بسم الله الرحمن الرحیم
با اینکه سالخورده بود با شنیدن خبر بپا خاستن امام حسین(ع) به مکه و مدینه رفته بود تا جان در رکابش نهد. اما دست تقدیر گونه ای دیگر رقم خورده بود و او نه در مکه موفق به دیدار امام شد و نه در مدینه توفیق زیارت محبوب را یافت. در مدینه ام سلمه، همسر پیامبر اسلام را دید و از حال حسین (ع) جویا شد. ام المؤمنین فرمود: حسین(ع) نیز در یاد تو و در پی تو بود و فرمود به تو سلام برسانم و بگویم نزد پروردگار همدیگر را ملاقات خواهید کرد. ام سلمه محاسنش را به رسم میهمان نوازی با عطر خوشبو ساخت و فرمود: دیری نپاید که محاسنت به خونت رنگین خواهد شد.(1) میثم بی درنگ راه کوفه در پیش گرفت و از بیراهه ها به شهر خویش بازگشت تا فکری برای یاری امامش کند.
هنوز به خانه اش نرسیده بود که خبر شهادت مسلم بن عقیل(ع) غافلگیرش کرد و هنوز چند قدمی بر نداشته بود که در دسیسه مزدوران ابن زیاد گرفتار و دستگیر شد.
"میثم تمّار" یار دیرین امام علی علیه السلام و شیعه راستین اهل بیت بود و چون از سرشناسان شهر و صاحب علم و حکمت است و از مکه و مدینه بازگشته است، مظنون به همراهی با قیام حسینی است.
در همان لحظات اول دستگیری، شروع به افشاگری کرده و بر ظلم و فساد یزیدیان می تازد و خبر شهادت و کیفیت به دار آویخته شدنش را با مأموران عبیدالله بن زیاد بازگو می کند. اما حرامیان به خون یاران صدیق حسین تشنه اند و ساعاتی نگذشت که به فجیع ترین وضع، خرما فروش حکیم و مجاهد را به شهادت رساندند.
22 ذیحجه سالروز شهادت "میثم تمّار" صاحب سرّ امیر المؤمنین است با نظری به فرازهایی از زندگی الهی و شهادت مظلومانه اش رفته رفته بوی محرم را استشمام کنیم.
زندگینامه
میثم پسر یحیی از ایرانیان ساکن در نهروان بود که اعراب او را "سالم" خطاب می کردند. نقل است در یکی از خاندان بنی اسد غلامی میکرد و امام علی علیه السلام او را خرید و آزاد کرد.
در اولین مواجه امام از او پرسید نامت چیست؟ گفت: سالم. فرمود: پیامبر خدا به من خبر داده است که نامت در عجم "میثم" است! پس نام خودت را بر گزین! عرض کرد: خدا و رسولش راست می گویند؛ هرچه شما بفرمایید یا امیر المؤمنین! (2)
به جهت اخلاص و ارادت مثال زدنی به امام علی(ع) رفته رفته جزو خاصان شده و اسرار ولایت را فرا می گرفت و آنچنان در علم تفسیر و حکمت علوی پیش رفت که ابن عباس برای آموختن از او زانو می زد.(3)
با اینکه خرما فروش بود، محل مراجعه مردم کوفه شده و از جایگاه ممتازی در میان شیعیان برخوردار بود. و اگرچه اطلاعات کامل و دقیقی درباره زندگی او در دست نیست اما از مراودات گسترده با امام مجتبی(ع) و امام حسین(ع) و اخبار غیبی که حضرت ام سلمه(س) به نقل از پیامبر اعظم (ص) درباره او می گفت، روشن می شود که نه تنها در زمان حیات امیر المؤمنین(ع) بلکه پس از آن و تا لحظه شهادت در صراط مستقیم امامت و ولایت گام بر می داشت.
"میثم تمّار" در اسناد مختلف تاریخی به عنوان امین و صاحب سرّ امام علی (ع) معرفی شده و روایاتی بر این مقام والای او تصریح دارد.
علامه مجلسی در روایتی زیبا از میثم نقل می کند که: شبی با امیر المؤمنین همراه شده و به اطراف کوفه رفتیم در آنجا حضرت 4 رکعت نماز خوانده و به مناجات مشغول شد. سپس برخاست و به سمت بیابان حرکت کرد و من نیز به دنبال ایشان براه افتادم؛ کمی بعد حضرت با انگشتش خطی بر روی زمین کشید و فرمود ای میثم از این خط این سو تر نیا تا من برگردم! میثم می گوید پس از چندی نگران حال امام شدم و از خط عبور کرده و به دنبال علی(ع) رفتم و او را در حالی که سر در چاهی فرو برده بود و با چاه سخن می گفت؛ در این هنگام امام متوجه حضور من شد و فرمود کیستی؟ گفتم میثم هستم! فرمود مگر نگفتم از ان خط این سو تر نیا! عرض کردم با وجود این همه دشمن نگران جان تان بودم. امام علی(ع) رو به من کرده و این شعر را خواند:
وَ فِی اَلصَّدْرِ لُبَانَاتٌ...إِذَا ضَاقَ لَهَا صَدْرِی
نَکَتُّ اَلْأَرْضَ بِالْکَفِّ...وَ أَبْدَیْتُ لَهَا سِرِّی
فَمَهْمَا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ...فَذَاکَ اَلنَّبْتُ مِنْ بَذْرِی (4)
یکی دیگر از امتیازات منحصر بفرد میثم، تربیت فرزندانی است که پس از او از اصحاب و خاصان ائمه بودند بطوری که 3 تن از پسرانش به نامهای صالح، عمران و شعیب از صحابی خاص امام سجاد(ع) امام باقر(ع) و امام صادق (ع) بوده و از سوی ایشان مورد تایید و وثوق بوده اند و مابقی فرزندانش نیز از شیعیان و اصحاب حدیث هستند.
حضرات امام باقر و امام صادق علیهما السلام بارها فرزندان میثم را مورد خطاب قرار داده و با تایید آنها از پدرشان به نیکی و با عنوان مرحم اهل البیت و صاحب علم و حکمت یاد می فرموده اند. (5)
نقل است روزی امام علی (ع) از بازار کوفه گذر می کرد که میثم را در حال فروش خرما دید، میثم از ایشان تقاضا کرد دقایقی بر بساط او بایستد تا خود بدنبال انجام کاری برود، امام پذیرفت و میثم از آنجا دور شد، دقایقی نگذشته بود که کسی برای خریدن خرما خدمت امام رسید و مقداری پول پرداخت و کمی از خرما ها را برداشت و رفت. میثم پس از بازگشت از امام شنید که مشتری آمد و مقداری خرما خرید و مبلغش را در دخلت انداخت؛ میثم به سراغ پول رفت و به امام عرض کرد: پولی که آن مشتری به شما پرداخته تقلبی است! امام علی(ع) فرمود نگران نباش از آن خرما نخواهد خورد. در همین اثناء بود که مشتری متقلب، خشمناک بازگشت و از ترش بودن خرماها گله کرد؛ امام فرمود خرماها را پس بده و پولت را بگیر و این درحالی بود که میثم می دانست خرماها سالم و شیرین است و این معجزه ای از جانب امام بود.
میثم که بیان شیوایی داشت همواره در دفاع از حق پیشتاز بود و با برخورداری از علم أجل که علم آگاهی نسبت به آینده است در مواقع خطیری، حوادث مهم پیش رو را گوشزد می کرد. من جمله اینکه در جمعی از بزرگان کوفه در حالیکه با حبیب بن مظاهر سخن می گفت، خبر شهادت حبیب در رکاب امام حسین (ع)را بیان کرد و حبیب بن مظاهر هم به خبر امام علی (ع) از نحوه شهادت میثم اشاره کرد.
میثم که با بهره مندی از ایمان قلبی به اسلام ناب و اهل بیت پیامبر(ص) از صالحان و عابدان بود، همواره بر پای نخلی عبادت می کرد و نماز می خواند که سرانجام بر همان نخل به دار آویخته شد. جریان شهادت مظلومانه میثم تمار، به جرم شراکت در قیام حسینی و دفاع از حقانیت امامت و ولایت، داستان مشهوری است که امام علی (ع) سالها قبل و به نقل از نبی مکرم اسلام (ص) برای میثم بیان فرموده بود.
نقل است پس از بازگشت میثم از مکه و مدینه که چند روز پیش از محرم الحرام سال 60 قمری بود، عمّال عبیدالله بن زیاد او و مختار ثقفی و عده ی دیگری را دستگیر کردند. میثم در زندان خبر شهادت فجیع خود را به مختار داده و وعده داد او انتقام خون شهیدان کربلا را خواهد گرفت.
کیفیت شهادت
ماموران، میثم را نزد عبیداللهبن زیاد بردند؛ ابن زیاد، براى آزمودن روحیه میثم از او پرسید: پروردگارت در کجاست؟ فرمود: در کمین ستمگران که تو یکى از آنانى.
عبیدالله گفت: تو عجم هستى با من این گونه سخن مىگویى؟! به من خبر دادهاند که با ابوتراب (امام علی علیه السلام) بسیار نزدیک بودهاى!
فرمود: آرى، درست گفتهاند.
گفت: باید از على تبرى بجویى و او را به زشتى یاد کنى وگرنه دستها و پاهایت را بریده و بر دار مىآویزمت.
میثم گفت: على(ع) پیش از این به من خبر داده که مرا به دار مىآویزى.
ابن زیاد گفت: واى بر تو! با سخنان على درخواهم افتاد و بر خلاف آن عمل خواهم کرد.
میثم گفت: چگونه بر خلاف پیشگویی مولایم عمل خواهی کرد در حالى که این خبر را على -علیه السلام از پیامبر و او از جبرئیل و جبرئیل هم از طرف خدا بیان کرده است. به خدا سوگند! از مکانى هم که در آن به دار آویخته مىشوم به خوبى آگاهم که در کجاى کوفه است و من نخستین مسلمانى هستم که در راه اسلام بر دهانم لجام زده خواهد شد.
ابن زیاد با شنیدن این سخن، بیشتر برآشفت و گفت: به خدا قسم! دست و پایت را قطع کرده و زبانت را رها مىگذارم تا دروغ مولایت و دروغ تو آشکار شود. و همان دم دستور داد که دست و پایش را قطع کنند و بر دارش آویزند.
دست و پایش را از بدنش جدا کردند و در حالیکه خون از بدن مبارکش جاری بود پیکرش را به دار آویختند.
اما میثم تمار بر فراز دار با صدایى رسا مردم را براى شنیدن حقایق اسلام و احادیثسرى على(ع) فرامىخواند. و مىگفت: هرکس مىخواهد حدیث مکنون و ارزشمند على(ع) را بشنود، پیش از آن که کشته شوم بیاید. من شما را از حوادث آینده تا پایان جهان، خبر مىدهم. مردم مشتاق، پیرامون او جمع مىشدند. میثم از فراز منبر «دار» براى انبوه جمعیت، سخن مىگفت. فضایل و شایستگیهاى اهلبیت پیامبر و دودمان على(ع) را بازگو مىکرد و خیانتها و فسادهاى بنىامیه را فاش مىساخت.
بیان حقایق و افشاگریهاى میثم، در آن آخرین لحظههاى حیات و از بالاى دار، چنان مؤثر و تکاندهنده بود که به «ابنزیاد» خبر دادند که میثم تو را با سخنانش رسوا کرد. گفت: به دهانش لجام بزنید. و میثم، اولین کسى بود که در راه اسلام بر دهانش لجام زده شد.
اما به این جنایت نیز اکتفا نکرده و جنایتکاری را برای بریدن زبانش فرستادند او به میثم گفت: هرچه مىخواهى بگو! امیر فرمان داده است که زبانت را قطع کنم. میثم گفت: فرزند زن تبهکار -عبیداللهبن زیاد - خیال کرده است که مىتواند من و مولایم را دروغگو معرفى کند! این است زبان من، و آن مزدور، زبان میثم را از کامش برآورد.
میثم به همان حالتبود، تا این که فردایش، از بینى و دهان او خون غلیظ مىآمد و بدین صورت، طبق پیشگویى امام علی (ع) موى سفید صورتش نیز با خون سرخش، رنگین گشت.
روز سومی که پیکر بی دست و پا و زبانش بر دار بود و در حالیکه هنوز نیمه جانی در بدن داشت مردى نیزه به دست نزدیکش آمد و در حالیکه می گفت: به خدا قسم مىدانم که اهل عبادت بودى و شبها را به مناجات بهسرمىبردى، با نیزه، پهلوی مبارکش را شکافت و اینگونه بزرگ مرد تاریخ اسلام و یار صدیق امیرالمؤمنین با فجیعترین وضع ممکن به شهادت رسید.

مرقد مطهر
ابن زیاد که از خاموش ساختن ندای احیاگری بزرگ شادمان بود برای ایجاد رعب و وحشت بیشتر در بین مردم دستور داد پیکر مطهر میثم همچنان بر دار بماند تا مایه عبرت انقلابیون شود.
چند روزی گذشت و دوستان میثم از دیدن این صحنه دردناک به تنگ آمده بودند و پس از همفکری راهی برای پایین آوردن پیکر مطهر میثم و به خاک سپردنش یافتند.
شب هنگام بود که چند نفر از دوستان میثم به سراغ مأموران مراقب محل به دار آویخته شدن میثم تمار آمده با برافروختن آتشی، مأموران را به گرد آتش فراخوانده و سرگرم کردند تا دیگر دوستانشان بتوانند پیکر مطهر زبان گویای حق را از دار به پایین آورده و به خاک بسپارند.
یاران باوفای میثم بدن قطعه قطعه اش را به جهات مخفی ماندن بر دشمنان در برکه خشکیده ای در همان حوالی به خاک سپردند و صبح هنگام تلاش مزدوران عبیدالله بن زیاد برای یافتن مرقد شریف میثم تمار بی نتیجه ماند. (6)
مرقد مطهر میثم، "خرما فروش حکیم" و یار صدیق امام علی علیه السلام در چند قدمی مسجد کوفه، محل زیارت ارادتمندان و شیعیان است.(7)
_________________________
1-ارشاد مفید ج 1 ص 325
2- بحار الانوار ج 42 صفحات 124 تا 128
3-عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مِیثَمٍ... فَخَرَجْنَا فَإِذَا اِبْنُ عَبَّاسٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَیْهِمَا جَالِسٌ فَقُلْتُ یَا اِبْنَ عَبَّاسٍ سَلْنِی مَا شِئْتَ مِنْ تَفْسِیرِ اَلْقُرْآنِ فَإِنِّی قَرَأْتُ تَنْزِیلَهُ عَلَى أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ ع وَ عَلَّمَنِی تَأْوِیلَهُ فَقَالَ یَا جَارِیَةُ اَلدَّوَاةَ وَ اَلْقِرْطَاسَ فَأَقْبَلَ یَکْتُبُ فَقُلْتُ یَا اِبْنَ عَبَّاسٍ کَیْفَ بِکَ إِذَا رَأَیْتَنِی مَصْلُوباً تَاسِعَ تِسْعَةٍ أَقْصَرَهُمْ خَشَبَةً وَ أَقْرَبَهُمْ بِالْمَطْهَرَةِ فَقَالَ لِی وَ تَکَهَّنُ أَیْضاً وَ خَرَقَ اَلْکِتَابَ فَقُلْتُ مَهْ اِحْفَظْ 5 بِمَا سَمِعْتَ مِنِّی فَإِنْ یَکُنْ مَا أَقُولُ لَکَ حَقّاً أَمْسَکْتَهُ وَ إِنْ یَکُ بَاطِلاً خَرَقْتَهُ / بحارالانوار ج 42 ص 128
4-بحارالانوار ج 40 ص 200
5-بحارالانوار ج 53 صفحات 112و113
6-رجال کشّی صفحات 83 تا 88
7-در نگارش این مقاله از کتابهای قاموس الرجال، رجال کشّی، نفس المهموم، ارشاد مفید و همچنین مجموعه آشنایی با اسوه ها نوشته حجت الاسلام محدثی استفاده شده است.
