هويت يا شخصيت مقوله مهم و پرچالشي در مباحث انديشهاي است. اهميت آن به ارزش انسان بازگشته و چالشزايي آن به ثبات يا تغييرپذيري آن و همچنين مؤلفههاي اصلي تشكيلدهنده هويت است.
انسان از آنجا كه سرمنشأ وجود حقيقي خويش را در ماوراءالطبيعه مييابد براي تعريف حقيقي از هويتاش نيز نظر به آسمان و فضاي لايتناهي دارد كه اينجا بزنگاه ورود به عرفان ناب و نگرش فرادستي به شخصيت انسان است. براين اساس ميبايست اهميت هويت انسان را فراتر از كردار او جست و به حقيقت وجودي انسان نگريست. يعني اگر براي درك هويت انسان به ظواهر زندگي شخصي او و به تبع آن جايگاه و اثر اجتماعي او نگاه كنيم نه تنها شناخت دقيق و صحيحي از شخصيت او درنمييابيم بلكه به پوستهاي زوالپذير و مادي كه صرفاً كالبد حقيقت انسان و محمل ارزشهاي اوست برميخوريم و گويي هويت انسان را شناختهايم و اين دقيقاً خطا و انحراف بزرگ تفكر ماديگراي غرب در قبال تعريف انسان و هويت انساني بود كه بسياري از معضلات امروز بشر ريشه در آن دارد.
اما با لحاظ معنويت در كنار ماديت و توجه به اينكه خاستگاه شخصيت اولي و اصلي انسان در فراماده بوده و جز از راه درك فطريات، ذاتيات و طبيعت اوليه انساني نميتوان به تعريف صحيح و دقيق از هويت او رسيد.
بر اين مقدمه كوتاه اين را هم بيفزاييم كه هويت اجتماعي نيز دقيقاً در همين بستر به درستي فهميده خواهد شد، يعني همانگونه كه فطرت خدايي انسان تصويرگر سيماي واضحي از هويت اصيل اوست، ذات و ريشه تاريخي جامعه نيز هويت جمعي را نمايان ميسازد.
بر اين اساس بايد اذعان كرد هويت ايراني از هر دو حيث فردي و جمعي با اتكال به توحيدي بودن خود هويتي اصيل و ماندگار و داراي قابليت ارزشي فراوان است. كرامت انساني كه تبلور اين هويت و شخصيت فطري و خداساخته است، اگرچه با تربيت به ظهور ميرسد، اما حتي در صورت ناپيدايي، نبايد مورد غفلت قرار گيرد، چه اينكه بسياري از مباحثات نافرجام و تضادهاي اعتقادي امروز جامعه ما ريشه در همين غفلت دارد.
عدهاي با نگريستن به ظاهر و كردار انسانها و همچنين توجه به خصوصيات جمعي ايران اسلامي، هويت ايراني را متزلزل و حتي از دست رفته ميپندارند و گويي نسل امروز و جوانان ما را دچار بيهويتي ميدانند، در حالي كه جوان ايراني اگرچه در كردار از اغلب جوانان امروز دنيا برتر است، اما حتي اگر اينگونه هم نبود، ميبايست با توجه به نهاد پاك و خدايي او كه دست بر قضا در مملكتي توحيدي با سابقهاي درخشان سر برآورده است، داعيهدار اصيلترين هويت انساني در امروز و همه تاريخ بشر است.
ايرانيگري در پناه توحيد مرز روشني با وطنپرستي مذموم دارد و دقيقاً بر مبناي همين خدامحوري هويت مستقل و تغييرناپذير دارد، اگرچه با روي گشاده در عصرهاي مختلف به استقبال فرهنگهاي پيراموني رفته و داراييهاي درياي بيكران خود را نيز به اشتراك گذارده است. بيشك ظهور و بروز قابليتهاي متعالي انساني محتاج تربيت صحيح و استفاده مطلوب از همه فرصتها و امكانات خدادادي است كه به نظر ميرسد در طول تاريخ انقلاب اسلامي عليرغم موانع و دشمنيها و بدفهميها و خودكوچكبينيها در مسيري صحيح راه رو به رشد خود را ميپيمايد، اما بيش از پيش محتاج توجه، مطالعه و تزريق خودباوري و خدمت صادقانه به فرهنگ، انديشه و تاريخ از سوي نخبگان و برگزيدگان اين سرزمين توحيدي است.
