام خصوصا دوره بنی امیه بوده است. تاریخ ولادت او حدود سال 30 قبل از هجرت بوده و بین 100 تا 120 سال عمر او را ذکر کرده اند(1). او اصالتا اهل یمن بود که در زمان پیامبر(ص) یا پس از رحلت ایشان و در زمان خلافت ابوبکر به مدینه هجرت کرد. او تا سال 78 یا 80 هجری نیز زنده بود و همزمان با واقعه عاشورا قاضی القضات شهر مهم کوفه بود.
منابع تاریخی او را فردی زشت سیما توصیف کرده اند که دندانهای پیشین اش یک در میان ریخته بود و مو در صورت نداشت و یکی از "سادات طلس"(2) نامیده شده است. وی بسیار سبک سر، بذله گو و دارای خصوصیات اخلاقی ناپسند و متناقض بوده است. از 3یا 4 نفر به عنوان پسران او یاد شده و نقل است یکبار با همسرش که از بنی تمیم بود بسیار بدرفتاری کرد و او را بشدت مضروب ساخت
با اینکه در قضاوت سختگیر و بی ملاحظه بود اما نسبت به افرادی که اسامی نامناسبی داشتند بد رفتار می کرد و اصولا رابطه ای با عموم مردم نداشته و در مقابل با صاحب منصبان اموی و متنفذان و متمولان بسیار دم خور بود.
بیشتر منابع تاریخیْ او را فردی مصلحت اندیش و شدیدا محافظه کار دانسته اند که حفظ جان و مقام برایش از هر چیزی مهمتر بوده است تا جایی که بین 60 تا 75 سال در منصب قاضی القضات کوفه باقی ماند و جز سه سال که بخاطر شرایط سخت سیاسی و اجتماعی و ترس جانش و اینکه منفعت خود را در کناره گیری از قدرت می دید، در مابقی دوره ها بر مسند قضاوت تکیه زده و با امرای حکومتی روابط نزدیک و صمیمانه ای داشت.
شریح که از تازه مسلمانان دوره ابوبکر بود در سیاست و حکومت داری دخالت نداشت و بیشتر وقتش در آموختن علوم و خصوصا علم دین سپری می گشت. او در علم نسب و ادبیات عرب نیز چیره دست و مشهور بود.
وی در زمان خلافت عمر به دلایل نامشخصی متولی شهر مدینه گشت و پس از مدتی بخاطر انجام قضاوتی که مورد پسند عمربن خطاب قرار گرفت به قاضی القضات کوفه منصوب گردید. این انتصاب حدودا در سال 18 هجری که 40 ساله بود، انجام شد و در زمان واقعه کربلا 40 سال از صدارت او بر دستگاه قضاء وابسته به بنی امیه در کوفه می گذشت.
علم قضاوت او عمدتا متکی به نامه های آموزشی بود که عمر بن خطاب برای او می فرستاد و شریح همواره احادیث پیامبر(ص) را به واسطه عمر نقل می کردو اساسا شیوه دینداری و قضاوت او مستند به روش خلیفه دوم بود.(3) وی در قضاوت به قسامه و سوگند یاد کردن طرفین بسیار ملتزم بود و داستنهای مختلفی در این خصوص از وی نقل شده است.(4)
وی ظاهرا فردی زیرک اما طمّاع و شدیدا عافیت طلب بود وبا اینکه مشاور خاص زیاد و پسرش عبیدالله بود اما تحت تاثیر افراد خاصی قرار می گرفت که نوعا شخصیتهایی وابسته، بی ایمان و خوشگذران بودند تا جایی که بر اساس همین خوی زشت افرادی را فریب داد. (5)وی در زمان خلافت امام علی(ع) خانه ای گرانبها را به قیمت 80 سکه طلا خرید که با برخورد سرسختانه امام روبرو گردید.(6)
شریح در زمان خلافت عثمان نیز در این مسند باقی ماند و به ارتباط با خلیفه ادامه داد. وی با اینکه در زمان خلافت امام علی علیه السلام، ابتدا در مقام خود ابقا شد اما پس از چندی به دلیل خطا در قضاوت و دست اندازی به بیت المال از این منصب برکنار و به بانقیا، شهری یهودی نشین در حوالی کوفه تبعید گردید. البته بنابر برخی شواهد تاریخی بعید نیست که ایام کوتاهی که بر منصب خویش ابقاء گردید به جهت فضای سیاسی و روند غیر معمول بوده است چه اینکه امیرالمؤمنین(ع) با شیوه قضاوت وی مخالف بود (7)و به وی فرمود: "یا شریح قد جلست مجلسا ما یجلسه الا نبی او وصی نبی او شقی" (8) اما مطابق اخبار موجود در هنگام شهادت حضرت امیرالمؤمنین(ع)، وی قاضی القضات کوفه بود. شاید این انتصاب بلافاصله پس از شهادت حضرت صورت گرفته و یا در ایام پایانی عمر شریف امام علی (ع) به این منصب بازگشته است. با توجه به سندی که در خصوص روزهای اول خلافت معاویه و همزمان با تلاشهای امام حسن مجتبی(ع) برای بازپسگیری خلافت از بنی امیه، وی با حکم معاویه به قاضی القضاتی کوفه منصوب گردیده است.
شریح که تا خلافت یزید و علیرغم اینکه مدتی به قاضی القضاتی بصره نیز منصوب گردیده بود، صدارت بر دستگاه قضاء کوفه را حفظ کرده و جزء 70 تن از بزرگان کوفه بود که نامه هایی برای امام حسین(ع) نوشته و از ایشان برای قبول خلافت، دعوت کرده بودند. با اینکه عهدنامه بزرگان کوفه من جمله حبیب بن مظاهر، مختار ثقفی، عمر بن سعد و دیگران در حضور او صورت گرفته بود اما او از نخستین پیمان شکنانی بود که به پیشواز عبیدالله بن زیاد رفت تا از این طریق ضمن حفظ مقام قضاوت خویش به دستگاه خلافت یزید نیز نزدیک شود. وی در همین ایام به عنوان مشاور مخصوص عبیدالله بن زیاد انتخاب گردید و او را در مراحل مختلف همراهی میکرد. وی همچنین بخاطر سن زیاد و سابقه فراوان در انتصاب از سوی خلفای مختلف، مورد وثوق مردم کوفه بود.
شریح پس از این خیانت آشکار و شکستن عهد خود با امام حسین(ع) در اقدام بعدی خاندان هانی بن عروه که با شنیدن خبر دستگیری هانی، دارالعماره کوفه را محاصره کرده بودند، با سخنان خود فریب داده و پراکنده ساخت و مانع از رویارویی آنها با عبیدالله بن زیاد گشت،(9) تا از این طریق عبیدالله به سادگی بتواند در دارالعماره کوفه مستقر شده و حکومت را به دست بگیرد و پس از آن قیام مسلم بن عقیل(ع) نیز به شکست کشانده و مسلم و هانی بن عروه را نیز به شهادت برساند.
شریح در خیانتی دیگر، فرزندان مسلم بن عقیل که پیش از شهادت به او سپرده بود را از ترس اتهام به مشارکت با قیام مسلم، رها ساخته و زمینه شهادت آن دو بزرگوار را نیز فراهم ساخت.(10)
البته خیانتهای شریح به سالهای پیش از این و در مواجه با یاران امام علی علیه السلام باز می گردد هنگامیکه به دستور زیاد، حجر بن عدی را به خروج بر خلیفه و کفر محکوم کرد.(11)
اما بدترین و زیانبارترین نقش شریح در تاریخ اسلام، فتوای او به طغیان امام حسین علیه یزید و حکومت بنی امیه و لزوم قتل ایشان بود. هرچند در منابع دست اول تاریخی اثری از این حکم شریح نیست و صرفا در برخی منابع متاخر، سخنی از فتوای جنایتکارانه او به میان آمده است،(12) اما از یکسو همراهی چندین ساله او با بنی امیّه و مخالفتهای علنی با یاران امام علی(ع) و عهد شکنی ها و خیانتهای متعدد وی و از سوی دیگر سابقه طولانی او در قضاوت و ظاهرالصلاحی و همچنین نفوذ در طبقات مرفهین و صاحب منصبان و اثرگذاری او بر روسای قبایل، این واقعیت را هویداتر می سازد که عبیدالله بن زیاد که پایگاه مستحکمی میان مردم کوفه نداشت و در ابتدا به تطمیع و برخورد قهرآمیز بر حکومت دست یافته بود، با همدستی و کمکهای افرادی همچون شریح قاضی، توانست فضای روانی کوفه را علیه قیام حسینی کند؛ چه اینکه در ماجرای بسیار مهم قیام قبیله هانی بن عروه که 4000 مسلح دارالعماره کوفه را به محاصره در آورده و به دنبال قتل عبیدالله بودند و این حرکت قطعا به سقوط حکومت چند روزه عبیدالله و شکست زودهنگام دشمنان امام حسین(ع) منجر می شد، نقش خیانتکارانه شریح، مهمترین عامل برای هموارسازی راه تقابل مستقیم با قیام حسینی گشت و در همین راستا هانی و مسلم، بهترین یاران امام حسین(ع) به شهادت رسیده و دیگر هم پیمانان حضرت نیز به زندان افتادند تا عملا زمینه شهادت حسین(ع) فراهم گردد.
------------------------------------------------------------------------
1-ناسخ التواریخ ج 14 ص 2037
2-بزرگان بی ریش/ مشهور است چهار تن از بزرگان عرب چنین بودهاند که آنان را بدین مناسبت «سادات طلس» خواندهاند که عبارتند از: شریح، عبد اللّٰه زبیر، قیس بن سعد بن عباده و احنف بن قیس
3- مجموعه الوثایق السیاسیه للعهد النبوی و الخلافه الراشده ج 1 ص 439
4- فروع کافی کتاب الدیات، باب النوادر، حدیث ٨
5-ادوار فقه ج 3 ص 523
6-نهج البلاغه نامه3
7-شرح نهج البلاغه اب ابی الحدید ج 6 ص 21
8-من لایحضره الفقیه ج 4 ص 7
9- مروج الذهب، ج 3، ص 57
10-روضة الشهداء کاشفی صفحات 292 تا 294
11-تاریخ طبری صفحات 268 تا 270
12-مراجعه شود به لغتنامه دهخدا ج 26 ص 349