خلاصه سخنرانی شب دهم محرم 96 توسط استاد سید مهدی طباطبایی با موضوع: حیاء
1- حضرت علی(ع): «الحیاء سبب الی کل جمیل» یعنی حیاء وسیله و زمینه میشود برای رسیدن به همه زیباییها. بحث در مورد این بود که همینطور که نداشتن حیاء مشکلاتی را برای انسان درست میکند و آن را تا مسخ و تبدیل شدن به حیوان ساقط میکند، داشتن حیاء نیز انسان را به کمال خودش میرساند و دین و ایمانش را کامل میکند. دوم اینکه گناهانش بخشیده میشود. یکی دیگر از آثار داشتن حیاء، امیرالمؤمنین(ع) میفرماید، حیاء زمینه و وسیله میشود به سوی هر زیبایی، همه زیباییها.
2- فرهنگی که حاکم شده و همیشه بوده و الان به خاطر قدرت یافتن یهود و صهیونیستها و داشتن رسانههای زیاد بیشتر شده، این است که آدم باید فقط به ظاهرش توجه کند. این را جا انداختهاند که فقط به ظاهرت برس، به لباست، به خانهات، به ماشینت. اینها هم چون متکی به پول است، پس برو دنبال پول. انگار چیز دیگری در این جهان برای انسان وجود ندارد. در حالی که در نگاه دینی و توحیدی، علاوه بر مسائل ظاهری، درون انسان نیز وجود دارد و خیلی هم مهمتر است، اصل آن است.
3- همه جای قرآن یک مسئلهای را مکرر بیان کرده، دهها بار فرموده، آسمانها و زمین. خیلی معنای زیادی دارد؛ یکی اینکه اینجا کره زمین و اطراف آن را هفت آسمان احاطه کرده. آسمان اول را جو میگویند. آسمان دوم منظومه شمسی است، یک مجموعه به هم پیوسته با محوریت خورشید، که حرکت خورشید و سیارات، زمان را تعیین میکند. آسمان سوم فضای بزرگتری است که میلیاردها شبیه منظومه شمسی در آن است، که بین آنها نیز فاصله زیادی است، به آن میگویند کهکشان راه شیری. از اینجا تا بیرون منظومه شمسی 35 هزار سال نوری طول میکشد تا نور سیارات آنجا به ما برسد. آسمان چهارم فضای بین کهکشانی است، که میلیاردها کهکشان، در آن فضا است که از تصور و محاسبه ذهن و عقل بشر خارج است. اینها همه مثل یک ریگ هستند داخل بیابان. آسمان پنجم بینهایت به معنای واقعی کلمه، هیچ جای تصور نیست، یک رگههایی و نقاط سیاهی وجود دارد که از منظومه شمسی شروع میشود و ادامه پیدا میکند که هیچ نوری را بازتاب نمیدهد، هر چی نور به آن بتابانی برنمیگردد، که به آن سیاه چاله میگویند. ماده سیاهی که عالم بعدی را درست کردهاند، هیچ چیزی دیده نمیشود، بازتابی ندارد. آسمان ششم انرژی تاریک است، آنقدر انرژی آن زیاد است، یک عمق بینهایت و تاریکی محض، ولی پرقدرت. اگر شما یک دانه از این سیاه چالهها را تقسیم بر میلیون کنید، از آن فراکهکشانها که گفتم بزرگتر میشود. آسمان ششم فشرده این عالم است، آنجا همه چیز روند برعکس دارد. اینجا همه چیز رو به بازشدن و دیده شدن میباشد،آنجا عصمت است، عصمت کبری، آنجا همه چیز پنهان، همه چیز هست ولی دیده نمیشود. یعنی اگر این رگههای سیاه چالهها در فضای کهکشانی، بین کهکشانی، فراکهکشانی، نباشد، اینها ازهم میپاشد، جوهرشان از آن ماده تاریکی است که ما درکی از آن ندرایم. آسمان هفتم، نور مطلق است، آن فضای تاریک، پرحجم، خلق کننده مؤثر قوی، خودش از نور مطلق ساخته شده است. این نورهایی که ما میبینیم، نورهای ضعیف تجزیه شده است، حتی نور خورشید. آسمان هفتم ماده تمام میشود، کره زمین کثیفترین، سختترین، بدترین و ملموسترین ماده را دارد و در آسمان اول لطیفتر میشود، همین طور ادامه پیدا میکند، تا در آسمان هفتم، لطیف لطیف میشود، ملائک آنجا حضور دارند. بعدش میشود عرش الهی. حالا برای چه اینها را میگویم؛ یکی آسمان و زمین را میگوییم که برداشت کنید، دوم اینکه اینها را یاد بگیرید. نگویید سخت، از این سادهتر نمیشود گفت، یاد بگیرید چون شب اول قبر اینها را از شما میپرسند، نه این توضیحات، این چیزی را که الان میگویم.
4- یک موقع غذا درست میکنیم، چیزی که هست، کاردستی، بافتنی، اینها محصول فرد است. یک موقع چیزی که درست میکنی، نمیشود لمس کرد، اما هست، مانند حرف زدن. این کلمات کجا میرود، ما همدیگر را میبینیم، این تصویر کجا میرود، بالاتر از آن ما نیتهایی توی ذهنمان داریم، اینها کجا میرود، آنجا که کار کردی، نیتت چی بود، آن نیت کجاست؟ از آن بالاتر، آدمها باهم دوست یا دشمن هستند، ما میگوییم لعنت بر قاتل اهل بیت، این لعنت چی، جنسش نه خود کلمهاش، من امام حسین(ع) را دوست دارم، این دوست داشتن کجاست؟ شب اول قبر میپرسند، محبت تو کجاست، میگوید پایم درد میکند، درد کجاست؟ امام رضا(ع) درد را شفا میدهد، درد کجا میرود، از آن بالاتر، ما به خدا ایمان داریم، این ایمان چی است؟ از حضرت پرسیدند کو ایمانت، نشان بده. چرا خدا هفت آسمان به این وسعت درست کرده؟ آسمان اول مخصوص اعمالی است که لمس میشوند. به تعداد همه انسانها طبقهبندی میشود، این اعمال میرود آنجا قرار میگیرد، الان دستگاههایی درست کردند، که صدای یکسال گذشته را میشود ضبط کرد، چرا، چون میگویند صدا از این ارتفاع بالاتر نمیرود. میگویند صدایت به عرش برسد که اجابت شود، چرا دعای من اجابت نمیشود، چون صدایت به عرش نمیرسد، آسمان اول محسوسترین اعمال انسانهاست. آسمان دوم آنهایی که یک کم لطیفتر است، تا آسمان هفتم که جای ایمان انسانهاست. حالا هرچه باشد، چه به الله، چه به طاغوت، آنجا طبقهبندی میشود، روز قیامت اینها را میآورند.
5- قرآن اندازه جهنم را نمیگوید، اما اندازه بهشت را میگوید تا متوجه شوی اندازه عرض بهشت و کوچکترین جای بهشت، به اندازه کره زمین و آسمانهاست. شما یک کره خیلی بزرگ تصور کن که مرکز آن کره زمین است با لایههای مختلف از جنسهای مختلف(اکسیژن، نور، ماده تاریک و ... که زمین را احاطه کرده است)، بیرون آن میشود بهشت، داخل آن میشود جهنم. چرا، چون اعمال هم اینجا طبقهبندی شده است.
6- پیامبر فرمودند انما الاعمال بالنیات. نمیخواهد کاری انجام دهی، نیتت را درست کن. چون اگر نیتت درست نباشد، شاید آن کار به ضررت هم تمام شود. نماز است ولی به ضررت میشود، قرآن میخوانی ولی به ضررت میشود. خدا میفرماید ویل للمصلین، نماز به ضررش چون نیتش خراب است، چون میخواهد ریا کند، میخواهد سوءاستفاده کند، علیهاش میشود. پیامبر میفرماید نیت خیر از عمل، نیت ملاک خداست. نیت کجا میرفت؟ بالاترین طبقه. پس آدمهایی که نیتشان خوب است، کجا قرار میگیرند؟ زیر زمین بهشت، یک قدم با بهشت فاصله دارند، کوچکترین شفاعتی شامل حالشان شود، میروند بهشت. اینها از لحظه مرگشان تا قیامت چقدر طول میکشد، خیلی کم، سریع، عذاب قبر ندارند، برزخشان خیلی خوب است. هفتمین جا نور بود، جای ملائک بود، اینها اذیت نمیشوند، همه چیز را میتوانند ببینند. طبقه ششم نیتشان خوب نیست،آنها در طبقه هفتم چیزی ندارند، ایمان مستحکمی نداشته که آنجا نگهداری شود، میروند اعمالشان را محاسبه میکنند. طبقه ششم کسانی را نگه میدارند که اعمال خوبی داشته ولی نیتش مشکل دارد. همین طور میآید پایینتر، وای به حال کسی که پروندهاش روی کره زمین است. این توضیحات برای شب اول قبر بود.
7- چرا قرآن این همه میگوید آسمانها و زمین؟ زمین یک چیز ملموس، دیدنی و مادی ولی مابقی آن این طوری نیست، آن مابقی میشود درون انسان، معنویت انسان. اینکه دیده میشود، میشود جسم انسان، این هفت تا که گفتم (جو، منظومه شمسی، کهکشان شیری، فضای بین کهکشانی، ماده تاریک، انرژی تاریک، نور)، را بگذار یک طرف، کره زمین را هم بگذار یک طرف، آن هفت تا چقدر وسعت دارند، کره زمین در مقابل آنها چقدر است، هیچ. جسم در مقابل روح این است، هیچ. هر کس به جسمش بیشتر میرسد، آن عظمت را رها کرده است، شب اول قبر جایش کجاست، روی کره زمین، بدترین جای جهنم.
8- جهنم هفت طبقه دارد. ویل للمصلین، ویل برای کسی است که نماز خوانده ولی سهل انگاری کرده، برای ریا، به خاطر دیگران، برای اینکه فقط خوانده باشد و حواسش به گرسنهها نبود، به وظایفش عمل نکرده است، ویل برای این نماز خوان است. ویل طبقه هفتم جهنم است، ته جهنم است. پیامبر(ص) رفت معراج، رفت که جهنم را ببیند، از بالا وارد میشوند، اول بهترین جای جهنم را میبینند، بعد کم کم میروند پایین، شاید هنوز هم وارد نشده بودند، ناگهان صدای عظیم و وحشتناکی از ته جهنم به گوش رسید، که ملائک ترسیدند، پیامبر فرمود چه صدایی بود، جبرئیل گفت یک نفر از 70 سال پیش از لبه جهنم افتاد، الان خورده ته جهنم. ویل یعنی چاه، عمق، این صدای اصابت فرد به ته جهنم بود. فقط صدای برخوردش ملائک عذاب را هم ترساند.
9- ویل جای کسی است که فقط به جسمش میرسد. مگر بحث ما سرخلافت بوده است، نه، اینها فقط به ظاهر نگاه میکردند، باطن اصلاً نداشتند، اینها همه حقیقت را رها کردند، فقط ظاهر. قدش بلندتر، سنش بیشتر، قبیلهاش بزرگتر، اینها همه ظاهری است، ایمانش کجاست، نیتش کجاست، این را نشان بده؟ هیچی نیست. آیه برائت از مشرکین که نازل شد، گفت بده به علی(ع) ببرد، چون نیتش سالم است، ولی از آن دو گرفت به خاطر این که نیتشان سالم نبود. در موقعیتهای مختلف ثابت شد که امیرالمؤمنین(ع) درونش آباد، اگرچه ظاهرش هم مظهرالعجایب بود، اما آن که مهم است، ایمانش، درونش است. مکرر آیه نازل شد که شما مینازید به این که حجاج را آب میدهید، اینها نیست، به قلبت نگاه کن، آنکه به خدا ایمان دارد، آن که از جانش و مالش میگذردآنکه خودش توی سختی تا دیگری به سختی نیفتد، حالا دیگری هرکسی میخواهد باشد. اما وقتی طرف درونش خراب است، ایمان ندارد، همه دین را همان شکلی میکند. اولین نتیجهاش این بود که سر امام حسین(ع) را بریدند.
10- کسی میآید رأس قرار میگیرد که نیت، ایمان، کارهای خوب، برایش مهم نیست، فقط ظاهر برایش مهم است. به همان اندازه که به جسمت میرسی، به همان اندازه به درونت هم برس. اگر یک لقمه برای جسمت میخوری، میلیاردها لقمه باید برای روحت بدست بیاوری. هفتهای چقدر حرف میشنوی، هیچی، هفتهای چقدر برای جسمت استراحت میکنی، خیلی. برای روحت چه کار کردی، هیچی، این جایش در ویل است، خدا با کسی رودربایستی ندارد.
11- تفکری که الان حاکم است، میگوید فقط به ظاهرت برس. دین و عقل میگوید به باطنت برس. نه اینکه به ظاهرت نرسی، به ظاهرت برس در حد ضرورت و واجب، و بیشتر به باطنت برس، اولویت با آن باشد. فقط اگر میخواهی صورتت زیبا باشد، بیحیایی، اگر حیاء داشته باشید، دهها برابر خرج لباست، خرج دلت میکنید. حرف امیرالمؤمنین(ع) یعنی این، یعنی کسی که با حیاء است میتواند به درونش هم برسد، اثر حیاء این است، وگرنه فقط به ظاهرش میرسد. هیأت امام حسین(ع) برای چی میآیی، حساب و کتاب کنیم، کجای کاریم، سبک زندگیمان چه جوری بوده، الان به کجا رسیدهایم، ثمره این زندگی چه بوده؟ چه ثمره ظاهری زندگی که از بین میرود، چه ثمره ارزشمندتر، باقیتر آن را بگو.
12- یک بررسی کنیم، چقدر به ظاهرمان میرسیم، چقدر به باطن. گوشش درد میگیرد، میرود سراغ درمانش، برای گوش باطنت چه کار کردی؟ اصلاً صدایی را میشنوی، چند بار هیأت رفتی، سرجمع مثلاً هزار بار هیأت رفتی، یک بار صدای امام حسین(ع) را نشیدهای، یعنی توی این هزار بار هیأت، یک بار هم امام حسین(ع) نیامده، جواب سلام بدهد، من که میگویم هر هزار بار آمده ولی تو نمیشنوی. یعنی یک شب، امام حسین(ع)، امام زمان(ع)، حضرت زهرا(س) نیامدند، که تو ببینی، چرا آمدند تو چشمت ایراد دارد، نمیبینی، برای چشم باطنت چه کار کردی، که از حقایق عالم را ببینی.
13- حضرت علی(ع) میگوید، حیاء وسیله میشود برای هر زیبایی، هم ظاهری، هم باطنی. اگر فقط ظاهری نصیبت شد، روی حیاء یک خورده فکر کن، شاید جاهایی لنگ میزنی، ضعیف است که درونت زیبا نیست. این یک ذره از آن چیزی است که خدا به تو داده، خدا یک وجود بینهایت به تو داده، جسمت فقط یک ذرهاش است. این وصفی که از عالم ماده کردیم، حضرت علی(ع) میفرماید تو انسان، بزرگتری از این عالم، تو عالم اکبری، این عالم اصغر. اینها که گفتیم زیر عرش بود، چون میتوانی به عرش هم بروی، خیلیها به عرش راه پیدا میکنند، مثل شهید، اولیاء الهی که از آسمان هفتم فراتر میروند، یعنی بزرگترند از این عالم، یعنی نیتشان آنقدر خالص است که در این دنیا نمیگنجد، میبرند عرش خدا.
14- حدیث قدسی است که خدا میفرماید روزه برای من است، من خودم جزای آن هستم. جزای کار امام حسین(ع) که در کربلا کرد، چی است، هر چه بگویی کم است، هر چه که از قرآن و روایت که بلدی، بگویی، کم است. اگر امام حسین(ع) نبود، دینی باقی میماند؟ خدا چه کار کند، به او بهشت بدهد، چی بدهد، اگر همه را بدهد تازه برابر شده است. امام(ع) میداند چه کار میکند، در روایات داریم، در روز عاشورا، امام(ع) تنها ماند، برگهای ازآسمان آمد، از خدا به حسین، از تو راضی هستم، بس است، برگه را برگرداند، گفت من راضی نشدم، خودم هنوز ماندهام، خدا اصطلاحاً کم آورد، چند دقیقه بعد ملائک آمدند، به فرماندهی جبرئیل، جبرئیل آمد و گفت فقط تو یک چشم به هم بزن، ما آنها را نابود میکنیم، فرمود نه، من با آنها طرف هستم، لشگر اجنه آمدند، امام گفت نه نامردیست آنها شما را نمیبینند، خودم هستم. خدا به امام حسین(ع) چی بدهد، باید چیزی بدهد که تازه قدردانی کرده باشد.
15- پس کسی که نیتش درست است، میرود فراتر از این عالم، میرود عرش خدا. یعنی دیگر شب اول قبر ندارد، محاسبه ندارد، برزخ ندارد، این به محض شهادت، توی بهشت است. چون نیتش خالص است، از جانش گذشته است، دیگر حساب و کتاب ندارد. اگر بخواهیم به همه اینها برسیم، باید اهل حیاء باشیم، باید به حیاء فکر کنیم، آیا چشممان حیاء دارد، وقتی گرسنه میشویم، حیاء داریم، لباس پوشیدنمان حیاء دارد، جاهایی که میرویم، به حیاء لطمه میزند، افکاری که داریم، خواستههایمان، روابطمان بر اساس حیاء است؟ حُر دشمن امام حسین(ع) بود، راه را بست، زمینه ساز اصلی حر است، ولی فرمانده بود، وقتی آمد کفشش را انداخته بود دور گردنش، روایات مختلف، امام گفت تو راست بایست، تو فرماندهی، امام چقدر حیاء دارد. اگر حیاء باشد بنابر فرمایش حضرت علی(ع) زیبایی نصیبمان میشود، هم زیبایی ظاهری، هم باطنی.
16- با نماز شب، زیبایی نصیبت میشود، چشم آدم قشنگ میشود، نماز شب را بخوان. در ذهنت نیاور، الان من باید مثل آیت ا... بهجت آن کارها را انجام بدهم، نه اصلاً، اگر شده دو رکعت خوابیده، با پشت دستت سجده کن، تا کم کم راهت دهند، اجازه بدهند، تا بلند شوی، شروع کنی. اگر شما در روز چند نفر به غیر از خودت را دعا نمیکنی، راهت غلط است، اشتباه میروی، به آنجا که باید برسی، نمیرسی، بیشترین جا در نماز شب میشود دیگران را دعا کرد.
17- این زیبایی را میدهند، فقط باید با حیاء باشید، وقتی میخواستی ببینی، یادت باشد با حیاء باشید، وقتی لباس میخواهی بخری، یادت باشد با حیاء باشید. کار عجیب و غریب انجام نده، این نشانه بیحیایی است. موقع سفر رفتن جایی برو که خطرش کمتر است، فسادش کمتر است، این حیاء است. این آثار را دارد، درون آدم، باطن آدم، فکر آدم، جسم آدم زیبا میشود.
18- پیامبراکرم(ص) فرمود: الحیاء لایعطی الا بالخیر، با حیاء خیر نصیب آدم میشود. ما خیلی از خیر کم بهره شدیم، قدیمیها میگویند خدا خیرت بدهد، الان دعاش هم نمیکنند، چه برسد بخواهیم خودش را بدست آوریم. الان شیطان همه چیز را برده، کاری هم نمیشود کرد، همین که انسان غرق نشود، خیلی است، عذاب پشت عذاب، همین که آدم را نبرد خیلی است. راهش همین حرفهاست، بیخود که این حرفها را نمیزنیم، آدم باید یک حرف بزند که نجات پیدا کند، راه را باز کند. به تو یک توصیهای میکنند، گوش نمیکنی، ضرر میکنید، یادت هم میرود، فکر میکنی زرنگی. این طوری نیست، ما نمیفهمیم، معادلاتی که الهی، توحیدی، ولی خدا دارد، با آن چیزی که ما فکر میکنیم فرق میکند. ما غرق دنیا هستیم، فکر میکنیم هر چیزی که به نفعمان باشد آن درست است. اگر میخواهیم از خیر بهره ببریم، باید با حیاء باشیم، هرکسی که با حیاءتر باشد، زندگیاش خیر بیشتری دارد. خیر یعنی رساندن به دیگران، ببین چقدر خودت میخوری، چقدر به دیگران میدهید.
19- آدم کمبودهایی در زندگیاش دارد، بابت اینها چه کار میکنیم، وام میگیریم، دکتر میرویم. کسی که خیر دارد، بیشتر این کارها را برای دیگران انجام میدهد. نمیگویم اول برای دیگران، اصلاً برای دیگران انجام میدهید؟ فقط شما باید هیأت بروی، بهره ببری، نباید یک نفر دیگر را با خودت بیاوری؟ دوست و همکاری نداری یا اینکه خودت را جای خدا نشاندی، میگویی اینها که آلوده هستند. باید یک نفر را مثل خودت بیاوری. آدم خوبی هستی، چرا خوبیت را به دیگران منتقل نمیکنی، از هر راهی که میشود. اگر فکر میکنی آدم خوبی هستی، امام حسینی هستی، یک نفر را که میروی میبینی، حالش بهتر میشود، در همین حد، برو و آن را ببین. در روز چند نفر به تو مراجعه میکنند که جوابش را بدهی، ببین خیرت چقدر به دیگران میرسد. اصلاً ذات خیر همین است، باید جریان داشته باشد، هم خودش زنده است، هم هر چیزی که سر راهش باشد، زنده میکند.
20- درآمدت کم است با دو شغل داشتن، درست نمیشود، غلط است، به وا... غلط است، باید ببخشید، تا زیاد شود، نه اینکه بیشتر بدست بیاوری. یک بار هم به حرف اهل بیت توجه کن، اعتماد کن، اگر درست نشد. این جسم را خسته نکن، مؤمن نباید لنگ بماند، هیچ موقع، اگر تورم میلیون برابر هم شود، مؤمن نباید آبرویش برود، نباید در سختی قرار بگیرد. مگر سختی که میفهمد آن را میخواهد در راه نگه دارد.
از کجا بفهمیم، که این مریضی بلاست یا پاداش، چون میگویند مریضی که به بدن وارد میشود، درجه را بالا میبرد. اگر مریض شدی، نمازت به هم خورد، به خدا چرت و پرت گفتی، از این دکتر به آن دکتر میروی، این مریضی بد است. اما اگر سرت درد گرفت، صلوات فرستادی، محبتت به خدا و اهل بیت بیشتر شد، دعا کردی، این مریضی است که میخواهند پاکت کنند، رتبهات را بالا ببرند.
21- اگر میخواهیم خیر نصیبمان شود، حیاء را بالا ببریم، نماز، ذکر و اینها راهش نیست.آدم خیر داشته باشد، همه چیزش خیر میشود. حالا یک نفر آمده کمک میخواهد، به او بده، نمیتوانی، توهین نکن. زبان میشود خیر باشد، دست میشود خیر باشد، فکر میشود خیر باشد، با فکر غلط مردم را به چاله نینداز، جلوی آن را بگیر، غیبت نکن، نه اینکه تو دامن بزنی. آدمی که اهل خیر باشد، میتواند این کارها را بکند، وگرنه میشود آدم مصرفکنندهای که اثری ندارد. حیف است، نمیگویم جایش جهنم است، ان شاءا... امام حسین(ع) شفاعتش میکند، ولی حیف است.
22- امام حسین(ع) میگوید این بچه شش ماهه من ببین چقدر کار کرده است. شما همین که فکر میکنید این نوزاد را به این طریق کشتند، منقلب میشوید. تو شصت، هفتاد سالی که عمر کردی، چی داشتی، چه خیری داشتی، بد است، این حداقل حرفی است که به ما میزنند. چرا خطاهایی کنیم که شفاعت شامل حال ما نشود، یا دیرتر شود.
23- هرگاه کربلا رفتی، فقط به نیت امام حسین(ع) برو، بیاحترامی است اگر به نیت دیگری بروی. اگر هیأت میآیی، فقط به خاطر امام حسین(ع) باشد، اگر این طور نباشد، بیادبی، بیاحترامی، راهت غلط است. این چه راهی است که تو میروی، اولیاء خدا بیکارند، بیایند فقط خرابکاری تو را درست کنند. حیاء به آدم خیر میرساند، به کمال درون و ظاهر میرساند. خدا به همه داده است، درون همه است. هر کاری میخواهی انجام دهید، با حیاء باش، آن موقع زندگی راحت میشود. چرا باید این همه از زندگی گله کنیم، تو که امام زمان(ع) زنده داری، چه حرفش، چه واقعاً، چرا باید گله کنیم! یک فکر اساسی کن، امام حسین(ع) میتواند کمکت کند، یادت میدهد که چطور گره را باز کنی، خیر شامل حالت میشود. خدا اگر بخواهد به کسی خیر برساند، محبت امام حسین(ع) را در قلبش قرار میدهد. چه گریه کنیم، یا نکنیم، میگذرد، خوش به حال کسی که بفهمد چرا گریه میکند. یک جمله را بگیرد و برود جلو، همهاش درست میشود. الان وقت اجابت دعاست، هم مکانش، هم زمانش، همه هیأت همین است.
