گذری بر زندگی سیاسی امام صادق علیه السلام

 

 

مقدمه:

 

امام جعفر بن محمد ملقب به صادق آل محمد علیهم السلام(83-148 قمری)، ششمین پیشوای شیعیان و مؤسس مذهب جعفری است. در ده های اخیر برخی از عالمان و تاریخ نگاران، بنابر تحلیل ها و احتمالا اسنادی، دوری از سیاست و پرداختن محض به ترویج فقه و علوم مختلف را شاکله فعالیتهای امام صادق (ع) معرفی کرده اند؛ حال آنکه از درک و بازگویی حقایق آشکاری از زندگی ایشان که اساس دین اسلام و نخستین و مهترین وظیفه جانشینان بر حق رسول الله (ص) است، باز مانده اند.

 

این نوشتار به طور گذرا برخی از مهمترین فرازهای زندگی اجتماعی امام صادق (ع) که بیانگر حضور مؤثر ایشان در جریانات سیاسی است را مطرح و از این رهگذر مبانی فکری کسانی که مذهب حقه تشیع را واجد ساختاری غیر حکومتی و صرفا به دنبال مسائل عبادی شخصی و اخلاقی و دوری از سیاست ورزی معرفی می کنند، به چالش می کشد. چه اینکه در مقابل این قشریون و اخباری ها، نگرش صحیح و دقیق به زندگی اجتماعی امام صادق (ع) که بنابر مقتضای زمانی به تئوری پردازی های گسترده اسلام ناب خصوصا در موضوعات ولایت، عدالت، قضاء(1) و هر آنچه برای حکومت داری مورد نیاز است، موفق گردید، می تواند بسیاری از ایده های مورد نیاز امروز ما را نیز تدارک ببیند.

 

 

زندگی سیاسی امام صادق (ع)

 

زندگی 65 ساله امام صادق (ع) به دو مقطع کلی زندگی در سایه امامت امام سجاد (ع) و امام باقر (ع) یعنی حد فاصل سال 83 قمری تا 114 قمری و زندگی به عنوان امام مسلمین و شیعیان(114 تا 148 قمری) تقسیم می گردد که مقطع دوم خود بنابر شرایط حاکم، 3 بخش دارد:

 

بخش اول: زندگی امام صادق (ع) همزمان با سلطنت امویان(114 تا 129 قمری)

 

بخش دوم: سالهایی که اختلافات میان امویان، مردم را به ستوه آورده و بر اثر دشمنی های رقبا خصوصا بنی العباس و شیعیان، نهایتا حکومت 91ساله بنی امیه(2)به پایان می رسد.(129 تا 132 قمری)

 

بخش سوم: آغاز دوره سلطنت عباسی ها تا شهادت امام(132 تا 148 قمری)

 

در دوران 34 ساله امامت امام صادق علیه السلام 5 خلیفه اموی و 2 خلیفه عباسی حکومت می کردند که عبارتند از:

 

خلفای اموی:

 

هشام بن عبدالملک)۱۰۵تا ۱۲۵ قمری)

 

ولید بن یزید بن عبدالملک)۱۲۵تا 126)

 

یزید بن ولید بن عبدالملک مشهور به یزید ثالث (چند ماه از سال 126 قمری)

 

ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (۷۰ روز از سال ۱۲۶قمری)

 

مروان بن محمد (127تا132 قمری)

 

خلفای عباسی:

 

۱-عبدالله بن محمد مشهور به سفاح) 132 تا 136 قمری)

 

۲-ابوجعفر مشهور به منصور دوانیقی (137 تا 158 قمری)

 

برای درک و شناخت بهتر دوره های مختلف زندگانی اجتماعی حضرت صادق (ع) خصوصا دورانی که سسیاست ورزیی های حکیمانه ایشان نمایان گشت، لازم است به زمینه سازی های پیش از آن اشاره شود.

 

همانطور که مشهور است امام محمد باقر علیه السلام آغاز کننده تولید فکر و علم ناب اسلامی و شیعی بودند و نبی مکرم اسلام در سالها قبل، تولد و درخشش علمی ایشان را با ملقب ساختن به "باقر العلوم" مژده داده بودند اما توجه به دو نکته مهم در زندگی امام باقر علیه السلام می تواند راهگشای بحث پیش رو باشد.

 

اول اینکه واگذاری بخش قابل توجهی از گستره حکومت امویان به حَجّاج(3)، اگر چه سختی های فراوانی برای شیعیان در پی داشت و بسیاری از منتسبین به اهل بیت (ع) را به زندان و شکنجه گرفتار کرده و حتی به شهادت رساند اما تکروی ها،  تندروی ها و وحشیگری های حجاج، شاید آغازگر اختلافات جدی و ریشه ای در بنی امیه گشت و همزمان با خلافت چندین ماهه عمربن عبدالعزیز که شخصیتی فرهنگی و از مخالفین حجاج و سیاست های او بود و بنابر مرام شخصی یا با هدف دلجویی از شیعیان، دشنام دادن به امام علی (ع) را ممنوع کرد و پس از آن نشر معارف خصوصا انتشار احادیث پیامبر اعظم (ص) را نیز پس از ده ها سال آزاد کرد، زمینه مناسبی فراهم آورد تا امام باقر علیه السلام با نقل احادیث پیامبر از طریق پدارن معصومش و همچنین تولید فکر و علم ناب شیعی و اسلامی، آغازگر نهضتی علمی، فرهنگی و روشنگرانه باشد.

 

دوم اینکه حضرت باقر (ع) جدای از تولید فکر و علم در فضای بازی که برای همه فرق و افراد ایجاد شده بود، مقدمه چینی برای امر خلافت را نیز مد نظر قرار داده و در ابتدا، غاصبانه بودن خلافت امویان را به شیوه های مختلف تبیین و ترویج می کردند و در ضمن به تشریح حقانیت امام علی(ع) و توضیح و توجیه صلح قهرمانانه امام مجتبی(ع) و شوریدن بر نامردمی اهل کوفه در بیعت شکنی با امام حسین (ع) همت گماردند.

 

گرچه اسناد تاریخی زیادی از این مقطع مهم و پیچیده در دست نیست اما رویارویی مستقیم هشام بن عبدالملک با حضرت باقر (ع) و فراخوانی ایشان از مدینه به شام و همچنین تبحّر خاص حضرت در تیر اندازی که نشانگر نوعی آمادگی جهادگونه دارد و نهایتا پیشنهاد ضرب سکه اسلامی در مقابل سکه رومی که از نگاه حکومتی و سیاسی امام خبر می دهد، می توان دریافت که حتی امام باقر(ع) که در زمان ثبات خلافت بنی امیه می زیست نیز از توجه به تاسیس حکومت ناب اسلامی و باز پس گیری حقوق غصب شده اهل بیت (ع) چشم پوشی نمی فرمود.

 

با این مقدمات پر واضح است در دوره ای که اختلافات داخلی امویان، همزمان با دشمنی های بنی العباس و خراسانی ها با آنها و قیام های پراکنده شیعیان و دیگر مخالفان، بالا گرفته، امام صادق علیه السلام فراتر از تولید فکر و علم و حتی تاسیس مکتب و مذهب ناب شیعه در اندیشه زمینه سازی برای تشکیل حکومت حقه اسلامی باشد.

 

 

 

اقدامات سیاسی امام صادق (ع)

 

بر این اساس به مهمترین اقدامات و موضعگیری های حضرت صادق (ع) خصوصا در مقطع فروپاشی حکومت امویان اشاره می شود:

 

1-در سال 100 قمری وقتی عبدالله محض(4) و پسرانش به عنوان رهبر هاشمی ها و سفاح و منصور به عنوان رهبر عباسی ها به طور مخفیانه در ابواء گرد هم آمدند تا زمینه اضمحلال و سقوط حکومت امویان را فراهم آورند، با "محمد نفس زکیه" یکی از هاشمی ها بیعت کردند و از امام صادق نیز خواستند که به انقلاب مخفی آنها بپیوندد اما امام با رد پیشنهاد آنها در جوابی قاطع و روشنگرانه، خط فکر سیاسی و حکومتی خویش را نمایان ساخت. امام در پاسخ آنها فرمود: محمد پسر عبدالله محض، مهدی امّت نیست و هنوز هنگامه ظهور نرسیده است و با وجود بیعتی که با او کردید اما فرزندان عمویم عباس به حکومت خواهند رسید و محمد و برادر و پدرش را خواهند کشت.(5)

 

گذشته از موضع گیری امام در برابر مدعیان مهدویت و قیام علیه ظلم بنی امیه، دعوت از امام در سال 100 قمری که بنی امیه در ثبات و اقتدار کامل هستند نشانگر این موضوع است که ایشان به عنوان مخالف سیاسی امویان شناخته شده و احتمال قوی می داده اند حتی در قیام نظامی و شورش علیه بنی امیه شرکت کنند.

 

2-با اوج گرفتن تلاش بنی العباس برای برقراری حکومت، عملا دو شاخه کوفه به پرچمداری ابوسلمه حفض بن سلیمان همدانیمشهور به ابوسلمه خلال و همچنین شاخه خراسان به فرماندهی ابومسلم خراسانی شکل گرفت که هر دو بازگشت حکومت علویان را شعار خویش ساخته بودند. به طور قطع شکست حکومت امویان و جایگزینی حکومت عادل صالح مستلزم همراهی مردم بود و این مورد مهمی است که شورشیان علیه بنی امیه یا ازآن غافل بودند یا اساسا به دنبال آن نبوده و فقط می خواستند راس هرم قدرت تغییر کنند. بر این اساس ابوسلمه که از نارضایتی امام صادق (ع) از امویان با خبر بود به خیال فریب امام، نامه ای برای اایشان نوشت و خواستار قبول رهبری انقلاب از سوی امام صادق (ع) شد؛ اما امام با رد این پیشنهاد فرمود: "ما أنت من رجالی و لا الزَّمان زمانی" (6) از این سخن کوتاه اما عمیق و سیاستمدارانه حضرت می توان فهمید، گذشته از اشراف حضرت به اوضاع سیاسی جامعه و حکومت آن روز و اطلاعی که همگان از مواضع ضد طاغوتی حضرت داشتند اما حضرت صادق علیه السلام به عدم همراهی مردم و نبود یاران وفادار و قابل اعتماد یقین داشتند و گویی تنها مانع قیام امام، نبود شیعیان حقیقی و پا رکابان بصیر و جان برکفی بود(7) که امام را به تایید ضمنی برخی قیام ها و از ان بالاتر به تربیت شاگردان و یاران خاص واداشت.

 

3-با گذشت چند سال و استقرار حکومت عباسیان، شاهد برخوردهای شدید و دشمنانه منصور دوانیقی با امام صادق هستیم در حالیکه او در ابتدای انقلاب ضد اموی، به همراه متحدان شیعه خود از امام برای رهبری جنبش دعوت به عمل اورده بود؛ پس روشن است پافشاری امام بر روش های توحیدی در برقراری حکومت اسلامی و لزوم روشنگری و بیدار سازی مردم نسبت به ظلم و فساد حکومتها و حاکمان موجود و از اینها مهمتر، تعلق خاص و انحصاری حکومت صالح عادل به جانشینان متعیّن نبی مکرم اسلام(ص) بیش از علم آفرینی امام، دشمنی های منصور را در پی داشته است.

 

 

 

نتیجه:

 

با اینکه زندگی امام صادق(ع) بیشتر به تولید فکر و علم ناب اسلامی و تبیین مبانی شیعه گذشت اما به موازات تلاش علمی و فرهنگی، امام از توجه به امور سیاسی غفلت نورزیده و در ضمن بیان مبانی حکومت اسلامی در خلال مباحث علمی خود، به تبلیغ امامت و حکومت حق نیز مبادرت می ورزید و در حالیکه در حوزه مسائل تئوریک به مقابله با فرقه ها و تفکرات انحرافی مشغول بود، تربیت عناصر عالم، بصیر و شجاع را نیز دستور کار خویش قرار داده بود.

 

امام صادق علیه السلام همچون پدران بزرگوار خویش به دنبال تشکیل حکومت اسلامی و بسط عدل بود اما همانند ایشان به مصیبت بی وفایی یاران و بی بصیرتی عوام الناس مبتلا گشت چه اینکه در مقاطعی به این عارضه جامعه شیعی و اسلامی تصریح می فرمود.(8) از نظر امام بنای حکومت می بایست مردمی و براساس قرآن و به زعامت خلفای برحق رسول الله (ص) باشد.

 

ناگفته نماند سخت گیری زاید الوصف بنی العباس خصوصا منصور دوانیقی بر امام و هرکس که بواسطه مبلغان امام در شهرهای مختلف جذب سیستم فکری امام می شد، بیانگر این واقعیت است که خلفای عباسی به خوبی از اهداف ائمه خصوصا امام صادق علیه السلام که فرصت بسط و گسترش نهضت علمی و فرهنگی را یافته بود، به چشم رقیبی سیاسی و قدرتمند که در حال یارسازی و یارگیری است می نگریستند و بر همین اساس در مراقبت از روابط امام با شیعیان کوتاهی نکرده و تا شهادت آن امام همام نیز پیش رفتند.

 

--------------------------------------------------------

 

1-با مراجعه به کتب روائی خصوصا در باب قضاء به وضوح در می یابیم امام صادق (ع) در ضمن پاسخگوئی به سوالات به دنبال ترسیم منظومه ای منسجم از صفات حاکمان، متصدیان و قضات بوده اند و بر همین اساس حتی اشتغال برخی از اصحاب و شیعیان در دستگاه خلافت عباسی را نیز تجویز می کرده اند.

 

2- خلافت امویان، نوادگان امیة بن عبدالشمس بن عبدالمناف مشهور به بنی امیة از سال 41 قمری و پس از شهادت امام علی علیه السلام و صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با خلافت معاویة بن ابی سفیان آغاز می گردد. ابوسفیان فرزند حرب یکی از فرزندان امیة است. فرزند دیگر او ابوالعاص، جد اعلای بنی المروان شاخه دیگر امویان است.

 

3-حجاج بن یوسف ثقفی(45-95 قمری) از فرماندهان مروان بن حکم بود که در سال 64 موفق به فتح مصر و الحاق ان به تصرفات امویان شد و از آن پس راه ترقی را با ظلم و فساد و وحشیگری ادامه داده تا در سال 72 قمری به حکومت عراق و در سال 73 قمری به حکومت حجاز دست یافت. وی از بزرگترین همپیمانان بنی امیه خصوصا عبدالملک بن مروان بود. خطبه 116 نهج البلاغه، پیشگوئی امام علی (ع) از ظهور این چهره ظالم و فاسد است.

 

4- عبدالله بن حسن بن حسن، نوه پسری امام حسن مجتبی (ع) و نوه دختری امام حسین علیه السلام است که در سال 70 قمری متولد و در سال 145 در زندان منصور دوانیقی . کشته شد. پسران او محمد و ابراهیم نیز توسط منصور کشته شدند. عبدالله محض اگرچه در مواردی اعتقاداتی خلاف عقاید امام صادق داشت اما همواره مورد احترام و سفارش ایشان قرار داشت و امام برای او دعای خیر و سعادت کرده و او را به عنوان "عبدصالح" خطاب می فرمود.

 

5- این پیشگوئی امام در سال 145 قمری محقق گردید و ابتدا پسران عبدالله محض و سپس خود او به دست منصور دوانیقی کشته شدند. مقاتل الطالبیین صفحه 226

 

6- كفایة المهتدی في معرفة المهدی علیه السلام صفحه 235 و حیاة الإمام الرضا (ع)، ص ۴۹

 

7-امام صادق (ع) نه تنها خود از بی یاوری در رنج فراوان بود بلکه برخی قیامهایی که با اصول شیعه همخوانی داشته و حتی در صدد به حکومت رساندن ایشان بودند اما مردم و مدعیان از درک حقانیت آنها عاجز بودند را گوشزد می فرمود. قیام زید بن علی الحسین(ع) از جمله آنهاست که امام به حمایت غیر علنی از ان پرداخت و در ضمن دیگران را بخاطر عدم همراهی با زید نکوهش کرد. مراجعه شود به: بحارالانوار ج 52 صفحه 301 و روایتی دیگر در عيون أخبار الرضا عليه السلام  باب  ٢۶  صفحات ١٣٧و ١٣٨

 

8-مراجعه شود به داستان امتحان سهل بن حسن خراسانی که مدعی پیروی محض از حضرت صادق علیه السلام بود که "هارون مکی" از معدود یاران مخلص حضرت که درون تنور داغ رفت. بحار الانوار جلد 47 صفحه 123. همچنین مراجعه شود به ادعای سدیر از اصحاب حضرت که گمان می کرد صدها هزار شیعه پا به رکاب حضرت هستند و امام در پاسخش فرمود اگر نوزده نفر یار می داشتم قیام می کردم. اصول کافی جلد 2 صفحه 242