بسم الله الرحمن الرحیم
انسان همواره در پی آرامش همیشگی است و از زمانی که گام در این جهان مادی می نهد تا آخرین لحظات و حتی برای مردن در پی کسب و حفظ این گهر گران بهاست و آنها که به ماورای این جهان و دنیای برتر از این جهان معتقدند آرامش در مرگ را نیز مهم قلمداد نموده و در سرتاسر عمر در پی ایجاد مقدماتی هستند تا به آن آرامش در هنگام مرگ و مهمتر از آن آرامش در دنیای دیگر که سرای باقی و جاوادنگی است دست یابند .
جامعه انسانی نیز متشکل از خیل عظیمی از همان انسانهای آرامش خواه است و زمانی مهد زندگی حقیقی خواهد بود که محیطی آرام و آرام بخش باشد . بر همین اساس و در درجه ی اول حکومتها بنابر فلسفه ی وجودی شان و در درجه دوم عالمان و فرهیختگان بنابر خصلت اندیشه ورزی و نگاه خیرخواهانه و مرام تربیت کنندگی شان همواره در تکاپویی خستگی نا پذیر برای فراهم آوردن محیطی آرام برای انسانها هستند .
اما با وجود این تلاش ها در به خدمت گرفتن علوم نظری و تجربی و با اینکه عالمان اخلاق و پزشکان و خصوصا روان شناسان – روانپزشکان - هریک تعریفی از آرامش ارائه داده و برای حصول آن راه هایی را تجویز می کنند. و همچنین فلاسفه و اندیشمندان، آرامش را شناسانده و توصیه هایی برای بدست آوردن آن دارند و حتی صنوف مختلف و مشاغل عدیده در ارائه خدمت به فرد و جامعه یا این هدف و یا لااقل با این هدف، چرخه اقتصاد را روان تر به گردش در می آورند و حتی متخصین و عالمان رشته های مختلف ورزشهای فکری و جسمی نیز برای مهیا کردن این مهم در تلاش اند و خلاصه همه و همه انسانها را به آرامش فرا می خوانند و برای حفظ و دوام آن تجویزهای مختلفی میکنند اما آنچه به وضوح در زندگی بشر خودنمایی میکند، ریشه درونی و شخصی این نیاز مهم است.

در حالی که آحاد بشر و جوامع ملی و جهانی و حتی کوچکترین جامعه ی انسانی یعنی خانواده شدیدا از نبود این عنصر حیاتی در رنجی طاقت فرسا قرار دارند، بی توجهی به درونی بودن "آرامش" این نعمت بزرگ خدادادی است که نه تنها همه آن تلاش ها را بی نتیجه یا کم نتیجه کرده بلکه بر حجم مشکلات افزوده است.
با این حال هر انسان آرامش خواه، چه بنابرنیاز درونی خود و چه بنابر نقشی که در جامعه ی انسانی ایفا میکند - که ممکن است آن نقش اجتماعی به نوعی او را در تحصیل آرامش برای خود ، خانواده و جامعه ی خویش موظف نماید - و چه بعنوان یک تماشاگر این صحنه پر ازدحام، می تواند با کمی دقت و تفکر، ساده ترین راه برای حصول آرامش را بدست آورد و با کمترین تلاش مضاعفی زندگی فردی ، خانوادگی و اجتماعی اش را به آرامشی دلخواه و رضایت بخش پیوند بزند .
این راه ساده و سهل الوصول، ریشه و خواستگاهی بیرون از وجود آحاد بشر ندارد و برای درک و بدست آوردن آرامش، کوتاه ترین راه یعنی " از خود تا خود " را باید پیمود .
در تعالیم اسلامی، این راه "توبه" نامیده شده است که متاسفانه به علت کم توجهی به ساختار منسجم فکری و عقلی مجموعه تعالیم اسلامی، در موارد بسیاری، با تعاریفی ناقص، غلط و گمراه کننده ارائه گردیده است.
آرامش اولیه و اصیل انسان که در دوران کودکی به روشنی نمایان است، محصول فطرت پاک و خداساخته ی اوست و توبه، چیزی جز بازگشت به آن پاکی و دست نخوردگی اولیه نیست؛ چه اینکه در آیات متعددی از قرآن کریم، این راه تبیین و تجویز شده است و در پی آن، روایات مختلف و پرشماری از معصومین(ع) نقل شده که به دنبال شرح این بازگشت شکوهمندانه هستند.
البته اگر تصور ما از توبه بازگشت از عملی نادرست است باید توجه داشته باشیم که اعمال و رفتار انسان پیرو افکار و عقاید او هستند و نمی توان کار خطایی را سراغ گرفت که در پس آن فکر و ایده نادرستی نباشد؛ پس بازگشت به اصل مجموعه ی وسیعی است که بازگشت از رفتارهای ناپسند را نیز پوشش می دهد.
انسان برای رفتن از وضعیت فعلی به وضعیت سالم و آرام اول، نیازمند شناخت درونیات خود است و بی شک هر انسانی بر خود و احوالات درونی خود آگاه تر از دیگران است و برای پیمودن این راه اگر پیش از اعتماد به دیگران به خودنگری و بررسی وضعیت خویش بپردازد، کمترین هزینه را برای حصول آرامش قطعی و همیشگی خواهد پرداخت.
ناگفته نماند، دقیقا همین راه نزدیک و همین روش سهل برای جامعه انسانی نیز صدق می کند چه اینکه مشکلات درونی یک جامعه با پیوند پیچیده و ناگسستنی اش با فرهنگ و فضای آن جامعه هرگز توسط دیگران و غیر بومی ها قابل درک عمیق نیست و برای رسیدن به آرامش اجتماعی نباید در اندیشه یی جز مراجعه به درون و خودنگری دقیق بود.
انسان و جامعه ی انسانی در پی آرامش است و برای بدست آوردن آن ناگزیر است مسافت " از خود تا خود " را بپیماید یعنی از وضعیت فعلی خویش به ریشه و نهاد اصیل خود که همان "خود حقیقی" انسان است بازگشت نماید و دانسته یا نادانسته همه ی آن عالمان و پزشکان و متخصصان سعی دارند انسان را و جامعه ی انسانی را متوجه اصالت و وضعیت ابتدایی و دست نخورده و بکر انسانی خود کرده و به آن آرامش اولیه باز گردانند .
اما مهمترین فراز این بحث فاصله ی حالت فعلی انسان با وضعیت اصلی و اولیه او است؛ یعنی اگر کسی آرامش انسانی و خوشایند فطری و خدادادی را به هر علتی از دست داده است، چه اتفاقی در درون او افتاده و چه چیزهای جای آن محیط آرام نخستین را گرفته است؟
در اینجا لازم است دوباره به یکی از باورهای ناقص و بعضا اشتباه که زبان ها و قلم هایی آن را به دین و نگاه دینی نیز منتسب کرده اند، اشاره شود؛ "اخلاق" به عنوان نرم افزاری که رفتار انسان را کامل و موثر می کند، جز تجریه ما از زندگی نیست! تجربه ای که برخی با اتکا به منابع بیرونی بر غنای آن می افزایند و در صدد تضمین نتایج آن هستند و برخی دیگر که صرفا تجربیات شخصی خود را کافی دانسته و کمترین تاثیر را از غیر، می پذیرند.
کتب آسمانی و فرستادگان الهی و همه برگزیدگان و رهبران معنوی، اگر از اخلاق می گویند و خود را موظف به تکامل اخلاقیات خویش و تشویق انسانها به آن می کنند، جز اینکه بر آن فطرت پاک خدادادی انسان تاکید و تکیه کنند و انسان را متوجه این سرمایه درونی عظیم و مبارک گردانند، دنبال چیز دیگری نیستند و هرگز هیچ یک از تعالیم الهی با فطرت خدایی انسان تضاد و تناقض ندارد؛ پس هر دریافتی که غیر هماهنگ با فطرت و داشته اولیه انسان باشد، به نا آرامی درون انسان دامن خواهد زد و اگر این همه اختلاف و چندگانگی در تجویزها وجود دارد، همه بخاطر ناهماهنگی آنها با زیرساخت وجود خدایی انسان است.
بر این اساس می توان نتیجه گرفت فاصله فعلی یک انسان نا آرام با آرامش نخستین او همان مرام و اخلاق فردی و جمعی اوست که احتمالا از منابع مختلفی دریافت شده است. یعنی انسان بدون منش های شخصیتی اش - صرف نظر از اینکه مثبت و سازنده و یا منفی و نا خوشایند باشند – که زاییده الگو پذیری و تربیت یافتگی او و تربیت خانوادگی و اجتماعی اش و همچنین ناشی از تاثیرات فردی و جمعی دیگران بر او می باشد، به انسانی بکر و تبعا آرام بدل میگردد، هرچند با رسیدن به نقطه آغازین، مسیر کمال را پیش روی خود خواهد دید و به تلاشی مضاعف برای ساختن صحیح خود محتاج خواهد بود.
با توجه به لزوم شناختن مسیر " از خود تا خود " و بنابر تعریفی که از حالت اصیل و اولیه انسان گذشت پاسخ به یک سوال، کامل کننده بحث و راهگشای رسیدن به آرامش فردی و اجتماعی خواهد بود که البته این سوال از مناقشات بزرگ و دعواهای دور و دراز خدا محوران و انسان محوران بوده و هست و آن سوال این است که آیا انسان به محض تولد، منشی خاص به همراه دارد و یا اطلاعات و علومی یاری دهنده او برای زندگی در دنیای جدید هستند و یا اینکه او عاری از هر معرفت و خلق و خوی خاصی و بی بهره از هر علمی وارد این زندگی جدید شده و باید خود در پی کسب آنها باشد ؟
ما به دلایل متعددی قائلیم انسان هر آنچه برای یک زندگی آرام و بی دغدغه و دلخواه خود نیازمند است را از همان بدو تولد به همراه دارد و آنچه در طول زندگی می آموزد و تجربه میکند بر کمال انسانی او می افزاید نه اینکه کسب معارف و علوم و تجربه های تلخ و شیرین زندگی رفته رفته یک انسان ناقص را به موجودی تمام و بی نقص بدل کند بلکه او از ابتدای ولادتش موجودی تمام و بی نقص – صرف نظر از همان عواملی خانوادگی و طبیعی که امکان نقص را برای او بوجود می آورد – بوده و در ادامه ی حیات دنیایی به کمال میرسد .
از جمله دلایل مهم - که خود نیز از بزرگترین مصادیق همان تمامیت خلقت هر انسان از بدو پای نهادن به زندگی دنیای است - بر ادعای ما وجود عقل است . عقل گوهر بی بدیلی است که کسی آن را به انسان نمی بخشد و در هر مقطع از زندگی انسان حتی دوران کودکی ایفای نقش کرده و استقلال انسانی اش را تضمین می کند . وجود اراده در انسان نیز از دیگر ادله ما و مصادیق یک وجود تمام و بی نقص برای انسان است که از همان ابتدای تولد او را یاری می رساند . روان نیز به عنوان نرم افزار جسم – جدای از روح که علت حیات انسان و غیر قابل شناسایی و ادراک حسی است – از دیگر ادله ما و از مصادیق بزرگ و مهم عدم نقص یک انسان می باشد .
با توجه به وجود این توانمندی های اصیل و مستقل در وجود هر انسان به راحتی میتوان نتیجه گرفت انسان موجودی است که از بدو تولد و شروع زندگی دنیایی موجودی تمام و بی نقص میباشد و در یک وضعیت حداقلی حفظ همان دارایی های اولیه برای او به منزله یک جسم سالم ، یک روان سالم و یک منش منحصر به فرد انسانی است که آرامش مورد نیاز انسان را به راحتی برایش فراهم می کند . اگر چه در بکار گیری صحیح عقل - یا همان تفکر – حفظ و تقویت سلامت جسم و روان و همچنین عدم تاثیر از غیر، در حدی که استقلال انسانی را ضایع کند و پیشرفت علمی و فکری و تجربی تاثیر گذار را ایجاد کند، یک وضعیت حداکثری نیز حاصل میگردد و انسان به کمال انسانی خود نائل می شود .
آنچه در این نوشتار گذشت فهرست وار و مقدمه ای به زبانی ساده برای رسیدن به آرامش حقیقی بود اما با تاملی بیشتر در این مبحث در می یابیم دستورات دینی اسلام عزیز اگر چه به سلامت جسم و روان و حفظ استقلال انسانی ما می انجامد اما فراتر از آن کمال انسانی را فراهم کرده و آرامش حقیقی را به فرد و جامعه هدیه میکند و از همین جا معنای توبه مداوم – که از دستورات اکید دین ماست – به خوبی فهمیده میشود که توبه یعنی انسان مدام در سفر از خود به خود باشد مدام در این بیاندیشد که وقتی به دنیا آمد بعنوان انسانی که خدا او را به مرحله یی جدید از زندگی و البته به همراه نیازمندی های یک زندگی سالم و آرام و رو به کمال وارد کرد چگونی انسانی بود و حال در گذر زمان و پس از کسب علوم و تجربیات و در تعامل با افراد مختلف چه شخصیتی پیدا نموده است ؟ اگر وضعیت ابتدایی را حفظ نموده که خوشابحالش و می بایست در حفظ و ارتقای آن تلاش کند و اگر خدای نخواسته چیزی ار دارایی های خدادای اش را در این زندگی و روزمرگی از کف داده سریعا به تدارک آن مشغول شود که در این حالت با "توبه" نه تنها از بدی ها و کاستی می رهد بلکه بر کمال او افزوده شده و راه انسانیت را با سرعت و دقت خواهد پیمود. ان شاءالله