«توصيه‌ من اين است كه در زمينه‌ علاقه‌ به ايران، علاقه‌ به كشور و گرايش به ايران، چند نكته را توجه داشته باشيد. يكي اينكه مهمترين بخش مربوط به كشور، زبان و ادبيات است. علاقه‌ به ايران، اين جوري تحقق پيدا مي‌كند. ما در كشور زبان‌هاي مختلفي داريم؛ اما زبان ملي، فارسي است. آن كساني كه زبان‌هاي مختلف دارند، خودشان جزو مروجين درجه‌ يك زبان فارسي هستند. بهترين مقالات را در زمينه‌ زبان فارسي، ترك‌زبان‌ها نوشتند؛ اين را من از روي اطلاع دارم عرض مي‌كنم... محققين برجسته‌ ترك‌زبان كشور در طول دهه‌هاي گذشته، بهترين و قوي‌ترين مقالات را در زمينه‌ زبان فارسي نوشتند. بنابراين نبايد تصور شود كه زبان فارسي نماد مليت ايران نيست؛ چرا، هست. روي اين موضوع تكيه شود.»  (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي 06/06/1390)
توجه به زبان فارسي از دو جهت اثرات مفيد و سازنده‌اي در حفظ امانت‌هاي اسلاف ما و رساندن آن به نسل‌هاي آتي و همچنين شكوفاسازي استعدادهاي موجود و استفاده از همه فرصت‌ها و امكانات را در پي مي‌آورد، اول از اين جهت كه زبان ملي و مشترك ايرانيان پاس داشته شده و بر عرق و اتحاد و اشتراك ملي مي‌افزايد چه اين كه عامل زبان مشترك از مهم‌ترين مؤلفه‌هاي ايجاد اتحاد بين اقوام و طبقات مختلف يك اجتماع انساني است، دوم از اين جهت كه زبان فارسي از ابتداي ورود اسلام به ايران در ضمن تعامل سازنده‌اي كه با زبان عربي داشته است از حيث محتوايي نيز گونه‌هاي مختلف ادب و زبان فارسي رنگ و بوي كاملاً اسلامي و ديني به خود گرفته است و در اين راه تا جايي پيش رفته‌اند كه بسياري از آثار ادبي زبان فارسي احترام و تقدس يافته و منبع ترويج معارف و اخلاقيات شده‌اند در حالي كه اصالتاً ادبي و حتي فني و تخصصي بوده‌اند. اشعار نغز و بلندمرتبه حافظ (ره) و شيخ اجل سعدي و همچنين مولوي از اين دست آثار ادبي زبان فارسي هستند.
با توجه به اين دو جهت اثرگذار، اهتمام به زبان و ادبيات فارسي ضرورتي اجتناب‌ناپذير و صد البته پرسود و اميدبخش است. در اين راستا توجه خاص به برخي مقولات و مباحث ذيل ادبيات فارسي راهگشاتر و تعيين‌كننده‌تر خواهد بود.
1- همراهي و همكاري فشرده و دقيق و مستمر اديبان و علي‌الخصوص مراكز مسئول زبان و ادب فارسي – فرهنگستان – با نخبگان علمي و فني در رشته‌هاي مختلف؛ بهترين علت لزوم اين همراهي، توليد واژگان مناسب براي كشفيات، ابداعات، اختراعات و توليدات فكري و علمي و صنعتي از بدو پيدايش آنهاست چه اين كه بسياري از واژگان تخصصي علمي – فني از ديگر زبان‌ها خصوصاً انگليسي به مجموعه‌هاي علمي ما راه مي‌يابند و يا اين كه در معرض انديشه و فرهنگ ايراني قابليت ذاتي خود را از دست داده و از روي ناچاري به كار گرفته مي‌شوند و اگر در اين بين متوليان امر زبان و ادب فارسي ورود آگاهانه و مسئولانه‌اي داشته باشند قطعاً از سرمنشأ توليد فكر و علم و محصول، واژگان با معنا و كارآمد ساخته و پرداخته و به جامعه عرضه مي‌گردد.
2- استفاده پرتعداد از متون كهن فارسي در منابع درسي مدارس و دانشگاه‌ها، چه اين كه متون ادبي اخير در انواع مختلف خود تحت تأثير شرايط موجود به رغم فارسي بودن از غناي چنداني برخوردار نبوده و رفته رفته مخاطب را نسبت به زبان اصيل فارسي كم‌انگيزه مي‌نمايد هر چند انواع ادبي و چگونگي ساختار آنها نيز در اين بحث بايد مورد توجه قرار گيرد.

به عنوان نمونه نوجوان و جوان ما در مواجهه با شعر سپيد آنقدر كه به مفهوم آن و فضاي احساسي و شبه‌نوين آن پي مي‌برد و از آن اثر مي‌پذيرد به ايراني بودن، كهن و ارزشمند بودن زبان آن وقوف نيافته و حتي استفاده از كلمات كم‌معنا و بي‌محتوا، نشانه‌هاي نامفهوم و بي‌جا و رسم‌الخط‌هاي عجيب را برتافته و بي‌توجه به غناي ادبي مرز و بوم خويش مي‌پذيرد، در حالي كه همين نوجوان و جوان در برابر شعر سعدي و فردوسي و يا كليله و دمنه و يا ديگر متون فاخر و قديم فارسي بر حس و انگيزه ايراني بودنش افزوده شده و در ضمن به معاني مورد اشاره آن متون نيز توجه پيدا مي‌كند.
3- هم‌افزايي سه قشر و صنف تأثيرگذار فرهنگي از ديگر لوازم توجه واقعي به زبان فارسي است. اديبان، موسيقيدانان و نويسندگان. اگرچه همراهي شعر و حتي نثر فارسي با موسيقي اصيل ايراني از قديم‌الايام مورد ملاحظه نخبگان ايران‌زمين بوده است و در پي آن نويسندگان – بدون توجه به تخصص‌شان- از اين همراهي ادبيات و موسيقي بهره غيرمستقيم برده و در نتيجه از قلم توانا و بيان شيوا و اثرگذاري برخوردار بوده‌اند اما امروزه فاصله افتادن بين سرچشمه‌‌هاي ادبيات فارسي و موسيقي اصيل ايراني، نويسندگان را نيز از توانايي قلم و شيوايي بيان و قدرت اثرگذاري دور ساخته است. نمايشنامه‌ها، داستان‌ها، طنزها و حتي بسياري از مقالات علمي و تخصصي كه براي تفهيم و تشريح منظور خود به اطاله و گرته‌برداري‌هاي غلط روي آورده و يا از انجام رسالت خويش به طور كامل باز مي‌مانند. از جمله نمونه‌هاي اين افتراق و فاصله ناخوشايند و مضر است.
اگرچه افزودن موارد متعددي از اين دست توصيه‌ها و راهكارها، اين صفحات و صدها صفحه ديگر را پر خواهد كرد اما نكات فوق در كنار توجه به شعر عروضي، ادبيات داستاني فاخر و غيرعوامانه، كنترل و حداقل‌سازي استفاده از كلمات عاميانه و سبك‌هاي فولكلوريك، ايجاد پيوند بين ادبيات فارسي و خط نستعليق، بازنگري در شيوه آموزش ادبيات فارسي خصوصاً در مقطع ابتدايي، اهتمام به انواع مختلف ادبي كه تحت تأثير انقلاب اسلامي و خصوصاً دفاع مقدس شيوه نوين با ساختاري مستحكم و اثرگذاري بالا را به ارمغان آورده‌اند، از جمله موارد مهمي است كه در راستاي توجه به زبان و ادب فارسي، هويت ايراني و اسلامي‌مان را پاس داشته و در موقعيت‌هاي مختلف متبلور و كارآمد مي‌سازد.