بسم الله الرحمن الرحیم

 

این روزها در پس آرامشی نسبی که سطوح مختلف جامعه را فراگرفته است حرکت خزنده و بی صدایی شاید قوی تر از جنجالهای پس از انتخابات در حال شکل گرفتن است مرور دوباره اتفاقات تلخ قبل و بعد از روز انتخابات 22 خرداد این واقعیت را اشکارتر میکند که رقیب علیرغم شکست علنی در نتیجه انتخابات و همچنین ناکامی در ایجاد ناآرامیهای عمومی و گسترده ، کماکان در پی جلوگیری از حذف کامل خود از صحنه سیاسی است ...

به وضوح میتوان بزرگترین مشکل تجدید نظر طلبان را در نداشتن رهبری واحد و فراگیر دانست که در 4 سال گذشته در روندی پیچیده و لایه دار اما نسبتا آرام به این مهم نیز بطور نسبی نائل آمد و اختلاف حجم و گستره وقایع تیرماه 1378 با حوادث اخیر دقیقا در همین نکته نهفته است . برای فهم بهتر مسئله لازمست این پیش فرض را مد نظر داشته باشیم که رهبری یک جریان فارغ از کم و کیف و ماهیت آن میتواند ابعاد و شیوه های متنوع و متفاوتی داشته باشد از یک حیث رهبری یک جریان میتواند پیشروانه یا ضمنی و موءیدانه باشد بدین معنا که لزوما رهبری به معنای جلو افتادن از جریان و بدنبال خود کشیدن آن نیست بلکه ممکن است بنابر ثقل و میزان اثر گذاری رهبر ، جریان به صرف حمایتهای ضمنی او که مهرتاییدی -هرچند بی صدا -بر عملکرد و روش و مسیر پیش روی آنست از حالت پراکندگی خارج و تحت " رهبری آرام " با طمئنینه بیشتر به سمت اهداف خود حرکت کند .

به نظر میرسد طیف وسیعی از نخبگان سیاسی بدون پشتوانه مردمی که به انحاء مختلف در پی تجدید نظر طلبی و تغییر در نظام اسلامی هستند در زد و بندهای متعدد سیاسی و البته نظری ، از رهبری آرام رئیس مجمع تشخیص مصلحت بهره میبرند و بی آنکه لازم باشد همچون خاتمی او را رهبر اصلاح طلبان یا همچون موسوی رهبر اپوزیسیون یا همچون سروش نظریه پرداز جریان خود بنامند در لوای اقدامات آرام او و به جهت اشتراکات متعددی که خصوصا در 4 سال اخیر بینشان ایجاد گردیده به رهبری ضمنی او برای حفظ جریان تجدید نظر طلب تن داده اند .

باید توجه داشت آقای هاشمی رفسنجانی بعنوان یک سیاستمدار کهنه کار هرگز مثل کم تجربگان یا سطحی نگران سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت بی گدار به آب نمیزند و اهداف خود را در روندی آرام و با کمترین تنش و بی آنکه لازم باشد به موانع و مخالفتهای واقعی اشاره یی کند به پیش میبرد چه اینکه در دو دهه گذشته اختلافات متعددش با رهبر معظم انقلاب را بعنوان مهمترین چالشی که پیش رو داشته است یا کاملا کتمان کرده یا با لبخندی سیاستمدارانه و چاشنی کردن این جمله که من تابع رهبری هستم بروز نداده است و در ضمن با حفظ روش و منش خود و کمترین تاثیرپذیری از تفکرات و رهنمودهای رهبری به راه خویش رفته است که ایجاد طبقه مدیران لیبرال ، بازگردانی نظام اشرافی گری و ... از جمله ثمرات آنست .

گرچه از سر خوشبینی و تسامح میتوان گفت اختلافات متعدد هاشمی رفسنجانی با دکتر احمدی نزاد که پس از شکست سنگین او در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم آشکارتر گردید ، او را به فکر راه انداختن رسمی جریانی منسجم در تقابل با دولت نهم نینداخت اما او بخوبی میدانست سابقه انقلابی و تجربیات سیاسی فراوانی که دارد او را به مرکز ثقلی برای ایجاد یک جریان فراگیر نخبگان سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و حتی نخبگان فکری و نظری که با مبانی حکومت اسلامی و شیوه مدیریت اسلامی اختلافات مبنایی دارند ؛ تبدیل خواهد کرد و ناگزیر در شرایط حساس او به رهبر آرام و عموما ساکتِ تقابل با دولت اسلامی بدل خواهد شد .

از سوی دیگر مدعیان اصلاح طلبی ، تجدید نظر طلبان ، مخالفان نظام اسلامی و منافقین تابلودار برای دست اندازی مجدد به مهمترین منصب حکومت اسلامی یک رقیب و مانع مشترک داشتند که عوامل متعددی پیروزی قاطع او را تضمین میکرد لذا لازم بود برای شکست رقیب که پشتوانه ها و تضمینهای مختلفی برای تصدی مجدد ریاست قوه مجریه داشت تقسیم وظیفه گسترده و دقیق و معناداری صورت میگرفت تا بتوان با هجمه از جناحهای مختلف در ضمن شکست دولت اسلامی ، هریک نیز به میزان مشارکت در شکست دادن رقیب ، سهمی از قدرت داشته باشند . لذا هریک فراخور مبانی نظری و عملکرد سی ساله پس از انقلاب خویش ، هجمه به یک یا چند عامل تعیین کننده را به عهده گرفته و از تمامی امکانات خویش برای وارد کردن ضربه نهایی در روز انتخابات بهره گرفتند ؛ بطور خلاصه مهمترین عوامل پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری عبارت بودند از :

ولایت فقیه ؛ چه بعنوان یکی از مهمترین مبانی فکری دکتر احمدی نزاد و دولت نهم و چه بعنوان بزرگترین حامی عملکرد چهارساله .

شعار عدالت محوری و عمل به این بلندترین شعار اسلامی که در طول 4 سال گذشته از طریق سفرهای استانی و تقسیم عادلانه تر منابع و امکانات و همچنین توزیع سهام عدالت و همنشینی با عموم مستضعفان و اقشار متخلف مردم عملیاتی گشت .

شکستن حلقه بسته مدیران دو سه دهه انقلاب که رفته رفته به شبکه پیچیده و فراتر از هزار فامیل بدل گشته بود .

بازشگت عملی به شعارها و شعورهای انقلابی که نام مبارک خمینی کبیر(ره) را دوباره بر سر زبانها انداخته و روشنی بخش دلها و دیدگان مظلومان و مستضعفان جهان و علی الخصوص ملت شریف ایران اسلامی نمود .

روحیه و منش استکبار ستیزی وروش تهاجمی و طلبکارانه دکتر احمدی نژاد در برابر زورگویان و امپریالیزم جهانی خصوصا صهیونیزم جنایتکار

ساده زیستی و مردمی بودن که نفی عملی طبقه اشراف و صاحبان قدرت و ثروت که شروعی مبارک بر کوتاه کردن دست مفسدان از بیت المال بود

مرتدین و دشمنان تابلودار ، هجمه شدید به رکن نظام یعنی ولایت فقیه را بعهده گرفتند ؛ طیفی دیگر که سطح مخالفتی خفیفتر داشتند قانون اساسی و شیوه حکومتداری را هدف قرار دادند ؛ طیف بعدی به عدالت محوری و مردم داری یورش بردند ؛ طیفی هم غربزدگی خود را ملاک بی دانشی و منش غیر دموکراتیک و ضد آزادی دولت تلقی کرده و به مدیریت علمی و تقیّد و التزام تحسین برنگیز دولت نهم به قانون اساسی و توسعه سیاسی حقیقی و بدور از تنش که در 4 سال گذشته ایجاد شده بود حمله ور شدند و البته تقریبا همه عناصر تشکیل دهنده "جریان نخبگان مخالف دولت اسلامی" مشترکاً به استکبار ستیزی و مواضع شجاعانه دولت نهم و شخص ریاست جمهوری در صحنه بین المللی خصوصا در تقابل با صهیونیزم جهانی هجوم آوردند .

این اشتراکات و اتحاد شوم که بفرموده رهبر معظم انقلاب اسلامی ، جنگ احزاب دشمنان خارجی و داخلی علیه دولت نهم بود هرچه به روز انتخابات نزدیکتر میشد از رهبری آرام آقای هاشمی بیشتر بهره میبرد و تقریبا به یک هماهنگی کامل دست یافته بود اما از آنجا که این اتحاد در چند بخش نانوشته و علی الظاهر بدون سند شکل گرفته بود این جریان را از بزرگترین نقاط ضعف خویش غافل کرده بود تا جاییکه رفته رفته نه تنها پای خارج نشیانی همچون بنی صدر و رجوی و خاندان پهلوی و دیگر جنایتکاران و خیانتکاران فراری به این صحنه باز شد بلکه دولتهای امریکا ، انگلیس و چند دولت کم اهمیت دیگر را نیز به طمع ضربه زدن به نظام اسلامی به تکاپو انداخت و کار از این هم فراتر رفته و هرکس در این جریان مخالفت بیشتری با اسلام و انقلاب داشت نقش مهمتر و پر رنگتری را بعهده گرفته و چون از اعتراض و مخالفت احتمالی متحدان نیز خبری نبود تمام درونیات و نیّات خبیثانه شان را بر ملا کرده و چهره واقعی خود را به نمایش گذاردند .

این نقطه حساس که برای عموم مردم بخاطر تبعیت همیشگی از رهنمودهای رهبر معظم انقلاب نوید بخش حماسه یی بی نظیر بود اما در سوی دیگر نخبگان سیاسی را به امتحانی سخت فرا میخواند که ناگزیر از آن بودند تا حقانیت همه داشته های خود که مرهون و مدیون رافت و کرامت نظام جمهوری اسلامی در سه دهه اخیر بوده را به اثبات برسانند که در غیر اینصورت به اندازه ی شان و مقام و هر نوع بهره مندی خویش در زمره غاصبان بیت المال مسلمین شناخته میشدند.

در بین همه نخبگان سیاسی نقش هاشمی رفسنجانی بعنوان کسی که از تمامی این وقایع مطلع و تمامی طیفهای این جریان مخالف را میشناسد مهمتر و تاثیرگذارتر بود و دیدگان عموم مردم و سطوح مختلفی از نخبگان به حرکت سیاسی او در بزنگاه برخورد جریان مخالف با دولت اسلامی و بلکه با نظام اسلامی بود .

در این میان بدترین و شاید غیر واقعی ترین تحلیل و عقیده ، هاشمی را رهبر رسمی و علنی این جریان مخالف قلمداد کرده و خواهان تقابل مستقیم او نه با دکتر احمدی نزاد بعنوان سرباز نظام اسلامی ، بلکه با ولی فقیه رکن نظام اسلامی است ؛ لایه ی بعدی در پی رسمی شدن رقابت پنهانی هاشمی رفسنجانی برای رسیدن به رهبری نظام و یا تشکیل شورای رهبری از سوی مجموعه تحت مدیریتش یعنی مجلس خبرگان است ؛ لایه سطحی تر این جریان ، هاشمی را موافق رهبری اما مخالف سرسخت دولت نهم و شخص دکتر احمدی نزاد میدانست و توقع آشکار شدن این موضع را داشت گرچه تاییدات مکرر رهبر معظم انقلاب نسبت به منش و روش دولت نهم و خصوصا شخص دکتر احمدی نژاد این مهم را به اثبات رسانده بود که مخالفت با احمدی نژاد مخالفت با روش حکومتداری مد نظر رهبر معظم انقلاب است . اما فراگیر تر از همه این تحلیلها -که عمدتا به بخشهایی از نخبگان سیاسی محدود میشد- تحلیل بسیاری از نخبگان و عموم مردم در اتخاذ موضع قاطعانه و رسمی آقای هاشمی از تبعیت بی چون و چرایشان از رهبری ، التزام به قانون اساسی و قوانین جاری مملکت خصوصا قانون انتخابات بود که از سوی قوه مجریه در حال اجرا و از سوی مجلس نظارت میگشت و شورای نگهبان نیز به وظایف شرعی و قانونی خویش اهتمامی تمام داشت .

در این فضای پر تنش و حساس جریان مخالف با تکیه بر سکوت پر معنای هاشمی که همان روش رهبری آرام اوست همچنان بر شدت حملات خویش می افزود و دامنه سیاه نمایی ها ، دروغگویی ها و قلب واقعیات عینی جامعه را به دور از هر انصاف و آزادمنشی گسترده تر میکرد . اگرچه رهبری آرام هاشمی و انسجام بیش از پیش جریان مخالف دولت اسلامی فقط یک تحلیل نبود و در همه واقعیات موجود خصوصاً اظهار نظرهای بی پروا و دخالتها و مشارکتهای علنی خاندان و نزدیکان او که همواره مورد تاییدش هستند ، ریشه داشت اما مواضع صریح و انقلابی آیت الله مهدوی کنی ، موءتلفه اسلامی و حتی اکثریت قاطع نمایندگان مجلس و بسیاری دیگر از دلسوزان نظام نیز هاشمی را از سکوت معنادارش که زمینه ایجاد و اتحاد جریان مخالف و هجمه ی همه جانبه به تمامی اصول انقلاب را فراهم آورده بود بازنداشت .

اما باز هم در هیچ یک از تحلیلهای منصفانه این سکوت آقای هاشمی بخاطر منش محافظه کارانه همیشگی او ، بد عاقبت و خلاف مسیر رهبری و مردم تلقی نمیگردید و همگان منتظر حادثه و ضربه یی بودند تا شاید سکوت او به نفع نظام اسلامی و خصوصا ولی فقیه شکسته شود تا در اولین گام جریانی که به سمت آخرین خاکریزهای دفاعی نظام اسلامی نزدیک میشد زمینگیر و بلکه متزلزل شود و در گام بعدی عده یی از مردم که به سوابق انقلابی هاشمی اعتماد داشتند نه تنها تحت لوای سکوت او در فضای مشوش ایجاد شده توسط جریان مخالف قرار نگرفته و دچار انحراف احتمالی از مسیر درست و انتخاب صحیح نشوند بلکه اتحاد ملی تحت لوای رهبری حکیمانه بروز و ظهور تمام یابد.

مناظره تاریخی دکتر احمدی نزاد و مهندس موسوی دقیقا همان صحنه و حادثه یی بود که تحلیل واقعی درباره اتحاد جریان مخالف دولت نهم و بلکه نظام اسلامی را در کنار سکوت هاشمی که زمینه مدیریت و رهبری پنهان و آرام او را عینیت بخشیده بود از بین همه ی حرف و حدیثهای رایج بیرون کشید و واقعیتی عیان گشت که دلهای انقلابیهای ولایتمدار را به درد آورد نامه ی هاشمی رفسنجانی خطاب به رهبر انقلاب که از هر محتوای ارزشمند اسلامی و انقلابی تهی بود و بیش از هر چیزتن دادن او به "رهبری آرام" جریان مخالف را به اثبات میرساند .

اما باز هم تحلیلگران ولایتمدار و منصف و دلسوزان نظام اسلامی در راستای رافتها و بزرگمنشیهای همیشگی رهبر معظم انقلاب ، علیرغم حتمیت این همراهی و مدیریت پنهان ؛ دنبال روزنه های امیدی برای جلوگیری از بزرگترین " ریزش " در خواص و نخبگان انقلاب اسلامی هستند ؛ هرچند این کور سوها نیز در عدم صدور بیانیه پس از حماسه عظیم و پیروزی خیره کننده مردم مسلمان و انقلابی مان از سوی آقای هاشمی ، عدم موضعگیری درباره دخالتهای آشکار آمریکا ، انگلیس و چند دولت دیگر ، عدم محکوم کردن آشوبها و اغتشاشات بعد از انتخابات که به خسارات گسترده مادی و معنوی و خصوصا به مصدومیت و کشته شدن چندین نفر از هموطناتمان انجامید و دیدار با خانواده دستگیر شدگان و هدایت کنندگان اغتشاشات ، یک به یک به تاریکی و ناامیدی انجامید .

و اما نمازجمعه این هفته که به امامت آقای هاشمی برگزار خواهد شد به عنوان آخرین روزنه امید برای عموم مردم و همه مدافعان و دلسوزان و دلهای مشتاق نظام اسلامیست تا در مواضع آشکار آقای هاشمی نسبت به تبعیت بی چون و چرا از ولی فقیه ، التزام به قانون اساسی ، احترام به رای مردم و حضور حماسی و بی نظریشان در انتخابات 22 خرداد 88، دست رد به سینه همه مخالفان و معاندان تابلودار و پنهان بزنند و با رد علنی تایید روشهای لیبرالی و سکولاری در اداره مملکت ، گردن نهادن به روش حکومتداری مورد تایید رهبری معظم انقلاب که در عملکرد دولت نهم و شخص آقای احمدی نژاد متبلور گشته و با موضعگیری آشکار و فراخوانی نخبگان تحت مدیریت خویش برای همراهی برای اتحاد ملی و کمک به دولت دهم برای رسیدن به اهداف بلند نظام اسلامی و همچنین اعلام برائت از منش و روش اشرافی اطرافیانشان که با تکیه بر انبوهی از ثروت و قدرت طبقه برتر و ویژه تشکیل داده اند آن روزنه ی امید را به چراغی فراروی خویش بدل سازند . باشد که آقای هاشمی به عنوان یکی از یاران دیرین انقلاب اسلامی در کنار همه مردم مومن و هوشیار و شجاع ایران اسلامی تحت رهبری حکیمانه و مقتدرانه حضرت آیت الله خامنه ای بسوی اهداف متعالی نظام اسلامی تجربیات و سوابق ارزنده خویش را ارزانی دارند .

در پایان ذکر این نکته بسیار مهم نیز ضروریست که اگر علیرغم همه این خوشبینی ها و امیدواریها جناب آقای هاشمی بر رویه محافظه کارانه خویش که ادامه همان مدیریت پنهان جریان مخالف است اصرار ورزیدند و این خطبه های تعیین کننده نماز جمعه آتی نیز با کلی گویی ها و نپرداختن به ریشه های همه مسائل آن هم بطور صریح و همه فهم ، تنها به وسیله یی برای برون رفت ایشان از زیر فشار افکار عمومی و خزیدن دوباره در همان منش و روش قبل کاربرد داشته باشد ، در ضمن اثبات چندباره مدیرت آرام و پنهان آقای هاشمی بر این جریان مخالف نظام اسلامی ، استفاده ابزاری از این تریبون عمومی که صبغه ای اسلامی و عبادی دارد راهکار جدید ایشان و همراهانشان برای بازسازی جایگاه خود و ادامه روند تقابلی با مبانی فکری و عملی نظام اسلامی و سوء استفاده از بزرگمنشی و الطاف رهبر معظم انقلاب اسلامیست . ان شا الله که اینگونه نخواهد شد . والعاقبه للمتقین

والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group