بسم الله الرحمن الرحیم

حماسه بی بدیل عاشورا نه یک اتفاق تاریخی صرف بلکه مدرسه ای بزرگ و همیشگی برای انسان و انسانیت است. حسین علیه السلام از یکسو در میان پست ترین انسان نماها به تبیین حق و دفاع از شرف و حیثیت انسانی می پردازد و از سوی دیگر اوج تقرّب به خدا و یکی شدن با معنویت مطلق را، جامه عمل می پوشاند.
گویی حسین(ع) قاب قوسین را تجلی تام بخشیده و وسعت رحمت خدا را به نمایش گذاشته است. راهی که حسین(ع) پیش پای انسانها نهاد، همانطور که خود فرمود، همین که از بندْ آزاد باشی، تو را به سوی خویش خواهد خواند و دین، قومیت، نژاد، جنسیت و جغرافیا، هر چه که باشد مانع از دریافت نور حقیقتش نخواهد شد.

در این مسیر نجات بخش، "خودیابی" شرط اول است و آن کس که خود را یافته باشد نخستین گام در این سیر صعود تا بی نهایت را برداشته است. باید پرده غفلت را از چشمها درید و با گذر از زوائد و حاشیه ها، خود را پیدا کرد. براستی من کیستم؟ اینجا چه می کنم؟ از کجا آمده و به کدام سو روانم؟ اینها جملگی کلیدهای خودیابی است و عاشورا تلنگری است که این دغدغه را ایجاد می کند. براستی کربلا به گستردگی سکونتگاه همه انسانهاست و عاشورا در امتداد تاریخ، زنده و جاریست و لاجرم هرکه باشی در این صحنه، نقشی داری و جایگاهی! پس خود را ببین و بشناس و پیدا کن که کاروان حسین برای همراه ساختن همه انسانها به راه افتاده و جای تو نیز در آن میان تعیین و تضمین شده است.
یکی از وقایع مهم مرتبط با قیام حسینی(ع) که اتفاقا اولین حلقه از واقعه عظیم عاشورا است، توبه و بازگشت عامل محاصره و زمین گیر کردن کاروان حسین(ع) است. حرّ بن یزید ریاحی(1) که از سوی حصین بن تمیم و به دستور عبیدالله بن زیاد از قادسیه برای دستگیری امام به جاده مدینه ـ کوفه آمده بود در اثر عواملی پس از چند روز، خود را یافت و توبه کرد و راه حق در پیش گرفت و در روز عاشورا پس از پیوستن به سپاه امام حسین(ع) به دفاع از حریم آل الله پرداخته و نهایتا به فیض عظمای شهادت نائل آمد.
عوامل تحول درونی حرّ در طول تاریخ بارها مورد دقت و ارزیابی قرار گرفته تا سرّ این اقدام شجاعانه و این نماد بازگشت به به صراط مستقیم، آن هم پس از محاصره و رویارویی با کاروان امام(ع) شناخته شود.
بی شک شناخت عوامل اثرگذار در تصمیم نجات بخش حرّ، می تواند از بهترین شاخص های خودیابی، توبه و پس از آن وسیله و زمینه تقّرب و سعاتمندی دنیا و آخرت باشد. توبه ای که از حد لفظ فراتر رفته و فکر و عمل را معطوف خویش می سازد و نهایتا کسب رضایت الهی که در رضایت ولی الله است، را به ارمغان می آورد.
در این نوشتار با گذری بر داستان مواجه حرّ با امام حسین(ع)، مهمترین عواملی که به تحول درونی حرّ بن یزید ریاحی منجر شد و او توانست در آن شلوغی بازار دنیا خود و جایگاه خویش را بدرستی بیابد را به عنوان نخستین درس از حماسه عاشورا برای قلبهای مملو از عشق به سالار شهیدان به ارمغان می آوریم.
برای سهولت در استفاده از این نوشتار ابتدا عوامل پیش گفته را بر می شمریم و سپس چکیده مستند از اتفاقاتی که مابین امام حسین علیه السلام و حرّ بن یزید ریاحی در 14 روز همراهیشان، بازگو می شود. باید تاکید کرد اشراف به همه زوایای وجودی حرّ به عنوان کسی که الگوی آزادگی و نجات و سعادت است و به حبل الله متصل گشته و خود به حلقه ای برای وصال عاشقان به محبوب بدل گردیده، از عهده این نوشتار خارج است، اما نکات و عواملی که به نظر تا بحال مغفول مانده و می تواند راهگشایمان در سیر الی الله و بازگشت حقیقی بسوی معبود محبوب باشد، ذکر می گردد.
گرچه داستان رویارویی و همراهی حرّ با امام حسین (ع) تفصیلا در منابع تاریخی آمده و محتاج تحقیقات وسیع و دقت و تامل فراوان است اما با ارزیابی همین چکیده پیش رو نیز می توان این موارد را به عنوان مهمترین عوامل زمینه ساز خودیابی و بازگشت حرّ برشمرد:
1-حرّ هرگز اسیر فضای تبلیغی و روانی حاکم نشد و فکر و اراده خویش را از دست نداد. بلکه علی رغم حضور در میان جمع از همراهی کورکورانه با آنها اجتناب ورزید و در حالیکه وظایف اجتماعی خویش را انجام می داد از حفظ شخصیت فردی خویش غفلت نکرد و نهایتاَ آنجا که موقعیت اجتماعی را در تضاد با ایمان و باورهای صحیحش دید، از جماعت و موقعیتهای اجتماعی چشم پوشید تا آزادگی و ارزشمندی خویش را از دست ندهد.
2-حرّ حتی با کسی که به عنوان دشمن به او معرفی کرده بودند، هرگز از دایره ادب خارج نشد و دسته بندی های سیاسی و حتی اعتقادی را مجوّزی برای زیرپا نهادن شایستگی های اخلاقی و انسانی قرار نداد چه اینکه از برخی رفتارهای او می توان فهمید که از نظر حرّ، مقام و موقعیت اجتماعی هنگامی ارزش تصاحب دارد که ارزشهای انسانی را از بین نبرد.
3-از همه برخوردهای حرّ با امام و دشمنان امام اینگونه برداشت می شود که او از یکسو عزّت نفس و شرف انسانی و خانوادگی خویش را در گرو جایگاه و منزلت اجتماعی خویش نمی بیند و از سوی دیگر در میان اعتبارات دنیایی گم نشده است. بلکه به هنگامه نیاز می تواند رخت دنیا و منصب های زودگذر را از تن بدر آورده و اصالت خویش را حفظ کند. او حتی از پسر خویش دل می برد و به هم قبیله ای های خود جواب رد می دهد تا بتواند از عزّت، سربلندی و شرف خویش پاسداری کند.
4-از نظر حرّ، شجاعت حقیقی در مواجه شدن با حقیقت و پذیرفتن بی چون و چرای آن است و شهرت و قدرت و جنگاوری، اگر در سایه حق خواهی نباشد، شجاعت واقعی را در پی نخواهد آورد. آن هنگام که از چیرگی باطل بر حق لرزه بر اندامش افتاده بود، دریافت توان نظامی و مدیریت او در مقابل حقیقت ایمان ناچیز است و اگر به راه مستقیم باز نگردد همه آن شجاعت و نیرومندی در برابر حق و در پیروی محض از شیطان خواهد بود پس همانطور که گفت سختی زیر پا نهادن وسوسه های شیطانی و فریبندگی دنیا را به جان خرید تا از جهنم سوزان کفر و نفاق و پستی به بهشت حسین علیه السلام راه یابد.
5-انسانهای پاک نهاد و اصیل حتی اگر دین نداشته یا به تعالیم دینی خویش عمل نکنند، هنگامیکه تقابل با حق و حقیقت از محاجّه های علمی و مجادلات مرسوم فراتر رفته و لجاجت ها و کور دلی ها، با ایجاد غرور کاذب، عده ای را در اندیشه ریشه کنی اهل حق فرو می برد، بی درنگ از موضع "سکوت" یا "باری به هر جهتی" خارج شده و با اذعان به اینکه خود اهلیّت حق را ندارند اما از مشارکت در کتمان حقیقت و در افتادن با آن اجتناب خواهند کرد. حرّ نیز که سرآمد این پاک نهادان بود وقتی ندای مظلومیت و حقانیت امام حسین علیه السلام را در مواجه صبح عاشورا با یزیدیان شنید، دریافت دشمنی کوفیان با امام حسین (ع) نه از روی سهو و غفلت و نه بر اساس ناآگاهی و مجادلات علمی و سیاسی است؛ بلکه آنها دشمنان کینه توز مشعل هدایت و حقیقت آشکار هستند؛ لذا با همه شهامت به آنها پشت کرد و راه حسینی را در پیش گرفت.
6-مهرورزی و عشق به عنوان ارزشمند ترین سرمایه انسان اگر ناب و بجا باشد قطعا در مهلکه ها و سختی ها یاری اش خواهد کرد. انسان دوستی و محبت ورزی به دیگران و در مقابل دریافت مهر و محبت از دیگران، بذر مبارکی است که در دل انسان رشد کرده و میوه وفا را به بار خواهد آورد. ممکن نیست محبت دید و محبت نکرد و محال است این مهر ورزی دوطرفه از روی اخلاص باشد و به وفاداری منتهی نگردد. حرّ نمونه کامل درک صحیح از مهر ورزی بود. چه آن هنگام که امام با بزرگ منشی و عطوفت انسانی و الهی، او و لشکریانش را از تشنگی نجات داد و حتی اسبان شان را سیراب ساخت و چه آنجاهایی که بر اساس محبتش به پیامبر و خاندان پاکش، از ادای احترام به امام حسین(ع) ابائی نداشته و هرگز کوتاهی نکرد، همه و همه نشان از محبتی دو طرفه بین او و امام بود که به وفاداری ختم شد. وفای بزرگ به عهد با خدا و عهد با رسول و ولی خدا و وفا به همه تعهدات اخلاقی و انسانی که حرّ را به بالاترین درجه کمال نیل داد.
7-با اینکه توبه وظیفه خطاکار است و بازگشت او به راه درست، مهم و با ارزش است اما بر اساس مبانی توحیدی، ممکن نیست خدا، بنده ای را نخواهد و جلب و جذب نکند و او توان رهایی از گناه و اشتباه را داشته باشد و بتواند از راه شیطان و نفس به راه خدا بازگردد. بی شک اول خدای مهربان است که بنده ای را بسوی خویش می خواند و سپس بنده فرصت بازگشت به صراط مستقیم را می یابد همچنان که خالق کریم ابتدا غذا و مایحتاج انسان را آفرید(2) و سپس او را خلق کرد و به او حس گرسنگی را داد تا این حقیقت زیبا روشن شود که اجابت، بر دعا و نیاز همواره مقدم و البته قطعی و تضمین شده است.
بر این اساس ولی الله به عنوان مظهر تام و کمال اسماء و صفات خدای تبارک و تعالی، وقتی اراده به جذب و جلب کسی کند، قطعا راه وصل نیز پیش پای آن مجذوب نهاده خواهد شد و او بی آنکه بداند در جذبه محبوب گرفتار می شود. چه اینکه فرمود: تا که از جانب معشوق نباشد کششی/ کوشش عاشق بیچاره بجایی نرسد.

آری حرّ پیش از آنکه راه راست را تشخیص دهد و خویشتن را از مهلکه کفر و تباهی برهاند، در قلب نازنین امام زمان خویش جایی دست و پا کرده بود و رشته ای که او را از میان جهنم گمراهی به جنت هدایت و نور کشانید رشته محبت حسین(ع) بود که پیش و بیش از حرّ او را دوست می داشت.

داستان حرّ بن یزید ریاحی

 

روز 27 ذیحجه بود که کاروان امام به منزل " ذوحُسُم " رسید و در حالیکه آهسته به سمت کوفه حرکت می کرد آنها که جلوتر می رفتند فریاد برآوردند که مژده دهید که نخلستان های کوفه نمایان گشت! اما برخی دیگر که منطقه را بهتر می شناختند خبر آنها را رد کرده و گفتند شاید سپاه کوفه و نیزه های برافراشته شان را دیده باشید. امام حسین(ع) که شاهد این گفت و گو بود، فرمود: من نیز گمان می کنم آنچه شما دیده اید یال اسبان و نیزه های سپاه دشمن است و سپس فرمود: آیا در این نزدیکی پناهگاهی هست که به آنجا برویم؟ کسی گفت اگر این طور است بهتر است مسیرمان را تغییر داده و به کوه ذوحسم برویم؛ امام موافقت کرده و مسیر کاروان را به سمت چپ گذرگاه تغییر دادند.
مسافت زیادی را نپیموده بودند که به ذوحسم رسیده و امام فرمان داد خیمه ها را برپاکنند و در همین اثناء لشکر مجهز دشمن به وضوح هویدا شد و حر پیشایش هزار سوار مسلح به نزدیکی کاروان امام آمد. حسین(ع) سپاه تشنه و خسته حرّ را که مشاهد فرمود دستور داد از ظرفهای آب به آنها بنوشانند و حتی اسبهایشان را سیراب سازند.
این بزرگ منشی امام حسین(ع) تا آنجا پیش رفت که على بن طعان محاربى  که از نزدیکان و همراهان حرّ بود و در اثر تشنگی زیاد توان نوشیدن آب از مشک را نداشت خود شخصا و با دست مبارک خویش سیراب فرمود و حتی به اسب او نیز آب نوشاند.
امام سپس رو به حرّ کرده و فرمود آیا شما با ما هستید یا اینکه علیه مایید؟ حرّ گفت یا اباعبدالله ما علیه شمائیم و دستور داریم شما را دستگیر و به عبیدالله تحویل دهیم. چندی نگذشت که هنگام ظهر گشت و نماز جماعت به امامت حسین علیه السلام برپا شد و حرّ و لشکریانش نیز به امام اقتدا کردند.
امام پیش از اقامه نماز و پس از آن و همچنین ساعتی بعد و در هنگام اقامه نماز عصر با سپاه حرّ سخنانی گفت و آنها را از دعوت کوفیان مطلع فرمود. حرّ برخاست و عرض کرد من از نامه هایی که می گویید کوفیان برایتان فرستاده اند بی خبرم! امام دستور داد خورجین بزرگی از دعوت نامه های کوفیان را آوردند؛ حرّ با دیدن نامه ها گفت: ما نه از این نامه ها باخبریم و نه امضای ما بر آنها نقش بسته بلکه ما مأموریم شما را دستگیر و در کوفه به عبیدالله بن زیاد تحویل دهیم!
امام به حرّ فرمود: مرگ از این اندیشه ای که تو داری نزدیک تر است و رو به کاروان خویش کرده و دستور حرکت داد؛ تا کاروان برای حرکت آماده شود و مخدّرات بر شترها سوار شوند، سپاه حرّ آرایش نظامی گرفته و راه کاروان را سد کردند.
امام که این صحنه را مشاهده فرمود رو به حرّ کرده و فرمود: مادرت به عزایت بنشیند چه می خواهی؟ حرّ در حالیکه شرم می کرد به امام عرض کرد: هرکس جز شما نام مادرم را به زبان آورده بود همانند خودش پاسخش را می دادم اما چه کنم که درباره مادر شما جز به نیکی سخنی نمی تو.انم بگویم و ادامه داد با اینکه من مأمور به تعقیب شما هستم اما اجازه جنگ با شما را ندارم پس تا من نامه ای برای ابن زیاد نوشته و کسب تکلیف کنم شما راهی جز کوفه و بازشگت به مدینه در پیش گیرید؛ امیدوارم تا رسیدن جواب عبیدالله، وضعیت جوری تغییر کند که ناچار به جنگ با شما نشوم.
امام دستور داد کاروان به سمت " عُذَیب" کند. به محض رسیدن به "عُذیب" 4 نفر از کوفه به کاروان امام پیوستند. حرّ که قصد ممانعت داشت با برخورد شدید امام مواجه شد؛ حسین(ع) فرمود: اینها به قصد پیوستن به ما آمده اند و در حکم کاروان و بستگان من هستند، پس اگر تعرضی به آنها کنی در دفاع از آنها با تو خواهم جنگید! حرّ باز هم سکوت کرده و صحنه را ترک کرد و به همراه سپاهیان خود با فاصله در پی کاروان امام می آمد.
مدتی نگذشت که کاروان به "قصر بنی مقاتل" رسید. در آنجا امام(ع) با خیمه "عبیدالله بن حر جعفی" مواجه شد و کسی را به قصد دعوت به سراغ او فرستاد اما او از دعوت امام(ع) سرباز زده و گفت: کوفه را به این علت ترک کردم که با حسین(ع) روبرو نشوم" حسین علیه السلام با شنیدن پیام او خود شخصا به سراغش رفته و فرمود: " اگر قصد یاری ما را نداری، در دشمنی ما نیز مکوش که هرکس ندای مظلومیت ما را بشنود و کاری نکند، خدا او را هلاک خواهد کرد."
شب هنگام امام دستور حرکت داد و کاروان به حرکت خویش در دل بیابان ادامه داد و سپاهیان حرّ نیز با فاصله کمی امام را تعقیب و مراقبت می کردند. فردای آن روز دوم محرم الحرام 61 قمری بود که پیک عبیدالله به حرّ رسید؛ متن نامه ی او چنین بود: حسین و کاروانش را در هرکجا که هستید متوقف و محاصره کن و اجازه خروج از بیابان را به او نده" حرّ، به نزد امام آمده و ایشان را از نامه عبیدالله بن زیاد با خبر ساخت. امام(ع) فرمود: ما نزدیک قاضریه هستیم، اجازه بده به آنجا رفته و مستقر شویم! حرّ گفت: اجازه چنین کاری ندارم چرا که پیک عبیدالله در نزد من مانده تا نحوه اجرای دستوراتش توسط من را گزارش کند.
امام حسین(ع) رو به اطرافیانشان کرده و پرسیدند: اینجا چه نام دارد؟ کسی گفت نینوا! امام فرمود: آیا نام دیگری هم دارد؟ فرد دیگری گفت: برخی به اینجا کرب و بلاء می گویند. امام با گفتن انالله و انا الیه راجعون، فرمود: "اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء" و دستور داد در همان جا خیمه ها را برپا کنند.
هشت روز بعد و در صبح عاشورا کافران و شقی ترین مردمان، جنگ با امام حسین(ع) و یاران اندک او را آغاز کردند؛ امام که همواره از جنگ و خونریزی اجتناب می ورزید در همان ابتدا اقدام به سخنرانی و اتمام حجت کرد و فرمود: "غضب خدا هنگامی بر یهود و نصارا شدت یافت که برای خدا فرزند قائل شدند و هنگامی بر مجوسان غضب الهی شدن یافت که ماه و خورشد و آتش را بجای او به پرستش گرفتند و هنگاهی غضب خدا بر امت مسلمین شدت می گیرد که بر کشتن پسر دختر پیامبرشان متحد شوند و البته خدا هرگز هیچ دعاییی از آنها را اجابت نخواهد کرد" و سپس ناله زد و فرمود" آیا کسی نیست که بخاطر خدا ما را یاری کند؟ آیا کسی نیست که از خاندان رسول خدا دفاع کند؟"(3) حرّ که به  فرماندهی بخش عظیمی از سپاه کوفه منصوب شده بود، با شنیدن این استغاثه امام حسین (ع) منقلب گشت و با حالی دگرگون به سراغ عمر بن سعد رفته و او را اینگونه مورد خطاب قرار داد: ای عمر براستی تو می خواهی با حسین و فرزندان و اندک یارانش بجنگی در حالیکه می دانی او بر باطل نیست و جز حقی چیزی نمی گوید؟ عمر بن سعد که فریفته آنچه هرگز بدانها نرسیده، شده بود گفت: اگر اختیار امر با من بود با او نمی جنگیدم اما عبیدالله جز به کشتن حسین راضی نیست و من چنین خواهم کرد.
حرّ که خود را میان بهشت و جهنم می دید، با رنگی پریده و لرزشی که بر اندامش افتاده بود، به بهانه سیراب کردن اسبش، لشکر یزیدیان را برای پیوستن به سپاه امام حسین(ع) ترک کرد. هنور چند قدمی نرفته بود کسی از لشگریان یزید که از هیبت عجیب حرّ در شگفت شده بود پیش آمده و پرسید: کسی که تا قبل از این در نظرم قویترین و دلاورترین فرمانده در کوفه بود را در چه حالی می بینم؟ حرّ گفت: در حالتی میان بهشت و جهنم هستم اما هرگز این آتش سوزان را بجای بهشت پیش روی خویش بر نخواهم گزید و این را گفت و راهش را ادامه داد.
حرّ در حالیکه به دور از چشم کوفیان به همراه برادر خویش به نزدیکی خیمه های حسین(ع) رسیده بود از نگهبانان حریم حسینی خواست که از امام اجازه دیدار بگیرند. چندی نگذشت که امام حرّ را به حضور پذیرفت و او در حالیکه چکمه هایش را به نشانه اسارت پر از شن کرده و بر گردن آویخته بود، در برابر حسین(ع) زانو زد.
اینک سر به زیر انداخته و اینگونه با امام خویش سخن می گوید: ای پسر دختر رسول خدا! من همان کسی هستم که راه بر کاروان تو بستم و باعث شدم تو و خاندن پیامبر در چنگال این نامردمان گرفتار شوید. به خدا هرگز گمان نمی کردم این ناپاکان جسارت را به این حد رسانده و شمشیر به روی تو بکشند و گرنه هرگز سد راه کاروانتان نمی شدم؛ حالا به با پشیمانی از کارم به نزدت آمده ام و امید دارم عذرم را بپذیری و اجازه دهی جان در رکابت فدا سازم!
امام که چهره اش چون خورشید می درخشید با لحنی آرام و پر مهر فرمود: یا حرّ ارفع رأسک؛ براستی آنچنان که مادرت این نام را بر تو نهاد آزاده هستی، خدا تو را ببخشد؛ به جمع یاران من خوش آمدی.
فرماندهان لشکر یزید که از انتشار خبر پیوستن حر به سپاه امام در هراس بودند در حرکتی ناجوانمردانه دستور به حمله دسته جمعی دادند و عده کثیری از کوفیان به صف یاران امام حمله کردند؛ نبرد بالا گرفت و بسیاری از کوفیان کشته و مجروح شدند. دقایقی نگذشت که کوفیان عقب نشینی کرده و جنگ نفر به نفر آغاز گردید.
حرّ که زمینه را برای جبران خطای خویش آماده میدید از امام اذن میدان گرفت و به میدان رفت و در حالیکه دست بر قبضه شمشیر برد که این چنین رجز می خواند:
انی انا الحرّ و ماوی الضیف
اضرب فی اعناقکم بالسیف
عن خیر من حل بارض الخیف
اضربکم و لا اری من حیف
من حرّ هستم که میزبان میهمان‌هایم. شمشیرم را بر شما فرود می‌آورم و از بهترین کسی که ساکن سرزمین بلا شده است حمایت می‌کنم. می‌زنم شما را و باکی ندارم.
صفوان و دو برادرش و چند کوفی دیگر که جملگی از جنگاوران بودند از دم شمشیر حرّ گذشته و به اسفل السافلین رفتند و چون عمر بن سعد فهمید غلبه نفر به نفر با حرّ ممکن نیست دستور داد جماعتی از کوفیان او را محاصره کنند و آنچنان او را تیر باران کردند که از اسب به زمین افتاد. یاران امام به سمت کوفیان حمله کرده و پیکر نیمه جان حرّ را به دار الحرب باز گرداندند.
امام (ع) بر بالین حرّ آمده و سرش را بر زانوی خویش گرفت و با دستمالی شکاف پیشانی ش را بست.(4) حرّ با گفتن این جمله که ای پسر رسول خدا از من راضی شدید و شنیدن پاسخ امام حسین که فرمود: من از تو راضی ام؛ خدا از تو خشنود باشد، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
پس از حرّ برادرش نیز اذن میدان گرفت و چند نفر از کوفیان را به درک واصل کرد. در این هنگام، علی پسر حرّ که در سپاه کوفه بود نیز به همراه غلام خویش به سپاه امام پیوست و پس از پدر و عمویش به شهادت رسید. آنچنان که غلامش نیز در دفاع از حریم اما (ع) جانفشانی ها کرده و پس از آنها شهد شیرین شهادت را نوشید.(5)
---------------------------------------------
1-حرّ‌بن یزید بن ناجیة مشهور به ریاحی از قبیله بنی تمیم و از بزرگان اهل کوفه بود. وی از خاندانی اصیل است که پیش از اسلام نیز به بزرگی معروف بوده اند. حرّ بر اساس قراین موجود در هنگام واقعه عاشوراء در دهه ششم یا بیشتر از عمرش قرار داشت. وی جنگاوری توانا و از فرماندهان کوفی تحت امر عبیدالله بن زیاد بود./ ویکی فقه
2-و جعل فیها رواسی من فوقها و بارک فیها و قدر فیها اقواتها فی‏ اربعه ایام سواء للسائلین / و (خدا) زمین را آفرید و در آن از فرازش کوه هایى استوار پدید آورد و در آن برکت فراوان نهاد، و خوراکى هاى آن را در چهار فصل، تقدیر فرمود، در حالى که آنها با آنچه موجودات با زبان نیازشان خواهان آنند برابر است. فصلّت10

 

3-مقتل الحسین(ع) خوارزمی ج 2 صفحات 11و12

 

4- عالم بزرگ سید نعمت الله جزایری از معاصرین علامه مجلسی، در جلد سوم کتاب «الانوار النعمانیه» در ص 265 می گوید: گروهی از افراد مورد اعتماد برای من نقل کردند: وقتی که شاه اسماعیل صفوی بغداد را گرفت و به کربلا آمد، از مردم درباره حر بن یزید سخنان ناشایستی شنید و این سخنان می فهمانید که حر بن یزید توبه اش قبول نیست و جزو شهدای کربلا به حساب نمی آید. شاه اسماعیل برای این که به مقام معنوی حر بن یزید پی ببرد دستور داد که قبر حر بن یزید را بشکافند و جسد او را ملاحظه بکنند (اگر جسد او سالم مانده باشد این نشانه شهادت و قبولی توبه اوست) وقتی که قبر را باز کردند مشاهده کردند که حر با بدن سالم در قبر خوابیده و دستمالی هم بر پیشانی او بسته شده است. شاه اسماعیل شنیده بود که امام حسین(ع) دستمالی را بر پیشانی حر بسته است. برای تبرک خواست آن دستمال را برای خودش بردارد. وقتی که دستمال را از سر حر باز کردند از محل زخم سر خون جاری شد و هر چه بستند خون بندنیامد ولی وقتی که همان دستمال را بستند خون بند آمد. از این کرامت همه فهمیدند که حر انسان شریف است و به شهادت رسیده است. شاه اسماعیل دستو داد بر قبر او گنبدی ساختند و خادمانی را برای خدمت به مرقد حر بن یزید در نظر گرفت.
5-شرح این وقایع بر گرفته از کتب روائی و تاریخی زیر است:
1-مقتل الحسین(ع) خوارزمی
2- مقتل الحسین(ع) مقرّم
3-تاریخ طبری
4- ارشاد مفید
5-نفس المهموم
6-روضة الشهدا کاشفی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group