اراده‌اش كه به خلقت تعلق گرفت، معرفت زاييده شد. هنوز بودني نبود كه شناختش حتميت يافت و ارزش بخشيد به خلقت و خلق و اينجا نقطه شروع عارف است. عارف پيش از آنكه باشد دلش تجليلگاهي است براي جلوه‌گري محبوب و پيش از اينكه خودش و دلش باشد محبوبش و محبتش رخ نموده است و اين يعني عرفان در سرتاسر گيتي حتي پيش از خلقت مادي فراگير و عالم‌گستر است پس سعدي عارف بلندمرتبه ايراني خوش سرود كه همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي.
عارف اگرچه از خويش شروع مي‌كند و شناختن خود را مبدأ حركت مي‌داند و قرار مي‌دهد اما في‌الواقع اگر حق‌جو باشد از او آغاز كرده است و در روشناي معرفت او خود را خواهد شناخت چه اينكه خود جلوه‌اي از جمال و جلال او و مظهر اسمي از اسما اوست و شايد اينكه اوليا و عرفا شناخت حضرت حق تعالي را منوط به شناخت نفس برشمرده‌اند. نه از باب تقدم و تأخر رتبي بلكه شناخت نفس، مجلي و آئينه شناخت رب است و اين خود ريشه در گمگشتگي قدر عارف دارد گويي عارفان حقيقي خود دو دسته‌اند دسته‌اي كه شناخته‌شدگان ناشناخته‌اند و دسته ديگر ناشناخته‌هايي كه خود را رفته‌رفته مي‌شناسند. دسته اول كمّلين و پيشوايان معرفت‌اندوزي و امامان راه خداشناسي‌اند كه در قاب قوسين عرفان خويش، دسته دوم را به منزلي از منازل نور معرفت مي‌رسانند و گويي بر معرفت ناب خويش جلوه‌اي زميني قرار داده و «ادني» را به «اعلي» پيوند مي‌زنند.اما رازي نهفته در اين سير نوراني است كه شايد از نگاه عارف پوشيده ماند و آن اينكه اگر بايد خود را شناخت تا به معرفت خدا نائل گشت و اين معناي حقيقت آفرينش است بايد توجه داشت كه اين حقيقت از يكسو به عرش آويزان است و از سوي ديگر پاي در خاك دارد و همانگونه كه حجم انسان عارف از خاك و عقل و قلب او آويخته به عرش رحمن است. سير او نيز از ابتدا تا نهايت هم اينگونه است و اين واسط كسي و حقيقي جز ولي‌الله نيست هم او كه «بشر مثلكم» است اما «يوحي‌الي» وجود عرشي‌اش را هويدا مي‌سازد. پس راز شناخت خود و خداي خود شناخت انسان كامل و سير از خاك تا عرش است و سر نهفته در اين راز كه سرالاسرار هستي است محبت به انسان كامل و بلكه محبت او به انسان عارف سالك است چه اينكه سرآمد عارفان و لسان‌الغيب فرمود:
در ازل پرتو حسنت زتجلي دم زد / عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد.
تو گويي انسان‌ عارف به خودشناسي براي دست يافتن به معرفت معبود مشغول است اما اگر ناب و زلال باشد با نيتي خالص او محب انسان كامل و بلكه محبوب اوست و اين عشق عارف و امام است كه او را به سمت كمال شناخت و اعلي‌مرتبه انسانيت كه مقام شهود است سير مي‌دهد و اين سرالاسرار حتي اگر فهميده هم نشود، وجود دارد. پيمان عشق و عرفان ازلي و ناگسستني است كه:
اي همه سالكان ره در طلب رضاي تو / سوختگان عشق تو ساخته با قضاي تو.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group