شعر حافظ همه بيت‌الغزل معرفت است
آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش
شعر و شاعري با ساختار افسونگرايانه‌اش پيوندي ناگسستني با هويت ايراني دارد. اين پيوند مبارك از آنجا اهميت پيدا مي‌كند كه شاعران بزرگ ايران زمين حكماي عصر خويش و بزرگ امانتداران هويت ايراني اسلامي ما بوده‌اند و شعر آنها با بهر‌ه‌مندي از مراتب اعجاز ادبي و حكمي و مفهومي نه‌تنها جان‌هاي مشتاق ايمان را لبريز از عرفان ناب و خداشناسانه مي‌كند بلكه دل‌هاي مهربان و پراحساس ايرانيان را نيز با عشقي پاك و آسماني آشنا و همراه مي‌سازد.
حافظ شيرازي نه صرفاً حكيمي با يافته‌هاي بشري است بلكه اوج تبحر او شكار مرواريدهاي پربهاي قدسي از درياي بيكران كتاب خدا قرآن حكيم است. حافظ از آن جهت لسان‌الغيب ناميده شد كه خود بر مبناي فطرت خدايي خويش از منبع لايزال علم الهي بهره‌ها برده و در قالب اشعار موزون و اعجازانگيزش معارف ناب را به كام هر حقيقت‌جوي خداخواه مي‌نشاند.
بي‌تكلف بايد پذيرفت حافظ، سعدي، فردوسي، مولوي، جامي، عطار و ده‌ها حكيم سخنور ديگر كه گنج‌هاي نهان و آشكار اين سرزمين‌اند، همه همتشان القاي خودباوري و يادآوري هويت اصيل خدايي ايرانيان بوده است و اين بيانگر حقيقت درخشاني است كه درك و دريافت آن به عمق فكر، صحت رويكرد و همه‌سو نگري در انديشه‌ورزي محتاج است اما در اين بين حافظ از جايگاه رفيع‌تري برخوردار است.
حقيقت درخشان توحيدي بودن هويت ايراني و تجلي زيبا و حداكثري تعاليم الهي در سرزمين وفرهنگ ايران موقعيت ويژه و برتر حافظ را نمايان مي‌سازد چرا كه اشعار او نه‌تنها مستند به آيه‌اي از كتاب حكيم است بلكه خود بيان و تفسيري از آن را در معرض ديد قرار مي‌دهد.
اما حافظ آنچه از نسل‌هاي گذشته به عنوان هويت ايراني به ميراث برده و در اشعارش به نظم آورده است نه‌تنها ريشه اسلامي دارد بلكه بر محور دريافت ايراني تعاليم آسماني است يعني اگر عرفان هندي مرتاضانه در پي نيست شدن است و اگر فهم يونان و غرب از خدا در بستري عقلي و فهميدني است اما درك ايراني از شناخت خدا در ضمن برخورداري از آن دو ويژگي، به نوعي از هر يك از آنها گذر كرده و افق وسيع‌تر و تصوير شفاف‌تري از خدا، خداشناسي و عرفان ناب را عرضه مي‌كند.
حافظ لقاءالله را برترين منصب انساني و به زبان ديگر تعريف اصيل هويت انسان ايراني مي‌داند. او ذره‌ذره آب شدن در راه كمال را پيوستن به هستي مطلق و سرمنشأ حيات ابدي مي‌داند و در اين عرصه لايتناهي به مشاهده محبوب مي‌نشيند.
گفتم ملامت آيد گر گرد دوست گردم / والله ما رأينا حباً بلاملامئ
حافظ گام از اين هم فراتر گذاشته و مدعيان شهود را به محكمه يقين خويش مي‌كشاند كه:
شاهد آن نيست كه موئي و مياني دارد / بنده طلعت آن باش كه آني دارد
شيوه حور و پري گرچه لطيفست ولي / خوبي آن است و لطافت كه فلاني دارد
گرچه پي بردن به عرفان حافظ به عنوان گنجينه‌اي از معرفت ايراني كه خود بهترين زبان براي شناساندن هويت اصيل ايراني است، مجال فراوان مي‌طلبد اما همين بس كه از منظر اين حكيم الهي در حكمت و معرفت ايراني، عقل و عشق نه‌تنها نزاعي ندارند بلكه به وحدت مي‌رسند و يكي محملي براي ديگري مي‌شود تا همه مردمان از سرچشمه عرفان ناب سيراب شوند. عاقلان به عشق برسند و عاشقان به عقل در حالي كه هر يك مستغني از
ديگري هستند.
آري هويت ايراني حكيمانه و براساس حكمت و دريافتي توحيدي است.
درك و فهمي شهودي كه خدا را مي بيند و مي‌پرستد آن هم نه در كنج انزوا بلكه در عيان و اجتماع و جهاني بودن حكماي ايران زمين خود گواه بر اين مدعاست چه اينكه زبان حكمت‌آميز و هويت ساز آنها هويت ايراني را در چشم جهانيان به نظاره گذاشته است و اين دقيقاً رسالت امروز ماست كه بدانيم جهانيان ايران اسلامي را به حكيماني چون حافظ و سعدي و مولوي مي‌شناسند و مبادا ما از اين هويت و گنج پنهان خويش غافل باشيم.
دلنشيني شعر حافظ اگرچه به ساختار ادبي و شيوايي آن نيز مرتبط است اما از آنجا كه براساس هويت اصيل و فطرت محور ايراني نباشد به سرعت و سادگي با موسيقي، با نگارگري با تجسم با تصوير با تخيل با زندگي و در يك كلام با عمق جان ايراني امروز دست در كمر مي‌شود كه او و كلام حكيمانه او در ميان ما زنده و ماندگار است و ما را بيش از پيش به اين سابقه درخشان اميد مي‌دهد كه در اين جهان ويرانگر معنويت و فرهنگ و اخلاق تنها هويت ايراني است كه با تكيه بر حكمت توحيدي خويش دست رد بر چپاول‌ها و كژيها مي‌زند و رفته‌رفته پرچم اقتدار و عزت ايران اسلامي را بر بلنداي جهان برمي‌افرازد كه:
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو
يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم اي بخت بخفتيدي و خورشيد دميد
گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو