سخنرانی شب دوم محرم 98 با موضوع محبت

 

1- هدف از خلقت و زندگی همه انسان‌ها با هر عقیده‌ای که دارند، محبت می‌باشد، این که خداوند متعال این عالم را به این عظمت آفریده و برتر از همه آنها انسان را آفریده، یک هدف اصلی داشته وآن محبت است.

2- محبت مراتب مختلفی دارد، یکی از بالاترین مباحثی که توسط عرفا مطرح می‌شود بحث محبت است. چون از یک سمت انسان، را نجات می‌دهد، جامعه را نجات می‌دهد، جهان را نجات می‌دهد، از سمت دیگر چون یک بحث عرفانی سطح بالاست، فهمیدن آن یک مقدار مشکل است.

3- اولین نکته درباره محبت، معنایش است، معنای محبت نیز مراتبی دارد، انواعی دارد، اصلش به این است که دو چیز وجود داشته باشد و یکی خودش را در دیگری می‌بیند، یک علاقه شدیدی به او پیدا می‌کند، مثل آیینه که انسان خودش را در آن می‌بیند، به این خواستن، گرایش، میل و کشش، محبت می‌گویند. هرچه قدر نفر دوم شبیه‌تر به نفر اول باشد، این محبت عمیق‌تر و گسترده ‌تر می‌شود. اما اگر به جایی برسد که شباهتی در خودش نبیند، تبدیل به کینه، بغض و دشمنی می‌گردد.

4- به دلایل مختلفی انحرافات مختلفی در علوم شیعه وارد شده که تفکر و معرفت را حذف و یا کم کرده و بیشتر بر اساس روایات می‌باشد. دیگر عقل وجود ندارد، فقط به صورت تقلید می‌باشد، الان در ذهن همه این است که یک نفر صحبت کند، بقیه کاری انجام ندهند، پیگیری، رفع اشکال وجود ندارد، این امر باعث رشد مؤمنین نمی‌شود.

5- الان وقتی شما از مؤمنین از اصول دین می‌پرسی، فقط می‌تواند نام ببرد، ولی نمی‌تواند یکی را توضیح دهد، حتی عالمش هم چون تقلید کار است، همین طور است، اگر از آنها بپرسی چرا ما باید از 14 نفر تبعیت کنیم، می‌گویند چون اینها بر حق هستند، خوب آنها هم همین را می‌گویند، اما نمی‌تواند اثبات کند، نمی‌تواند جواب دهد، چون فکر نمی‌کند، چون دنبال معرفت و عرفان نرفته ‌اند. سند این حرف‌ها قرآن است، می‌فرماید: برو بگرد، فکر کن، جستجو کن، و بیا آن را تحویل بده، وگرنه انسان نیازی به گوش، چشم و عقل نداشت، اینها را دادند که یک سیری کنی و هر چیزی که فهمیدید، بیاید ارائه دهد. مهم این است که خودت به آن برسی و درک کرده باشی.

6- فکر کنید، معرفت پیدا کنید، در طول تاریخ بخاطر انحرافاتی که اتفاق افتاده معرفت و فکر را کنار گذاشته و امروز نیز همین طور است. می‌بینی امام حسین(ع) را قبول دارد، دوست دارد، ولی اگر بگویی ثابت کن که امام حسین(ع) حق است، نمی‌تواند ثابت کند، عقلی نمی‌تواند، درکی نمی‌تواند ثابت کند که من به این چیزهایی که عقیده دارم، چگونه درست است.

7- حدیث قدسی داریم که از سوی خدا می‌باشد، خدا می‌فرماید: «کنت کنزا مخفیا احببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف» من یک گنج نهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم، پس خلایق را خلق کردم. الان اینجا دو تا چیز وجود دارد، خدا و خلایق و احببت که این وسط وجود دارد. بالاترین سطح محبت را می‌گوییم، محبت خدا به خلایقش، چون خلایق خدا، خودش هستند، خودش را نشان می‌دهند، وقتی به آنها نگاه می‌کنی، خدا را می‌شناسی، اینها آثار خدا هستند، پس خدا خلایقش را دوست دارد، این می‌شود سنگ بنای اول این عالم، و آن محبت است. چرا خلق کرده، برای اینکه محبتش را نشان بدهد، چرا روزی می‌دهد چون می‌خواهد به آنها محبت کند، هم در زمینه ظاهری و مادی و هم در زمینه معنوی، ظاهری یعنی جسمشان را خلق کرده و به آنها روزی می‌دهد، باطنی یعنی هدایتشان کرده است، خدا چه کسی را هدایت می‌کند، کسی را که دوست داشته باشد. چرا خدا پیامبر(ص) را از یک قوم انتخاب می‌کند، چون خدا او را دوست دارد، چرا خدا او را دوست دارد، چون او نیز خدا را دوست دارد.

8- ما باید به دل‌هایمان نگاه کنیم، ببینیم چقدر محبت هست. چرا خانم‌ها یا آقایان خودشان را تغییر می‌دهند، چون خودشان را دوست ندارند، مشکل این فرد با خدا و عقیده و اینها نیست، فقط خودش را دوست ندارد. آدم‌هایی که هر روز یک جور فکر می‌کنند، رفتار می‌کنند، خودشان را دوست ندارند. کسی که خودش را دوست داشته باشد، از خودش مراقبت می‌کند.

9- مهمترین نشانه محبت این است که از او مراقبت می‌کند، اگر خدا کسی را دوست داشته باشد، از او مراقبت می‌کند، شما اگر خدا را دوست داشته باشی، باید تا آنجا که می‌توانی از خدا مراقبت کنی، آیا مراقبت می‌کنی یا اجازه می‌دهی که هر کسی به او بی‌حرمتی کند، علیه حرف او حرف بزند، اگر این طور نیست، پس خدا را دوست نداری.

10- اگر امام حسین(ع) شما را دوست داشته باشد، باید از شما مراقبت کند، چون وقتی نفر اول، نفر دوم را می‌بیند خوشش می‌آید پس باید حفظش کند اگر نکند از بین می‌رود. خدا اگر از خلایقش مراقبت نکند، خودش از بین می‌رود، چون اینها نشانه‌های خودش هستند، چرا پدر از فرزند مراقبت می‌کند، چون خودش را در وجود او می بیند.

11- چرا وقتی دو نفر ازدواج می‌کنند از او مراقبت و محافظت می‌کند، به آن می‌گویند غیرت، یعنی نگاه داشتن غیر، آیا این را اسلام زور کرده است، نه دستور عقل است، البته دستور دین هم هست، تو اگر واقعاً زنت را دوست داری، نباید او را در معرض دیگران قرار بدهی، همان طور که از هرچه که داری و دوست داری، مراقبت می‌‌کنی و از دسترس دیگران دور نگه می‌داری. اگر نه که او را دوست نداری، و ازدواجی که بر اساس دوست داشتن نباشد، ارزشی ندارد.

12- دوست حقیقی کسی است که عیب تو را می‌گوید، تو را از خطر بازمی‌دارد، می‌خواهد از تو مراقبت کند، ولی آن کسی که از تو تعریف و تمجید می‌کند، دشمن تو است، فکر نکن که دوست توست. دوست محافظت می‌کند، حصار می‌کشد، حتی ممکن است خودش را فدا کند تا تو حفظ شوی، وگرنه دوستی حقیقی نیست. الان ببینیم دوستی‌هایمان، همسایه‌هایمان، روابط‌مان بر اساس چه چیزی می‌باشد، اگر از روی محبت باشد و محبت صادقانه، اولین نشانه آن این است که از تو مراقبت می‌کند که کمتر ضرر بخوری، بهتر شوی. این مراقبت فیزیکی نیست. قلبی است، فکری است، می‌خواهد با حرف زدن بیان کند، چون اگر فیزیکی باشد، کار خراب می‌شود، ما نمی‌خواهیم که استقلال یک نفر را بگیریم، خدا وقتی یک بنده‌ای را دوست دارد، راه‌های انحراف را می‌بندد، راه‌های هدایت را باز می‌کند، اما مجبورش نمی‌کند، چون ارزشی ندارد، استقلالش را قبول دارد، محترم می‌شمارد، تو مستقلی ولی این کار را نکن، این راه را نرو، نه به طور فیزیکی.

13- اگر قرار بود ارتباطات با زور اصلاح شود، ائمه این کار را می‌کردند، اصلاً این مدلی نیست، این‌ها نشانه کینه است، نشانه نبود محبت است. در طول تاریخ پیروزی‌های بزرگ همه بر اصل محبت شکل گرفته است، آن که دل‌ها را فتح می‌کند وگرنه زورگویی تا چقدر دوام می‌آورد، این جوری نمی‌شود، خدا این عالم را این طور نچیده است. غیرقابل تغییر است، راه دیگری ندارد، نمی‌توانی حرکت کنی، بعد خسته می‌شوی.

14- اکثراً فکر می‌کنند اگر دو تا شغل داشته باشند، پول بیشتری می‌گیرند، ولی این طوری نیست، چون مجبور می‌شوی جای دیگری دو برابر آن را خرج کنی، چون روزی تو نیست، از تو خواسته‌اند که استعدادت را کشف کنی و بر اساس آن به خلق خدا خدمت کنی، خدا هم روزیت را می‌دهد. کسی که در مسیر انسانیت است به اخلاقش فکر می‌کند، به این که خدا، دیگران، خودش و هر چیز خوبی را در عمل دوست داشته باشد.

15- همین الان محاسبه کنید ما چقدر بر اساس محبت داریم زندگی می‌کنیم، ما نمی‌گذاریم حتی کسی زودتر از ما برود، چون ما کسی را دوست نداریم.

16- کسانی که دزدی می‌کنند فکر می‌کنی هیأت ندارند، دارند ولی دروغ است، بر اساس محبت نیست، فکر کردی این‌ها هیأت را به خاطر یزید می‌زنند، نه حتی خیلی از این هیأت‌هایشان نیز معروف است، بهترین سخنران و مداح را می‌آورند، و چون پولشان حرام است آنها را هم بدبخت می‌کنند. فلان پولداری که می‌آید برای هیأت خرج می‌کند، آیا این درست است، آیا امام حسین(ع) راضی است، چرا امام حسین(ع) این کارها را نکرد، چرا حضرت علی(ع) این طوری نبود، کسی که این پول‌ها را می‌گیرد و در این مسیر خرج می‌کند، اصلاً درست نیست، مگر با پول حرام می‌شود هیأت بزنی، نمی‌شود، لشکر امام حسین(ع) از لشکر یزید که نبودند، چون اگر امام حسین(ع) می‌خواست خودش این کار را می‌کرد.

17- اگر فرد خدا را دوست داشته باشد، امام(ع) را دوست داشته باشد، فریب این افراد را نمی‌خورد، نباید فریب بخورد، به اسم و رسم نیست، بلکه نباید فریب بخورد، شما فکر می‌کنید زمان امام حسین(ع) مسلمانی که امام(ع) را قبول داشته باشد نبوده است، نزدیک به یک میلیون نفر بودند و 80 درصد نیز قبول داشتند، ولی امام(ع) را دوست نداشتند. امام حسین(ع) حتی کسی را که حرام می‌خورد، هیأت می‌آورد، تا ببیند که آیا تغییر می‌کند، از شما نخواسته‌اند که پولدار شوی، که فلان خانه را داشته باشی، از شما خواسته‌اند توی دلت را ببینی چقدر محبت است، حتی جنگ هم که باشد، باید رحم کند.

 

18- اگر امام(ع) را دوست داری، باید کوتاه بیایی، باید تغییر بدهی، شما هر چقدر خودت را دوست داری، دیگران را هم دوست داری. آدم اول خودش را دوست دارد، بعد به دیگری محبت دارد، آنچه از زندگی ما گم گردیده است، محبت است. بنشینیم فکر کنیم چقدر عُمر مفید داریم اگر پول در می‌آوری، خانه کار انجام می‌دهی، اینها عمر غیرمفید است، نشانه آن، این است که منت می‌گذاری، دستور هم داده‌اند که صدقه خودت را با منت خراب مکن، اگر برای انجام کار خانه منت می‌گذاری، توی آن محبت نیست. آدم‌ها سرکار می‌روند، پول در می‌آورند که بخورند و بمیرند، خوب حیوان هم این کارها را انجام می‌دهد، پس انسانیت کجاست؟

19- حضرت علی(ع) می‌فرماید: غذای جسم خوردن است و غذای روح خوراندن است. خوراندن یعنی دیگری را غذا دادن یعنی انسانیت، اخلاق، این‌ها نشان می‌دهد که در دل تو محبت است. جسم هر چه را به او  بدهی، فایده ندارد، این لباس خوب نیست، روی مد نیست، یک بار هم که شده باید به آن فکر کنیم، چرا هیچ کس را دوست نداریم، خودمان را هم دوست نداریم، هر چقدر به ما لطف می‌کنند ما را توی هیأت می‌‌آورند، که به خودت نگاه کنی، این طوری نیست، که بگویی حالا هست، قطع می‌شود، دلت می‌سوزد، می‌بازی، بنشین فکر کن، تلاش ‌کن، اصلاح کن، اگر نمی‌توانی به امام حسین(ع) که می‌توانی واگذار کنی. بگو من خیلی باختم، من آمدم اینجا که این را درست کنی، امام(ع) می‌تواند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group