سخنرانی شب سوم محرم 98 با موضوع محبت

1- یکی از مسائل مهمی که با بحث محبت در ارتباط است، چگونگی ابراز محبت است. اکثر مشکلاتی که در این زمینه وجود دارد، به همین دلیل است، ابراز محبت باید عملی باشد، نه زبانی، محبت یک امر قلبی است، قلب مرکز کنترل وجود ماست، بنابراین اگر در قلب محبت باشد، باید اعمال و رفتار ما تحت تأثیر آن قرار گیرد،(این  همه کارهای کوچک و بزرگ که انجام می‌دهیم)، فرض بگیریم در حالت اول که در قلب این فرد محبت نیست، در قلب این آدم چه اتفاقاتی خواهد افتاد، در حالت دوم، فرض کنید در قلب فرد محبت هست، در کارها و رفتارهای او چه تغییری ایجاد می‌شود، اگر تغییری ایجاد نشود، ولی به زبان بگوید، فقط یک توهم است، خودش فکر می‌کند اهل محبت است.

2- کسی که اهل محبت است، باید از اعمالش دیده شود، نه از زبانش، عمل کردن سخت است. وقتی بحث از محبت کردن است، بحث در عمل کردن است. کسی که اهل محبت است، متفاوت است با کسی که اهل محبت نیست.

3- خدا اول کار را با محبت آغاز کرد، معیار دوست داشتن بود، شروع این عالم به خاطر محبت بوده است. باید این محبت در اعمال خدا دیده شود، حرف خدا می‌شود صحف، جزوه‌ها، که مختصر هستند و بر برخی از انبیاء نازل شده است، و یا کتب، مانند قرآن، انجیل و زبور که مفصل هستند، آیا حرف خدا محبت آمیز است یا اعمال خدا؟ اگر خدا عالم را آفریده آیا بر اساس محبت است یا نه؟ اصلاً اصل خلق کردن این است ، مگر می‌شود انسان چیزی را خلق کند و آن را دوست نداشته باشد، وقتی یک شعر را خلق می‌کند، یک اثر هنری را خلق می‌کند، آیا می‌شود آن را دوست نداشته باشد، دوست دارد که بوجود می‌آورد، اینها نمونه‌هایی از آفرینش هستند، حالا خدا حتماً دوست دارد که آفریده است.

4- آفریده‌ها از بدترین چیز ولی به بهترین شکل ممکن خلق شده‌اند، مانند انسان، که از خاک آفریده شده است، ولی فهم دارد، عقل دارد، معلوم است که با عشق آفریده شده است، که به این بهترین شکل درآمده است. الماس و طلا چون خودشان گرانبها هستند، زیاد روی آنها کاری انجام نمی‌گیرد، اما با گِل، سفال درست می‌کنند، وقتی یک استاد انجام می‌دهد، آن موقع این خاک ارزش پیدا می‌کند، از او مراقبت می‌کنند، قیمتی می‌شود، چون استاد از همه عشق و هنر خود برای ساخت آن استفاده کرده است.

5- هر جا که یک چیز پَست و ناچیز به یک چیز ناب و زیاد تبدیل می‌گردد، این کیمیای محبت است، وقتی شخصی زیر و رو می‌گردد، یک دفعه از این رو به این رو می‌شود، چه اتفاقی افتاده است، افسانه نیست، توهم نیست، مانند شهدای جنگ خودمان، شهدای مدافع حرم، کسانی که در یک حال و هوای دیگری بودند و یک دفعه تبدیل می‌شوند به یک چیز دیگر، که حتی پدر و مادرش نیز تعجب می‌کنند، چه چیزی باعث می‌شود که این بد تبدیل به خوب شود، این کم تبدیل به زیاد می‌شود، آن محبت است.

6- خدا از هیچ، همه چیز را آفریده است، چطور ممکن است، با محبت ممکن است، پس کارهای خدا با محبت است.

7- کسی که محبت دارد، مثل رود می‌ماند، قطع نمی‌شود، آیا خدا هر کدام از مخلوقات را که خلق کرده، آیا رها کرده یا نه؟ آیا انسان را خلق کرده رها کرده یا هر موجود دیگری را؟ خدا وقتی به انسان روزی می‌دهد، امنیت می‌دهد، این نشانه این است که او را رها نکرده و محبت ادامه دارد. فقط برای لحظه خلق کردن نبوده است. اگر محبت حقیقی باشد، باید ادامه داشته باشد، وگرنه محبت حقیقی نیست.

8- هرکسی که به این درک می‌رسد، مثل خدا می‌شود، شبیه خدا رفتار می‌کند، از یک فکر بد، سوءظن، یک تردید، یک خوش‌بینی به وجود می‌آورد، از یک دروغ حرف راست ایجاد می‌‌کند، از یک ضرر، دستگیری ایجاد می‌کند، یک کار خیر درست می‌کند، ولی برعکس، کسانی که درک نکردند، کاملاً برعکس‌اند، هر نیرویی که در اختیارشان باشد، برعکس عمل می‌کنند، یا به خودشان ضرر می‌رسانند یا به دیگران، دروغ می‌گوید، تهمت می‌زند، همه چیز برعکس می‌شود. این رفتار اولیه آفرینش، کل زندگی را الگو درست کرده، هیچ کسی نمی‌تواند از این دو حالت خارج باشد، هر چقدر هم که پنهان‌کاری کند، هر چقدر هم که بگوید من اهل محبت هستم، بالاخره یک جا دستش رو می‌شود.

9- محبت باید در عمل باشد، نه فقط در حد حرف، بین ما و خدا باشد، بین ما و اولیاء الهی باشد، بین ما و بقیه افرادی که در اطرافمان هستند، بین خودمان با خودمان باشد، هر کس محکی به خودش بزند، که آیا خودمان را دوست داریم یا نه؟ رسیدن به جسم یک شکلش است، رسیدن به معنویات و روح هم به یک صورت، هر دو را محاسبه کند و یک کارنامه هر کس برای خودش درست کند، کسی که خودش را دوست ندارد، دیگر دیگران را نمی‌تواند دوست داشته باشد، دیگران یکی‌اش هم خداست، دیگر نمی‌تواند بگوید من مؤمن هستم، دیگر نمازش، نماز نمی‌شود، دیگر نمی‌تواند از عمرش به طور مفید و مؤثر استفاده کند، چرا که موتور انجام همه این کارها محبت است و این یا ندارد و یا خیلی ضعیف است، نمی‌تواند این حرکت را ایجاد کند.

10- کسی که ایثار می‌کند، بیشتر از هرچیزی خودش را دوست دارد، انسانیت خودش را، مقام خودش را، نه نفسانیت را، جایگاهی را که خدا برایش قرار داده دوست دارد، که ایثار می‌کند، جسمش را فدا می‌کند، اموالش را می‌دهد، هر چیزی را که دارد، می‌دهد تا آن جایگاه بماند، این جایگاه الهی است، خیلی ارزشمند است، اسمش انسانیت است و نباید آن را فدا کند، هر چیزی را فدا می‌کند که این بماند.

11- دوست داشتن خود، معیار است، اصل است، کسی که یک چیز مضر می‌خورد، و می‌داند که مضر است، با خودش دشمنی می‌کند، ظاهراً به جسمش ضرر وارد می‌کند، اما واقعاً از مقام انسانیت پایین می‌آید، درکش کم می‌شود، روابط معنویش کم می‌شود، ارتباطش با خدا ضعیف می‌شود، بعد حرف بی‌جا می‌زند، بعد نگاه بی‌جا، بعد شنیدن بی‌جا، ارتباط هم ضعیف یا اصلاً قطع می‌شود، زنده است ولی زندگی نمی‌کند، زندگی کردن یعنی حرفی که می‌زند روح داشته باشد، معنا داشته باشد، اثر مثبت داشته باشد، نگاه که می‌کند، مثبت باشد، مؤثر و مفید باشد، روح داشته باشد، هر کدام که روح نداشته باشد، این فرد کم‌کم می‌میرد، ولی جسمش زنده است، ولی روحش مرده است. کسی که اثری ندارد، کسی که خیری، برکتی ندارد، جسمش زنده است ولی روحش مرده است. فایده‌ای ندارد اول برای خودش و بعد برای دیگران.پس اندازه‌ گیری محبت خیلی فواید دارد، انسان باید خودش را بسنجد و ببیند آیا خودش را دوست دارد یا ندارد.

12- اگر محبت در عمل دیده شود، محبت حقیقی است، وگرنه بی‌فایده است، محبتی که در عمل دیده شود، چند تا فایده دارد که به چند تا از آنها اشاره می‌کنیم. اول این که محبت عملی، آگاهی ایجاد می‌کند، برعکس محبت زبانی، آدم را کور می‌کند، چشم آدم را می‌بندد، ولی این محبت چون در عمل است، چشم را باز می‌کند، اول خود فرد بعد برای آن کسی که دوستش دارد، از کجا بفهمیم  با یک نفر دوست هستیم یا نه، ببین تو را آگاه می‌کند یا نه، نسبت به هر چیزی، نسبت به جسمت، روحت، اخلاقت، به همه چیز، کسی که تو را آگاه می‌کند، آگاهی تو را بالا می‌برد، در عمل تو را دوست دارد، جنس دوستی او حقیقی است. با خودمان هم همین جور است، طرف مثلاً باشگاه می‌رود، آیا به آگاهی تو اضافه می‌کند یا نه، اگر اضافه می‌کند، درست است، ولی اگر فقط هیکلت را درست می‌کند، اشتباه می‌کنی. به هیکل نیست که به اخلاق، به انسانیت، وقتی باید به هیکلت برسی که خدمت بیشتری انجام دهی.

13- دوستی و محبت اگر در عمل باشد، آگاهی می‌آورد، ببینیم کسانی را که دوست‌شان داریم، آگاه‌شان می‌کنیم یا نه، کجا بفهمیم که خدا، ائمه واقعاً ما را دوست دارند یا نه، چون تا یک ذره فشار به آدم می‌آید، می‌گوید خدا و اهل بیت ما را دور انداختند، اصلاً ما را رها کردند، از کجا بفهمیم این حرف دست است یا نه، ببین آیا تو را آگاه می‌کنند یا نه، چشمت را باز می‌کنند یا نه، اگر قرآن می‌خوانی، نماز می‌خوانی، هیأت می‌روی، چشمت باز می‌شود یا نه، اگر نمی‌شود، رها کن، اگر برای تو آگاهی نمی‌آورد، به درد تو نمی‌‌خورد، بر اساس محبت نیست. می‌خواهد تو را فریب دهد.

14- این سبک‌های جدید عزاداری و مداحی که می‌بینی، آگاهی ایجاد نمی‌کند، بلکه غفلت هم می‌آورد، اثری هم ندارد، اینها شما را به امام حسین(ع) نمی‌رساند، شما را تازه دورتر هم می‌کند. اولین کسی که برای امام حسین(ع) عزاداری کرد، و به طور رسمی این کار را کرد، یزید بود، البته ترفند بود، حرام زاده بودند، این شگرد تبلیغاتی‌اش بود، عزاداری که مهم نیست، عزاداری که تو را آگاه می‌کند، مرجع تقلیدی که آگاهت می‌کند، عالمی که آگاهت می‌کند، استادی که آگاهت می‌کند که چطور بپوشی، چطور با همسایه‌ات باشی، چشم شما را به حقیقت باز می‌کند، آن چیزهایی را که نمی‌‌فهمیدی، می‌فهمی. این نشانه محبت عملی و حقیقی است، نباید فریب بخوری، چرا تشخیص نمی‌دهی که دوست حقیقی تو چه کسی است.

15- محبتی که برای تو ایمان ایجاد کند، محبت اگر حقیقی باشد، عملی باشد، ایمان تو را زیاد می کند، ببین کسانی که به تو محبت دارند باعث تقویت ایمانت می‌شوند یا نه، و خودت هم همین طور، کسانی را که دوست داری مانند پدر و مادر، زن و بچه بگیر تا دیگران، اگر  باعث تقویت ایمان‌شان می‌شوی، دوست‌شان داری، وگرنه یک دشمنی پنهانی را انجام می‌دهی. دوستی اگر حقیقی و عملی باشد، اول آگاهی ایجاد می‌کند، دوم ایمان، الان ببین چند تا دوست حقیقی داری، و ببین دوست حقیقی چند نفر هستی، اگر سلام کردی بگویی چاکرتم دروغ می‌گویی، این که می‌گویی نوکرتم، فدات شوم، عزیزم دروغ می‌گویی، خوب نگو، رو دست دروغ هم گناهی وجود ندارد، بدترین گناه است حتی اگر به شوخی هم باشد، آدم بیچاره می‌شود، شاید الان صدایش درنیاید، اما یک موقع صدایش درمی‌آید که خیلی دیر است، چون ریشه را می‌زند، دروغ دشمنی با خداست، هیچ استثنایی هم ندارد.

16- سوم این که عمل آدم درست می‌شود، محبتی که حقیقی باشد و در عمل باشد، اعمال آدم را درست می‌کند. ببین از آن موقعی که با این فرد دوست شدی، آیا دوستی تو، باعث شده فرد بهتری شوی در عمل، یعنی در خوردن، خوابیدن، راه رفتن، حرف زدن، یا نه، اگر نه اثری ندارد، آن به درد تو نمی‌خورد، آن یکی از دروغ‌های پنهان زندگی‌ات است، محبت خدا، اعمال انسان را درست می‌کند، شما در حدی که در یک مسجد درست و حسابی می‌روی به شرطی که غصبی نباشد، الان مسجد غصبی زیاد است، هیأت غصبی زیاد است، منبر غصبی زیاد است، اهل بیت همان طور که بالاترین محبت را دارند، بالاترین غضب را هم دارند، کسی که می‌خواهد روی منبر بنشیند باید واجد شرایط باشد، وگرنه یک جوری می‌زنندش که خودش هم سر در نیاورد، اگر یک مسجد سالم و درست باشد، وقتی وارد خانه خدا می‌شوی خودت را جمع و جور می‌کنی، خود اهل بیت هم همین طور هستند، اگر بیشتر توجه کنی زندگی‌ات را درست می‌کنند. چه در ظاهر، چه در باطن، چون محبت خدا و ائمه واقعی و صادقانه است، در عمل است، در حرف نیست.

17- چهارم این که آدم را پرورش می‌دهد، آدم بزرگ می‌شود، سلمان قبل از این که با پیامبر(ص) دوست شود، حالا می‌گویند زرتشتی بوده، مسیحی بوده، یا هر چیز دیگری، موحد بوده، اما وقتی با پیامبر(ص) و این خاندان دوستی می‌کند، خیلی رشد می‌کند، الان جایی نسیت که شما صلوات بفرستی ولی سلمان توی آن نباشد، چون پیامبر(ص) فرمودند: «سلمان منا اهل بیت» هر جا که اسم پیامبر(ص) و آل پیامبر بیاید، چه به ذهن شما باشد چه نباشد، سلمان هم جزوش است، دوست حقیقی باید دوستش را رشد بدهد، آن را از هر نظر بالاتر ببرد، شاید مادیات هم توی آن باشد، ولی معنویات مهم‌تر است، اخلاقیات مهم‌تر است، عزت و آبرو مهم‌تر است، هرکسی که با خدا رفیق است، خدا به آن فرد عزت می‌دهد، همه او را قبول دارند، همه به او اعتماد می‌کنند. انبیاء و اولیاء الهی هم همین طور هستند، چون دوستی‌شان صادقانه است، حقیقی است، انسان را رشد می‌دهد، آدم هویت پیدا می‌کند، چرا ما باید بی‌خاصیت باشیم، کسانی که قبلاً مردند، ببین اگر نبودند بهتر نبود، هر چیزی که از خودشان به جای گذاشتند، بدتر از خودشان می‌باشد.

18- محبت حقیقی آدمی را رشد می‌دهد، و اگر دروغی باشد آدم را کوچک می‌کند، ذلیل می‌کند، خفیف می‌کند، آبروی آدم از بین می‌برد، آدم بی‌هویت می‌شود، پوچ می‌شود، دوستی خیلی مهم است. محبت فلسفه خلقت ماست، ما هر چقدر ناآگاه باشیم، آن اثر خودش را می‌گذارد، باید حواسمان باشد، من که آفریده شدم و هر چیزی که در این عالم آفریده شده، بر اساس محبت آفریده شده است، و هر چیزی غیر از این وسط بیاید، من از اصل خودم فاصله می‌گیرم، و این خطرناک است. البته راه دعا همیشه باز است، چون دعا که می‌کنی، خدا می‌تواند درست کند، اما غیرخدا کسی نمی‌تواند درست کند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group