بسم الله الرحمن الرحیم

 

صدای گریه نوزاد که در سرزمین موعود (1) پیچید، عایشه با دیدن چهره برادر تازه به دنیا آمده اش، به یاد وعده پیامبر(ص) افتاد و از حضرتش خواستار نامگذاری کودک شد. نامش را به سفارش نبی مکرم اسلا(ص) محمد نهادند و تولدش در مسیر رفتن به حجة الوداع در تاریخ اسلام ماندگار شد.
پدرش ابی بکر بن ابی قحافه و مادرش اسماء بنت عمیس پرهیزگارترین زنان صدر اسلام بود که سرگذشتی بس عجیب و عبرت آموز داشت. وی که همسر جعفر بن ابیطالب( جعفر طیار) بود پس از شهادت او، با ابوبکر ازدواج کرد و خصوصا پس از جریان سقیفه از صاحبان سر اهل بیت(ع) و تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها در خدمت آن بانوی مکرمه بود. اسماء چندی پس از مرگ ابوبکر، به ازدواج امام علی علیه السلام درآمد و یحیی بن علی که در کربلا به شهادت رسید تنها فرزند مشترک او و امیرالمؤمنین(ع)است.(2)
محمد، به سه سالگی نرسیده بود که پدرش را از دست داد و از آن پس به همراه مادرش به خانه امام علی علیه السلام راه یافت. در حالی که برخی منابع تاریخی اهل سنت او را دشمن عثمان خلیفه سوم و حتی قاتل او قلمداد کرده اند، اما باید توجه داشت که محمد بن ابی بکر در ابتدای خلافت عثمان تنها 13 سال داشت و در زمان قتل عثمان توسط شورشیان مصری، با وجود اینکه از مخالفان سرسخت سیاستهای خلیفه سوم بود اما کاملا تابع اوامر امام علی علیه السلام بود و هرگز دستش به خون عثمان آلوده نگشت.(3)
محمد بن ابی بکر که در خانه وحی رشد کرده بود، برخلاف خواهرش عایشه که مخالفت با امام علی (ع) را تا سرحد رویارویی نظامی رسانده و جنگ جمل را علیه حکومت نوپای امام علی(ع) به راه انداخته بود، از مومن ترین و با بصیرت ترین یاران خاص امیر المؤمنین بود و در جنگهای جمل و صفین نقش بارزی بر عهده داشت.(4)
محمد با وجود جوانی به عبادت و تقوا شهرت داشت(5) و تنها فرزندش، "قاسم" نیز از برترین مومنان بود که در سال 36 قمری به دنیا آمد. همسرش، خواهر شهربانو، دختر بزدگرد دوم (پادشاه ساسانی) و مادر امام سجاد علیه السلام است و بنابر این پسر خاله حضرت سجاد نیز می باشد.(6)
قاسم بن محمد بن ابی بکر، از عالمان و ولایتمداران حقیقی و یکی از 3 صحابی خاص و پرورش یافته امام زین العابدین (ع) است و در روایات زیادی در منابع شیعی بر وثاقت، تقوا و علم او تاکید شده است.(7)
بالاترین افتخار برای قاسم بن محمد بن ابی بکر" این است که دخترش فاطمه(ام فروه) را به عقد امام باقر علیه السلام درآورد و امام جعفر صادق علیه السلام نوه اوست.
محمد بن ابی بکر که با وجود جوانی، سابقه فرماندهی سپاه امام علی(ع) را داشت در رمضان المبارک سال 36 قمری به حکومت مصر منصوب گردید و از آنجا که بیشترین و سخت ترین دشمنان عثمان از آن منطقه بودند با گسترش شایعه دخالت محمد در قتل عثمان که از سوی عمرو بن عاص دامن زده می شد، شورش های مختلفی علیه او به راه افتاد و حکومت نوپای او با جنگ داخلی روبرو گردید.
مدیریت شورش های مصر که محتاج مردی با تجریه و جنگاور بود، امیر المومنین را بر این شد تا که مالک اشتر نخعی را به مصر گسیل دارد اما مالک در بین راه به دسیسه یاران معاویه گرفتار گشته و به شهادت رسید. در پی این واقعه و در اثر نتایج تلخ حکمیت تحمیلی به امام علی(ع) و از آنجا که شورش های مصر تحت نفوذ و مدیریت عمرو بن عاص صورت می پذیرفت، معاویه به پیشنهاد مشاور خود، دستور جنگ با محمد بن ابی بکر را صادر کرد.
با در گرفتن جنگ، بسیاری از سپاهاین کم تعداد محمد فرار کرده و نهایتا او تنها ماند و پس از اینکه در خانه جبلة بن مسروق یا خانه زنی از بنی¬غافق پناه گرفته بود، محاصره گشته و پس از نبرد تن به تن و در حالیکه به شدت مجروح شده بود به اسارت درآمد و در14 صفر سال 38 قمری توسط معاویة بن حدیج به شهادت رسید. پیکر مطهرش را در جنایتی هولناک درون پوست الاغی جای داده و به آتش کشیدند.(8)
خبر شهادت محمد بن ابی بکر، موجی از شادی در شام ایجاد کرد و پس از او معاویه توانست بر مصر مسلط شود. امام علی (ع) با شنیدن خبر شهادت محمد بسیار اندوهگین شد و فرمود: «بی تابی ما به اندازه شادی آنهاست. من در تمام جنگ هایم برای شهیدی مانند محمد بی تابی نداشته ام. او فرزند همسر من بود. من او را فرزند خود می دانستم و او مرا به نیکی دوست می داشت. به خاطر اینهاست که محزون هستیم.» امام علی علیه السلام در جای دیگر چنین می فرماید: «همانا اندوه ما بر شهادت محمد، به اندازه شادی شامیان است، جز آنکه از آنان یک دشمن و از ما یک دوست کم شد»(9)
امام علی علیه السلام ، همچنین پس از شهادت محمد بن ابی بکر،  نامه ای به ابن عباس نوشت و در آن نامه، از محمدبن ابی بکر اینگونه  یاد فرمود: «نیروی متجاوز شام بر مصر چیره شد و محمد بن ابی بکر به سعادت شهادت رسید. من در سوگواری محمد، سخت آزرده خاطرم و در برابر این فاجعه، از خداوند متعالی اجر جَزیل تمنا دارم. محمد فرزند من و فرزندی رشید و سعید و محبوب بود. محمد فرماندار من بر مصر و فرمانداری پاک دامن و پرهیزکار بود. محمد شمشیری برنده، تیری شکافنده و شخصیتی باکفایت و برجسته بود»(10)
گرچه عمر مبارک محمد بن ابی بکر بسیار کوتاه بود و در 28 سالگی به شهادت رسید اما ایمان عمیق و بصیرت مثال زدنی او در مواجه با شرایط پیچیده حاکم در اوخر خلافت عثمان و داستان قتل او و به خلافت رسیدن امام علی(ع) بسیار مهم و عبرت آموز است.
محمد پس از دریافت حق، هرگز تن به محافظه کاری و مصلحت اندیشی نداد اما در این راه هرگز از امام خویش نیز پیشی نگرفت. او که در خودسازی فردی پیشرو بوده و با خاندان مطهر اهل البیت (ع) عجیب گشته بود، در ایفای نقش اجتماعی نیز از درایت، شجاعت و بصیرت فراوانی برخوردار بود. مهمترین مواردی که در آن برهه از تاریخ اسلام نشانگر نگاه ژرف و وظیفه شناسی الهی محمد بن ابی بکر بود از این قرار است:
1-محمد هیچگاه روابط خانوادگی و نسبی را بر دفاع از حق ترجیح نداد، تا جائی که در برابر خواهر خود عایشه ایستاد.
2- او که پدرش با رای سقیفه و با غصب حق مسلم امام علی(ع) به خلافت رسیده بود را هرگز به رسمیت نشناخت و خلفای دوم و سوم را نیز بر حق ندانست و با اینکه تنها چند روز قبل از غدیر به دنیا آمده و در روز اکمال دین و انتصاب امام علی به وصایت و خلافت، نوزادی بیش نبود اما از ابتدای نوجوانی با درک صحیح اوضاع، به درستی حق را تشخیص داده و در دفاع از حق و حقیقت تا پای جان ایستاد.(11)
3-سالهای آخر خلافت عثمان که مخالفتهای با سیاستهای خاندان سالارانه او بالا گرفته بود و گروه های مختلف برای ابراز مخالفت و دریافت توضیح به کدینه می آمدند، گروه های مصری که از منصوبان عثمان صدمات زیادی متحمل شده بودند از سخت ترین مخالفان او بودند؛ شورشیان مصر در حضور متعدد خود در دار الخلافه ، با جوانی روبرو می گشتند که فرزند خلیفه اول و مدافع سرسخت حق غصب شده علی(ع) بود و در مخالفت با سیاستهای عثمان، منطقی مستحکم و بیانی شیوا داشت. محمد بن ابی بکر بدون هیچ ملاحظه ای مشکلات خلیفه و منصوبان و منتسبانش را فریاد می کشید و صریحا خلیفه را غاصب و بر خلافت مسلمین نالایق می دانست.
این برخوردهای مصریان با محمد بن ابی بکر آنها را به این نتیجه رساند که پیشنهاد حکومت او بر مصر را به عثمان ارائه دهند؛ هرچند چندی نگذشت که پس از قتل عثمان و به خلافت رسیدن امام علی (ع) در حالیکه محمد به خلافت مصر منصوب گشته بود، در اثر القائات نفوذی های دستگاه معاویه، شایعه قتل عثمان به دست محمد بن ابی بکر را باور کرده و خود به جنگ با حاکم پیشنهادی شان برخاستند.
این جریانات بیانگر این حقیقت آشکار است که محمد در بیان مطالبات برحق خویش، از هیچ اقدامی فروگذار نکرد و هرگز سکوت را بر حضور در عرصه اجتماع ترجیح نداد؛ بلکه با وجود جوانی، یکی از سخت ترین مسئولیتهای مدیریتی در نقاط دور دست و منطقه ای که اساسا پر شده بود از اعتراض و شورش و مطالبه های به تاخیر افتاده را پذیرفت.
4-گرچه محمد بن ابی بکر بر اساس خویشاوندی نزدیک با مخالفان امام علی(ع) می توانست گوشه امنی برای خویش فراهم آورده و پشت شعار انتساب به همسر پیامبر یا حتی خلیفه اول پنهان شود اما اصولا این رویه را صحیح ندانسته و اهل بصیرت و جهاد بود و در این راه مقدس جان مبارک خویش را نیز فدا کرد.
5-محمد بن ابی بکر که پس از تربیت های امیرالمؤمنین (ع) بیشترین دین را به گردن مادر بزرگوار، دانا و پرهیزگار خویش داشت، با تربیت فرزندی برومند که از مروجان مذهب شیعه و از امین ترین افراد امام سجاد علیه السلام گشت، شجره طیبه یی از خویش برجای نهاد که تا چند نسل پس از خود در خدمت راه حق و مکتب الهی بود.
---------------------------------------------------
1-محمد بن ابی بکر در سفر حجة الوداع در 25 ذیقعده  سال 10 قمری و در منطقه ای مابین مکه و مدینه به نام "بیداء" به دنیا آمد که در روایات مستند و متعددی وعده نصرت حق بر باطل در دوران آغازین انقلاب جهانی امام مهدی (عج) در این منطقه داده شده است.
2-مراجعه شود به ویکی فقه و تاریخ طبری ج5 ص154و اعیان الشیعه ج10 ص302و الدّمعة السّاکبه ج5 ص89
3- شیخ مفید، الجمل و النصرة سید العترة فی حرب البصره، ص 239.
4- الکامل فی التاریخ  ج3 ص 296 و تاریخ ابن خلدون ج1 ص 587
5- تنقیح المقال ج2 ص 57
6- اعیان الشیعه ج 8 ص 446
7- حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «سعید بن مسیب، قاسم بن محمد و ابوخالد کابلى، از جمله راویان و شیعیانى بودند که مورد اعتماد و عنایت حضرت سجاد علیه السلام بودند» اصول کافی ج1 ص 272
8- تاریخ ابن خلدون، ج1 ص 634
9- سفینه البحار ج 1 ص 313 و حکمت 325 نهج البلاغه
10- نهج البلاغه نامه 35
11- از امامان باقر و صادق علیهما السلام منقول است: «محمد بن ابی‌بکر در مقابل بیزاری جستن از پدرش ابوبکر با امام علی (علیه‌السّلام) بیعت کرد» «[محمد] اگر چه از اهل بیت (علیهم‌السّلام) نبود، ولی به مانند آن‌ها نجیب بود و میان خانواده خویش از همه پاک‌تر و نجیب‌تر بود» بحارالانوار ج33 ص 585