بسم الله الرحمن الرحیم
اشک بر کشته اشکها
گریه بر حسین علیه السلام که خود فرمود کشته اشکهاست- انا قتیل العبرات- ، گوهر کمیابی است که زندگی مادی و معنوی انسان را با یک گام بلند به فراسوی افق های پست و کوتاه دنیایی می رساند و با شست و شوی دیدگان آلوده به نادیدنی ها، منظره ای زیبا و درخشان از جلوه معبود را در چشم جان به تصویر می کشد.
اما فلسفه این گریستن که تابحال از زبانها و قلمهای فراوانی تبیین و تشریح گردیده نه تنها از لوازم زندگی مومنانه است بلکه میتواند از محورهای مهم ایجاد اشتراک با همه انسانهای آزادیخواه و حق طلب باشد چرا که غم و شادی و خنده و گریه فراتر از قوم و نژاد و دین، خصیصه ای انسانی است که همواره محتاج سبک، جهت و هدفی انسانی و ارزشمند است.

این نوشتار نیز سعی کوچکی است بر شناساندن گوهر گران بهای "اشک بر حسین(ع)" بی آنکه نگاهی صرفا مذهبی و درون دینی داشته باشد. به جهت رعایت اختصار و توجه کافی به همه ابعاد موضوع، بحث را با بر شمردن مواردی که در فهم ساختار اندیشه ای و بلکه عقیدتی، اخلاقی و تربیتی اشک بر کشته اشک ها، ضرورت داشته و در ادامه، لزوم بهرمندی از این درّ گران را به اثبات خواهد رساند، پی می گیریم:
1-ابعاد گسترده وجودی انسان، مستلزم توجه به مسائلی است که بی توجهی به آنها، مانع از رشد ، پویایی و سرزندگی و دوام انسانسیت او خواهد شد. هرچه انسانها به ابعاد ظاهری و باطنی خویش بیشتر توجه و شناخت داشته باشند بر عمق فکر و رفتارشان افزوده شده و برای پاسداشت ارزشهای درونی وحتی اکتسابی خویش به کارهای خاص و اندیشه های متعالی محتاج خواهند بود.
انسان عاشق با کسی که بهره کمی از عاطفه و احساس دارد نه در فکر و اندیشه و نه در مرام و رفتار قابل مقایسه نیست. عشق دریچه ای برای دیدن خود و جهان به روی عاشق می گشاید که بدون آن، با ضوابط و روابط حاکم بر یک زندگی معمولی که جز در پی حس گرایی و ارضای نیازهای ظاهری نیست، نمی توان آرامش درونی و پس از آن رشد و تعالی را برای خود به ارمغان آورد.
گذشته از حالات عمیق و ژرف که بعضا ریشه ی غیر اکتسابی دارند، حتی فراگرفته های ما نیز برای بهره رسانی کامل و رضایت بخش، محتاج لوازمی خاص برای ظهور و بروز هستند تا نه تنها فرق انسانهای بزرگ و متعمّق با دیگران مشخص گردد؛ بلکه امتیاز انسان بر سایر مخلوقات هویداتر شود.
حالات انسان عاشق، انسان عارف و انسانی که به حکمت رسیده، نسبت به خود و افراد و اطراف بسیار ابعاد گسترده و در عین حال دقت و ظرافت خاصی دارد. تا جایی که دیدنی ها و شنیدنی های او با دیگران به کلی متفاوت است و عکس العمل او نیز فراتر از کارهایی است که از انسانهای عادی سر می زند.
2-قله های انسانیت که از بدو زندگی انسان بر روی زمین، مورد توجه، احترام و الگوگیری او بوده اند، گرچه عقل و اندیشه انسانی را به خویش معطوف می سازند اما پس از برقراری انس و در آمیختگی عاطفی و قلبی، حتی عقل از عهده توصیف حالات پیش آمده بین ما و آن انسانهای بزرگ در اوج، عاجز می گردد؛ چه رسد به اینکه بخواهد ما را با همه نیازهای درونی و بیرونی مان به آن اسوه های بی بدیل، در نزدیک شدن به آن قله های بلند یاری رسانده و هم پای او تا کمال و تا بی نهایت نیل دهد.
آری برای درک انسانهای بزرگ و پیروی از آنها باید بزرگ شد و آداب بزرگی آموخت؛ باید به ابعاد گسترده وجود خویش اشراف پیدا کرد و مایحتاج اعضای ظاهری وباطنی را فراهم آورد تا از این رهگذر، در ضمن رشد و پویایی، بتوان چند گاهی به سوی اسوه ها گام برداست. وگرنه با ندیدن زوایای پنهان و پیدای این وجود عظیم و پیچیده در حفظ داشته های حداقلی نیز در مانده خواهیم شد چه رسد به پرواز بر تارک افقهای انسانی و آسمانی!
3-غم و شادی جزء اجتناب ناپذیری از تولیدات عواطف و احساسات انسانی است که حتی بی اختیار و اراده، بر سر راه زندگی روزمره انسان رخ می نمایند. هرچه انسانها از عواطف و احساسات پاک سرشارتر و بهره مندتر باشند، غم و شادیهای اصیل تر و پر معنا تری دارند و پس از آن است که می توانند این دو عنصر گران بها را در راستای اهداف عالیه انسانی خویش به کار گرفته و به ابعاد جدیدی از گستره وجودی خویش دست یابند.
عارفان و حکما، همواره با معرفی زوایای پنهان غم و شادی، سعی در هدایت انسانها به سمت بهره مندی از این دو عنصر گران بهاء را دارند چرا که غم و شادی اگر به حال خویش رها شوند با غلبه دادن احساس بر عقل و اندیشه و در ضمن ایجاد روان پریشی، آینده و امید را از زندگی محو خواهند کرد. انسانهایی که بی جهت و حتی بی اراده شاد یا غمگین هستند، جز پوچی، درکی از این دینای گذران و این عمر کوتاه ندارند و جز اینکه با رفتارهای نسنجیده، خود و دیگران را بیازارند، کاری از عهده شان بر نمی آید.
4-در تعالیم اسلامی، غم و شادی در کنار مابقی ویژگی ها و ملزومات انسانی، مورد توجه قرار گرفته و از حد و حقوق خاصی برخوردارند. تولید غم و شادی با منبع درونی، تعریف، جهت و هدف خاص دارد و انسان در مواجه با غم و شادی های بیرونی، موظف به رعایت اصول و انجام اقدامات خاصی است تا در نیل به اهداف والای خویش از آنها بیشترین بهره ها را ببرد.
توصیه اسلام به کنترل هیجانات در هنگامه بدست آوردن امکانات دنیایی و یا در مواقعی که داشته ها از کف می روند، از جمله موارد مهمی است که در جهت دهی به احساسات نقش تعیین کننده دارد؛ در حالی که بروز غم و شادی با ماهیت معنوی- همچنان که اکیدا توصیه شده- ، قوای محرکه احساسات انسانی به سوی درک والا و اهداف متعالی است. مؤمن همچنان که موظف است غمش را نهان داشته و شادی اش را برای دیگران نمایان سازد، می بایست از انجام کارهای شایسته ی خویش شادمان گشته و بر بدکرداری خویش بگرید.
اما دین از آنجا که روش مورد پسند معبود بی همتاست و توسط برترین انسانها و برگزیدگان الهی تبیین و تشریح می گردد، برای اثربخشی کامل، مؤمنان را در کنار یکتاپرستی به نبوت و امامت به عنوان دینداران حقیقی و قله های رفیع انسانی، رهنمون می گردد تا در ضمن حفظ دین واحد و جلوگیری از تولید دین های خودساخته توسط انسانها، رشد و تعالی او تضمین شود و انسان با مراجعه به انسان دیگری که کامل و متصل به آسمان است، بتواند بر اساس انس و الفت و ایجاد محبت و رابطه حسنه، هم دین کامل را درک و دریافت کند؛ هم به همراهی با آن قله های بلند انسانی و الهی نائل آید.
در این بین حالات درونی و بیرونی مؤمنان، با پیشوای دین هماهنگ شده و بلکه موظف به هماهنگی خویش با او هستند. غم و شادی مؤمن هماهنگ با مقتدای خویش است و از آن بالاتر اینکه، غم و شادی مؤمن حقیقی برای مقتدای خویش است زیرا همه زیبایی ها و برتری ها را در وجود او دیده و به وجد و شادی می رسد و در هنگامه دوری از او زندگی را تهی از معنا و هدف یافته و غمگین و عزادار می گردد.
5-امام حسین علیه السلام که از برترین انسانها و از قله های رفیع الهی و انسانی است نه تنها برای هدایت انسانها به سوی حقیقت، پای بر این عرصه نهاده، بلکه در حرکتی عجیب، ژرف و فوق بشری، همه هستی خویش را برای نجات انسانیت و انسانهای آزادی خواه فدا می سازد. حسین(ع) خالق صحنه ای در عرصه زندگی انسان بر روی زمین است که کانون اتصال با ماوراء گشته و انسانهایی که بتوانند آن تصویر درخشان فداکاری برای انسانیت را به وضوح نظاره کننده، بلادرنگ به قدرتی شگرفت در پیمودن راه انسانیت و رسیدن به اهداف بلند آسمانی، دست می یابند.
صحنه ای که حسین(ع) خلق کرده است نه از جنس تار و پودهای مادی و دنیایی بلکه از جنس شور و شعور و در هم آمیختگی عشق و ایمان است. او ثابت کرد نه عقل و شعور به تنهایی انسان را به بلندای انسانیت می رساند و نه ایمان و باور، قابلیت بکارگیری همه توانایی های خدادادی انسان را دارد.
برای شناخت و شناساندن حسین(ع) باید از مرزهای مذهب و دین فراتر رفت و او را که بشری مافوق بشر و خداگونه است، نقطه عطف و اتصال انسان به خدا معرفی کرد؛ آنچنان که همه برگزیدگان الهی اینگونه اند اما با این فرق که "عاشورا" و "کربلا" نقطه کانونی نگریستن بر حسین(ع) و دریافت یکباره آن عشق و ایمان و آن اخلاص و ایثار است.
حسین(ع) نه تنها با وعظ و خطابه و نه صرفا با تبیین و روشنگری، بلکه با قلبی مملو از عشق و ایمان و با وجودی سرشار از اخلاص و ایثار، همه هستی خود را نه اینکه به معبود بی نیاز بلکه به هر انسان جویای آزادی و آزادگی و هرکس که به انسانیت باور داشته باشد، هدیه کرده است. افق حسین(ع) در ایمان و عشق و اخلاص و ایثار آنقدر بلند است که خود به معنای عشق و ایمان و اخلاص و ایثار برای انسانها بدل گردیده است و از این منظر است که انسانها بی آنکه بدانند و حتی بفهمند، جز در راه او و به تلافی ایثار بزرگ او، ایثار نمی کنند و جزبه او و در برابر عشق او، عشق نمی ورزند.
نتیجه
بنابر آنچه گذشت، انسانی که به گستردگی ابعاد وجودی خویش باور داشته و برای رشد و تعالی متوازن خویش، به همه زوایای پیدا و پنهان ظاهر و باطن خود توجه می کند، برای رسیدن به قله انسانیت و همراهی با انسان کامل که فرستاده و برگزیده خداست، منبع تولید، جهت و هدف غم و شادی خویش را مشخص می کند تا در این راستا بتواند فراتر از روابط و ضوابط ظاهری با نفوذ به اعماق، به درک ناب و والایی از انسانیت خویش و جهان پیرامون و معبود یکتا دست یابد و زندگی خود را بیش از پیش معنا بخشیده و با ایمان و آرامش مسیر کمال را طی کند.
بر این اساس غم و شادی و گریه و خنده ی انسان مؤمن یکی از ابزارهای مهم تکامل اوست به شرطی که اگر از مادیات و امور زودگذر نشأت گرفت بر او غلبه پیدا نکند و اگر منشأیی روحانی و معنوی داشت، جاده حرکت به سمت معرفت اندوزی و بالابردن درک و شناخت، قرارگیرد. مضاف بر اینکه چون از یکسو این دو عنصر قوی و پر بهاء می توانند بالهای پرواز او گردند و از سوی دیگر ایمان او به انسان کامل با عشق و محبت عجین است، پس در شادی مقتدای خویش، خندان و بر غم او گریه سر می دهد.
انسان برای پاسداشت انسانیت، اگرچه به اندیشه و عمل محتاج است اما احساسات و عواطف او نیز نقشی بی بدیل و تعیین کننده دارند. عواطف، هم ایمان و عمل را همراهی می کند هم از بودن انسانیت و وفاداری به آرمان های انسان به وجد و شور می آید و در مقابل از فقر انسانیت و جفاکاری به افق های انسانی، غمگین و افسرده می گردد. خنده انسان در نهایت ارزش و هدفمندی، علامت خوشنودی او از انسانیت و پاسداشت آرمانهای انسانی است و گریه او جز با هدف ابراز غم و غصه در جدایی از آرمانهای والای انسان، مفهوم و ارزشی ندارد.
حسین(ع)نه تنها به عنوان یک پیشوای دینی، هستی خود را در راه هدایت انسانها بسوی کمال، فدا می سازد بلکه با اینگونه زیستن خویش که جاده خداگونه شدن را نمایان ساخته و خود در راه پیمودن آن با انسانها همراهی می کند، اوج شادی هر انسان آزاده ای را تعریف کرده است.
انسانها همین که انسان هستند می بایست بر بودن و بر داشتن کسی که همه هستی اش را برای بقای انسانیت فدا ساخته شاد و خندان شوند و در مقابل، برای از دست دادن او و قدرناشناسی انسان نماهایی که هدف بلند حسین(ع) را نشناخته و جان پاک او را فدای امیال پست حیوانی خویش ساختند، گریه کنند. حسین(ع) آنگونه زیست و آنگونه زیستن را آموخت که خنده انسانی و گریه انسانی معنا یافت. پس همه شادی ها باید به شادی او و شادی برای او ختم گردد و می بایست همه غم ها به غم های او پیوند خورده و برای برای او گریست و این رمز انسانیت ما و ماندگاری انسانیت تا ابد است.
