بسم الله الرحمن الرحیم
در دین مبین اسلام و دیگر ادیان آسمانی و توحیدی، اولاترین و ضروری ترین وظیفه انسانی اخلاق مداری و رعایت آداب زندگی رو به کمال است. در اهمیت و ارزش اخلاق همین بس که نبی مکرم اسلام (صل الله علیه و اله) فرمود: انی بعث لاتمم مکارم الاخلاق(1) و بر همین اساس پس از پیشوایان دین، عالمان و بزرگان، در طول تاریخ اسلام همواره بر عمل به اخلاقیات و تبیین و توضیح مفاد آن کوشیده اند.
عظمت انسان و به تبع آن گستردگی وسعت وجودی او که در اخلاقیات نمود تمام و کمال می یابد، مباحث اخلاقی را به یکی از پیچیده ترین و دقیق ترین معارف که تا حیطه عمل نیز ادامه دارد، بدل ساخته است.
انسان مومن، از یک سو ملزم به رعایت اخلاقیات است و از سوی دیگر با حجم انبوهی از معارف دقیق و حساس روبرو است که خود به تنهایی از عهده درک و شرح آن بر نیامده و خصوصا در حیطه اجرا و عمل محتاج راهنمایان قابل اعتمادی است که حقیقتا عالم و عامل اخلاق باشند و این سرمنشاء بحث بلندبالای ضرورت یافتن و داشتن استاد و مرشد و راهنماست.
اگر چه داشتن استاد در هر علم و رشته ای، اصلی منطقی و پذیرفته شده است اما در اخلاقیات به جهت اثر مستقیم در شخصیت و آینده زندگی معنوی فرد و همچنین پیوستگی مباحث علمی آن با حیطه عمل و اجرا، از اولویت و اهمیت بیشتری برخوردار است و به همین علت، می بایستد به دنبال کسی بود که احاطه علمی او بر مباحث اخلاقی(عرفان نظری) با عملگرایی او(عرفان عملی) و تربیت یافتگی اش در دستگاه انسان سازی پیشوایان دین مبین اسلام همراه باشد.(2)
امروزه و با گسترش معارف شیعی، وجود نگرشهای مختلف در زمینه معرفت اندوزی و همچنین مباحث اخلاقی و عرفانی، واقعیتی انکار ناپذیرست که هر یک راه و روشی را برای سیر و سلوک مشتقان ارائه می دهند. برخی صرفا متن خام و تفسیر و تاویل نشده قرآن کریم و روایات را تنها مرجع و منبع همه تعالیم خصوصا اخلاقیات می دانند و مراجعین را به غور و تفحص مستقیم در نقلیات معتبر ارجاع می دهند.
برخی دیگر در جهت مقابل، حسیّات بشری و یافته های علمی و تجربی عمومی و خصوصی خویش را برای یافتن راه درست، کافی دانسته و متون دست اول دینی را ارثی باستانی و اساطیری فرض کرده و مسئولیت درک صحیح از دین-خصوصا اخلاقیات- را امری وجدانی و شخصی می دانند و بر این اساس افراد را به خودپایی، خودآموزی و نهایتا خودرهبری، سفارش می کنند.
اما بخشی از صاحبان اندیشه نیز راه میانه ای را برگزیده اند که خود بنابر تقدم یا تاخرّ متون دست اول بر فکر و تلاش فردی، به دو دسته تقسیم می شوند. یعنی برخی از میانه رو ها با اینکه مؤمنین را به قرآن و روایات مستند ارجاع می دهند اما ضرورت فکر و تعمق فردی را نیز ضروری و مکمّلِ یافتن راه صحیح می دانند به شرطی که ملاک و تعیین کننده نهایی همین اسناد دست اول دینی و مذهبی باشد.
در مقابل برخی دیگر، علی رغم اینکه طالبان را به قرآن و روایات ارجاع می دهند و بر تلاش علمی فرد نیز تاکید دارند اما نوعی از اجتهاد و استحسان را نیز تجویز می کنند و تعیین تکلیف درستی و کارآمدی هر یافته ای را بر عهده خود فرد قرار می دهند.
بر اساس همین تقسیم بندی است که عده ای از اندیشمندان، تجربیات علمی خویش، حتی اگر از علم و فرهنگ مهاجمِ ضد اسلامی دریافت کرده باشند را به پشتوانه برخی از آیات و روایت، اسلامی و صحیح و تضمین شده جلوه داده و تجویز می کنند.
اما عده ای دیگر از صاحب نظران - که در اقلیت هستند- گرچه دریافتهایی از دیگر علوم و ادیان و مذاهب و فرهنگ ها دارند ولی این تجربیات علمی و معرفتی شخصی خود را در راستای تبیین متون اصیل دینی و مذهبی قرار می دهند و نهایتا نسخه ای را تجویز می کنند که از حیث مبنا و محتوا، کاملا دینی و ناب و از حیث شرح و تبیین از علوم اکتسابی نیز بهره مند باشد.
البته تاثیر معارف بشری غیر الهی بر متن و معرفت دینی (3)خود مبحث مستقل و مهمی است که نباید از آن چشم پوشید ولی وجود مؤلفه هایی در شخصیت و آثار هر صاحب نظری که مدعی ارائه طریق در بخشهای مختلف زندگی فردی و اجتماعی است، می تواند درستی نظر و راه او را تضمین کند و اثر(سوء) معارف شخصی غیر الهی او در معرفت ناب دینی را منتفی کند.
مهمترین این مؤلفه ها، پیوستگی فکر و عمل و راهکارهای پیشنهادی با سیره و سنت حسنه بزرگان دین و مذهب است(4). بدین معنا که آنچه به عنوان یک نسخه نجات بخش و پیش برنده ارائه میشود، در راستای افکار و اعمال سابقین از معتمدین حوزه علم و عمل دینی باشد و این سلسله تا زمان معصومین نیز ادامه داشته باشد. در این حالت، نوگرایی منوط و متصل به عقبه فکری و عملی پیشینیان است و با لحاظ مقتضیات زمان، به وجود می آید.
بی شک امروز و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با حضور مبارک ولی فقیه در رأس نظام اجتماعی که جنبه های مختلف فکری و اخلاقیِ فردی و جمعی را نیز تحت ارشادات خود دارد، پشتوانه قابل اعتمادی برای رفتن به راه صواب در اختیار ماست اما باز هم داشتن مرشد و راهنما-حداقل در جزئیات سیر الی الله- تعطیل بردار نیست بلکه می توان با این خط کش دقیق و اطمینان بخش به انتخاب استاد، همت گمارد.
ناگفته نماند، دخیل دانستن شیوه بینشی ولایت فقیه، نه از حیث حکومتی و سیاسی، بلکه از حیث معرفتی، مهمترین و سهل الوصول ترین ضمانت بخشِ درستی راه و راهنمای منتخب است.(5) نعمتی بزرگ و بی بدیلی که در سایه بهرمندی صحیح از آن می توان مدارج عالی معرفتی را به سرعت و دقت پیمود و بیشترین مصونیت از انحرافات را داشت همچنان که شهدای والامقام پرورش یافتگان این سیستم فکری و این نگرش کامل و دقیق عرفانی بودند. البته این دخیل دانستن، نه به معنای حکومتی کردن دین بلکه از مهمترین و اساسی ترین وجوه امتیاز تفکر شیعی در هر عصر و شرایط است، چرا که قوی ترین نقطه پیوند معنویت فردی و اجتماعی با سایر شؤون مادی زندگی و در مقابل سکولاریسم است.
در پایان فرازهایی از سفارشهای عرفانی استاد کامل اخلاق و عرفان اسلامی، حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) را چراغ راه پیش روی مان قرار می دهیم:
پسرم! سعی کن اگر از اهل مقامات معنوی نیستی انکار مقامات روحانی و روحانی را نکنی که از بزرگترین حیلههای شیطان و نفس اماره که انسان را از تمام مدارج انسانی و مقامات روحانی باز میدارد، واداری اوست به انکار و احیاناً به استهزای سلوک إلی اللّه که منجر به خصومت و ضدیت با آن شود و آنچه تمام انبیای عظام ـ صلوات الله علیهم ـ و اولیای کرام ـ سلام الله علیهم ـ و کتب آسمانی خصوصاً قرآن کریم کتاب جاوید انسان ساز، برای آن به وجود آمدهاند در نطفه خفه شود...
فرزندم! با قرآن این بزرگ کتاب معرفت آشنا شو اگرچه با قرائت آن؛ و راهی از آن به سوی محبوب باز کن و تصوّر نکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسۀ شیطان است. آخر، این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه کس، و نامۀ محبوبْ محبوب است اگرچه عاشق و محبّْ مفاد آن را نداند و با این انگیزه حبّ محبوب که کمال مطلوب است به سراغت آید و شاید دستت گیرد. ما اگر در تمام لحظات عمر به شکرانۀ این که قرآن کتاب ما است به سجده رویم از عهده برنیامدهایم...
پسرم! دعاها و مناجاتهایی که از ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ به ما رسیده است بزرگترین راهنماهای آشنایی با او ـ جلّ و علا ـ است و والاترین راهگشای عبودیّت و رابطۀ بین حق و خلق است و مشتمل بر معارف الهی و وسیلۀ اُنس با او است و رهآورد خاندان وحی است و نمونهای از حال اصحاب قلوب و ارباب سلوک است. وسوسههای بیخبران تو را از تمسّک به آنها، و اگر توانی از اُنس با آنها، غافل نکند. ما اگر تمام عمر به شکرانۀ آنکه این وارستگان و واصلان به حق، ائمه ما و راهنمایان مایند به نیایش برخیزیم از عهده برنخواهیم آمد...
از وصیتها[ی]من که در آستان مرگ، و نفسهای آخر را میکشم به تو که از نعمت جوانی برخورداری، آن است که معاشران خود و دوستان خویش را از اشخاص وارسته و متعهد و متوجّه به معنویّات و آنانکه به حبّ دنیا و زخارف آن گرایش ندارند و از مال و منال به اندازۀ کفایت و حدّ متعارف پا بیرون نمیگذارند و مجالس و محافلشان آلوده به گناه نیست و از اخلاق کریمه برخوردارند، انتخاب کن که تأثیر معاشرت در دو طرف صلاح و فساد اجتنابناپذیر است، و سعی کن از مجالسی که انسان را از یاد خدا غافل میکند پرهیز نمایی که با خو گرفتن به این مجالس ممکن است از انسان سلب توفیق شود، که خود مصیبتی است جبرانناپذیر...
پسرم! اکنون با تو که جوانی صحبت میکنم. باید توجه کنی که برای جوانان توبه آسانتر و اصلاح نفس و تربیت باطن سریعتر میتواند باشد. در پیران هواهای نفسانی و جاهطلبی و مال دوستی و خود بزرگبینی بسیار افزونتر از جوانان است، روح جوانان لطیف است و انعطافپذیر و آن قدر که در پیران حبّ نفس و حبّ دنیا است، در جوانان نیست. جوان میتواند با آسانی نسبی خود را از شرّ نفس امّاره رها سازد و به معنویات گرایش پیدا کند. در جلسات موعظه و اخلاق آن قدر که جوانان تحت تأثیر واقع میشوند، پیران نمیشوند. جوانان متوجّه باشند و گول وسوسههای نفسانی و شیطانی را نخورند. مرگ به جوانان و پیران به یک گونه نزدیک است. کدام جوان میتواند اطمینان حاصل کند که به پیری میرسد و کدام انسان از حوادث دهر مصون است؟ حوادث روزانه به جوانان نزدیکتر است.
پسرم! فرصت را از دست مده و در جوانی خود را اصلاح کن. پیران نیز باید بدانند که تا در این عالم هستند میتوانند جبران تبهکاریها و معصیتها را بکنند و اگر از این جا منتقل شدند کار از دست آنان خارج است. دل بستن به شفاعت اولیاء ـ علیهم السلام ـ و تجرّی در معاصی از خدعههای بزرگ شیطانی است. شما به حالات آنان که دل به شفاعتشان بسته و از خدا بیخبر شده و به معاصی جرأت میکنید بنگرید، نالهها و گریهها و دعاها و سوز و گدازهای آنان را ببینید و عبرت بگیرید. در حدیث است که حضرت صادق ـ علیه سلام اللّه ـ در اواخر عمر، بستگان و فرزندان خود را احضار نمود و قریب به این مضمون به آنان فرمود که: «فردا با عمل باید در محضر خداوند بروید و گمان نکنید بستگی شما به من فایده دارد».(6).//22
_________________________________________
1- تفسیر مجمع البیان جلد 29 ذیل آیه 4 سوره مبارکه قلم/ بدرستیکه من مبعوث شده ام برای کامل(تمام)کردن شایستگی های اخلاقی
2- مغفول نماند منظور از عرفان نظری، صرفا مباحث عرفانی-فلسفی رایج نیست و بسیاری از تعالیم قرآنی و روایی، منبع غنی علم عرفان هستند.چه اینکه بسیاری از عرفا و سالکان حقیقی و نامدار شیعه بهره خاصی از عرفان نظری مصطلح نداشته اند.
3- اشاره به نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت
4- سنّت حسنه جدای از روایات معصومین، یکی دیگر از منابع استنباط احکام و معارف اسلامی است.
5- ولی فقیه، بواسطه احراز شرایط سخت و سنگین زعامت مسلمین، از نظر علم و عمل سرآمد عالمان و عاملان تعالیم ناب اسلامی است و صرفا عهده دار یک جایگاه رسمی بدون داشتن بالاترین شایستگی ها و بایستگی های لازم برای مدیریت کلان جامعه اسلامی نیست.
6- وصیت نامه عرفانی امام خمینی(ره) به سید احمد خمینی/ 08/02/1361