
زبان و ادبيات فارسي را ميتوان به 3 علت اساسي مجموعهاي فراگير، هوشمند و مسئوليتپذير نسبت به تعاليم آسماني دين مبين اسلام دانست. اين علل كه زبان فارسي را نسبت به تعاليم توحيدي از ظرفيت پذيرش، درك و انتقال بالايي برخوردار نشان داده و خصوصاً در بدو ورود اسلام به ايران بيشترين كارايي و آثار خود را اثبات نموده و همچنان بر عهد قديم پاي ميفشارند، عبارتند از:
1- توحيدي بودن ايران: اگر ايران باستان را پس از نزول كشتي نوح بر كوه جودي و پراكنده شدن فرزندانش براي تبليغ و ترويج تعاليم توحيدي آن نبي مكرم بدانيم يكي از ريشههاي اصلي توحيدي بودن اين سرزمين رخ مينمايد زيرا مطابق اسناد تاريخي حداقل يكي از فرزندان حضرت نوح(ع) در سرزمين ما سكني گزيده و به تبليغ مبادرت نمودند. همچنان كه حضور تعداد قابل توجهي از انبيا عظام و مبلغان و مبشران توحيدي كه هم اينك مراقد شريفشان در جاي جاي ايران ما روشني بخش است، گواهي بر اين افتخار تاريخي، كهن و ماندگار است.
2- تمدن و فرهنگ كهن ايران: وجود ساختار منظم و كارآمد حكومتي، مديريت فرهنگي و فراگير بر همه اقوام و نژادهاي گسترده در ايران، پيشرفتگي زندگي فردي و اجتماعي در ادوار مختلف و خصوصاً وجود موسيقي اصيل، ناب و ماندگار ايراني كه بيانگر انواع احساسات و عواطف پاك و زلال مردمان اين سرزمين است همگي نشانههايي بر قدمت تمدن و فرهنگ بينظير ايران است.
3- وجود اشعار، داستانها وضربالمثلهاي متعدد ايراني كه بسياري از آنها سينه به سينه منتقل شده و گفتارياند در كنار آداب و رسوم مختلف و معتنابهي كه در شئونات زندگي فردي و جمعي محوريت داشته به همراه طبع نرم و روي گشاده ايرانيان كه در اسناد مختلف تاريخي و خصوصاً سفرنامههاي غيرايرانيان به خوبي خودنمايي ميكند بيانگر اخلاق محور بودن جامعه ايراني از باستان تاكنون است.
اين 3 ويژگي بنيادين در كنار بسياري ديگر از خصلتهاي منحصر به فرد و ممتاز ايرانيان ثابت ميكند فرهنگ، بينش و حتي سرزمين ايران بهترين و مناسبترين مهد براي تعاليم اسلام و تجليگاهي تام براي منويات نوراني قرآن كريم است. اما براي اين مدعا و آن 3 ركن پيش گفته چه سندي محكمتر و دست يافتنيتر از ادبيات و خصوصاً شعر فارسي است؟ به راستي در كدام قوم و نژاد و سرزمين چنين ادبيات فاخري با چنين محتويات موحدانه و تعالي بخش يافت ميشود؟ به راستي كدام يك از شعراي غيرايراني را ميتوان نام برد كه حكيم و عارف و اهل صلاح و فلاح نيز بوده باشند؟ و به راستي كدام زبان و ادبيات و به طور خاص كدام شعر شيرين و روحافزاست كه چون شعر فارسي مبلغ، مبين و شارح وي باشد؟
آيا هر يك از غزليات حافظ پردهاي مزين به معارف ناب و عرشي موحدانه نيست؟
آيا نظم و نثر سعدي جز اخلاقيات متكي به وحي و جز ترسيم و تشريح هنرمندانه عقايد ناب اسلامي در قالب واژههاست؟
آيا معرفت ناب و تعاليبخشي كه مولوي در يكايك اشعارش به نمايش گذارده در كدامين متون ادبي شرق و غرب جهان با اين شيوايي و قدرت اثرگذاري يافت ميشود؟ ناصرخسرو، نظامي، فردوسي و دهها اديب، عارف و حكيم بزرگ ايرانزمين نيز همينگونهاند.
اگر چه مقدمات، مستندات و نتيجه ارائهشده خود مدخلي بر بحث بزرگ «خدمات ادبيات فارسي به اسلام» است اما شايد براي شروع، خود نيز به مبدأ و پايگاه مستحكم و قابل اعتمادي محتاج باشد بر اين اساس و با توجه به قدمت تاريخي اشعار و دواوين و ديگر متون ادبي و همچنين با تكيه بر عظمت و ميزان اثرگذاري محصول فكري و ادبي، بيشك فردوسي و اثر بينظير او شاهنامه سرآغاز قابل ملاحظه و اميدبخشي بر اين بحث بزرگ خواهد بود زيرا شخصيت و شعر فردوسي واجد ويژگيهاي ممتازي است كه دقيقاً نشاندهنده فرهنگ و تمدن كهن ايراني، اقبال حكيمانه و مشتاقانه ايرانيان به اسلام و همچنين امانتداري در نقل معارف ناب آسماني است.
شاهنامه از يك جهت ديگر نيز قابل توجه است و آن اينكه فردوسي در جايجاي اثر ماندگار خويش اسلام و تعاليم آسماني را مساوي با عربي بودن و نفي ديگر زبانها و اقوام و نژادها ندانسته و در حالي كه مبناي مستحكمي براي بقاي زبان فارسي ايجاد ميكند فراخور حال از الفاظ عربي نيز استعانت نموده و همه اينها را در راستاي هدف اصلي به كار ميگيرد.
در سرتاسر شاهنامه تأكيد به ايرانيگري موحدانه با احترام به اديان آسماني به چشم ميخورد، همچنان كه توجه به حجاب و عفاف و رعايت حدود و حقوق انساني در اوج است اما اسلام خصوصاً اسلام علوي و شيعي كه از «وصي» دانستن امام علي عليهالسلام از سوي فردوسي فهميده ميشود نقطه ممتازي است كه مدخل بحث «خدمات ادبيات فارسي به اسلام» ميگردد زيرا شاهنامه در حالي كه عهدهدار پاسباني از ادب فارسي است و در اين راستا برداشتههاي كهن و باستاني ايرانيان پاي ميفشرد از روي اختيار و اشتياق آغوش دل و جان خويش به سوي اسلام آن هم اسلام اهل بيت رسولالله(ص) گشوده است و در حالي كه زبان پارسي را ميپايد از زبان عرب بهترين بهره را ميبرد بيآنكه اصالت و استقلال زبان فارسي مخدوش گردد و يا آنچه به عاريه گرفته است عربزبانان را به طمع اربابيزبان فارسي بيندازد.
از اينها گذشته مدخليت شاهنامه در بحث خدمات ادبيات فارسي به اسلام اينگونه نيز معنا مييابد كه اگر غزل حافظ شرحي بر آيه و سوره قرآن است و در بطون متعدد خويش اشارات عرشي و عرفاني به معارف ناب و دقيق شيعي دارد و به نوعي مخاطب خاص و عارف را ميطلبد اما شاهنامه به عنوان مدخل و پيش مقدمهاي براي شعر حافظ و ديگر متون معرفتزاي فارسي با زباني عاميانه و همه فهم، گستره وسيعي از مردمان موحد و مسلمان را پذيراست. گويي اينها حداقل و حداكثرهاي فهم ايراني از اسلام ناب است كه سعي در ايجاد تعامل بين فرهنگ و تمدن كهن ايراني و تعاليم ناب آسماني اسلام عزيز دارند.
امروزه كه اسلام درخشش نوين و جهاني پيدا كرده و ملل مسلمان و آزاديخواه يك به يك گوش جان به آموزههاي انسان ساز اسلام عزيز ميسپارند و در اين بين جمهوري اسلامي را پيشرو و پرچمدار اين تولد دوباره انسان و بازگشت به انسانيت يافتهاند برماست كه بر شيوايي، پويايي و ظرفيت زبان مادريمان پاي فشرده و بيفزاييم كه بهترين محمل و ابزار براي اين پرچمدار مبارك و افتخارآفرين است.