Leader
02 مرداد 1396 ساعت 01:10

زنده نگه داشتن انسان بوسیله دستگاه

سوال:  درباره زنده نگه داشتن عده ای با دستگاه سوال دارم.
آیا واقعا این فرد زنده هست؟آیا داشتن علائم حیات(به روش غیر طبیعی)نشونه زنده بودن این فرد داره؟
سیدعبدالله فاطمی نیا نقل میکرد که هنگامی که حاج احمد آقا فرزند امام خمینی رحمه الله علیه در حالت کما در بیمارستان بودند و با دستگاه زنده نگه داشته شده بودن.استاد فاطمی نیا خودشون اونجا بودن و ماجرا رو در حال نظاره بودن.(فیلم سخنرانی ایشون هست)همسر حاج احمد آقا گفت که وقتی احمدآقا افتاد خواهرم زنگ زد به جعفر آقا مجتهدی رحمه الله علیه.شیخ جعفر آقا در پشت تلفن به خانم گفته بود که سیر برزخی حاج احمد آقا شروع شده و نمیشه کاری کرد. حالا سوال اینه که مگه غیر از اینه که وقتی فردی علائم حیاتیش رو از دست میده و در اصل مرده،زنده نگه داشتنش به وسیله یک دستگاه یعنی زنده نگه داشتن اجباری و غیر طبیعی اعضای بدن؟آیا نباید قبول کنیم که این فرد مرده؟این یه نوع مقاومت و دخالت در امر خدا نیست که یک جسم الهی مرده رو مثل روبات به برق وصل کنن به اسم اینکه علائم حیاتی درش به وجود میاد؟مگه تپش قلب به وسیله علم شبیه سازی و غیر حقیقی نشونه زنده بودنه؟آیا خدا به ما همچین اجازه ای داده که به جای تشییع جنازه یک فرد مرده اون رو با دستگاه مثلا زنده نگه داریم؟
اگه اینجوری باشه الان غرب اونقدر پیشرفت کرده که تمام کسایی که تو سرتاسر دنیا میمیرن و درحقیقت هم مردن رو فقط جسمشون رو با دستگاه زنده نگه دارن؟دقیقا در همون حالت که جسم به روش غیر طبیعی زنده نگه داشته شده،اون فرد زندگی برزخیش شروع شده.
ممنون میشم جواب بدید.
 
پاسخ:
البته این سوال ابعاد مختلفی داره که اینجا مجال پاسخگویی کامل نیست و قبلا هم در بحث "منافات اهدای عضو با مبانی توحیدی و معاد جسمانی" بهش پرداخته شده در عین حال میشه گفت:
1-افراد در این شرایط با وضعیت متفاوتی روبرو میشن و تشخیص و دستگاههای موجود، اونقدر دقیق نیست که بتونه برگشت ناپذیری یک مرگ مغزی رو بطور قطع اعلام کنه. یعنی برعکس تصویری که شما در سوال مطرح کردید! بنابراین به صرف وجود علائم یا نبود علائم که دستگاهها نشون میدن، نمیشه به قطعیت رسید بیمار زنده واقعی است یا خیر
2-گرچه ظاهرا این کارها برای کمک به بیمار و احیای اوست اما در حقیقت پشت این قبیل اقدامات یک فلسفه و عقیده مادی گرایانه نهفته ست که جسم رو اصل میدونه و قائل به حیات پس از مرگ نیست لذا چیزی که براشون اهمیت داره همین جسمه و کاری به عواقب روحی و نفسانی این کارها ندارند!
3-مرگ در مکتب توحیدی تعریف خاصی داره که جز با یک دل سالم و نورانی، درک نمیشه یعنی جز اولیاء الهی مابقی مردم درک دقیق و واقعی از زندگی یا مرگ ندارند و این صرفا مربوط به ایام احتضار بیمار نمیشه بلکه بسیاری از افرادی که ظاهرا سالم و زنده هستند، در واقع سالهاست مرده اند و جز یک جسم متحرک چیزی ندارند و در مقابل خیلی ها علیرغم از دست دادن جسم همچنان زنده هستند.
4-از نظر عقاید ما سن یک انسان بطور معمول 70 سال قمری ست و جز شهدا- با تمام مراتب- اگر کسی زودتر از این تاریخ بمیره، به نوعی خودکشی کرده، حالا یا در تصادف یا بخاطر خوراک آلوده و مضر یا عوامل دیگه؛ حفظ جسم و سلامتی از واجبترین اموره و به هیچ وجه نمیشه در این زمینه کوتاهی کرد. بنابراین کسانی که با این بی توجیها به مرگهای مختلفِ پیش از موعد گرفتار میشن، همواره در عذاب هستند تا به طریقی نجات پیدا کنند وگرنه که تا قیامت معذب باقی خواهند ماند.
5- سعی کنیم نسبت به جسممون درست رفتار کنیم و خصوصا با تصحیح رژیم غذایی از مرگهای خودخواسته جلوگیری کنیم. همچنان که با تقویت ایمان و انجام اعمال صالح، میشه به زندگی حقیقی رسید و از این قید و بندها و مکافات زجر آور رها شد.
ان شاءالله
 
سوال:یه جور تناقض و پارادوکس تو حرفاتون هست. یا اون فرد زنده هست یا نیست.نمیشه درباره هرکسی جوری نظر داد.به محض قطع کردن دستگاه از یک نفر و مرگ اون فرد،این یعنی اون انسان مرده بوده.لازم به آزمایش خاصی نیست
 
پاسخ: از نظر شما شاید اینطوری باشه اما از نظر پزشکها اینطور نیست. از نظر علم حقیقی هم اینطور نیست. حالتهای انسانها متفاوته و با دستگاه نمیشه این چیزهای دقیق رو فهمید. بخاطر همین معمولا زمان بیشتری رو صبر میکنن و تلاش بیشتری میکنن تا مطمئن بشن هیچ راه برگشتی وجود نداره.
البته از نظر علمی راه برگشت برای مرگ مغزی وجود داره اما امکانات این اجازه رو نمیده...
 
سوال: فکر میکنم فقط حضرت مسیح میتونه یک نفر رو زنده کنه.از اینا تا ابد هم کاری بر نمیاد
 
پاسخ: شما دچار سوء برداشت شدی!
اول اینکه فکر میکنی مرگ مغزی یعنی مرگ! که لااقل در بسیاری از موارد اینطور نیست و با دستگاه نمیشه به این قطعیت رسید!
دوم اینکه فکر میکنی تلاش پزشکان برای احیاء یعنی زندگی بخشیدن به فرد و همون کاری که حضرت عیسی علیه السلام انجام میداد! که البته کاملا اشتباهه، کاری که اونها میکنند جلوگیری از مرگه نه باز گردوندن زندگی!!
نباید اینها رو با هم قاطی کرد و نتیجه عجیب و غریب گرفت...
 
سوال: در قدیم که این نوع دستگاه ها نبود،وقتی یک نفر همچین مشکلی براش پیش میومد مگه مرده حساب نمیشد؟
مگه غیر از اینه که از یه زمانی به بعد نظریه زنده بودن اینها داده شد؟تا الان فایده ای هم داشته؟اصلا همین که میگن این فرد زنده هست درسته؟
من تحقیقات زیادی تو مقاله های دانشمندهای آمریکایی کردم.همشون اختلاف نظر دارن.خیلی هاشونم منحرفند.جواب درست و دقیقی نمیتونن به این قضیه بدن.فقط دارن از یک مرده متحرک دفاع میکنن.اگه اینارو ولشون کنید چند وقته دیگه العیاذبالله میخوان یه انسان هم خلق کنند و به اصطلاح روح رو توش بدمن.
 
پاسخ: قدیم چنین مرگهایی وجود نداشته که نیاز به این اقدامات باشه!
البته من با اینها مخالفم اما تلاش پزشکی هیچ ربطی به حقایق عالم نداره و نمیشه از یک پزشک و یا یک دستگاه انتظار داشت کار "شیخ جعفر مجتهدی" رو انجام بدن یا اینکه چون طرف به مرگ مغزی مبتلا شده بدون هیچ اقدام و تلاشی ببریم دفنش کنیم!!!
 
سوال: البته این درسته.تلاش رو که باید کرد.ولی حدی داره.اصولی داره
 
پاسخ: خب اصول پزشکی تعاریفی داره و تا پزشک مطمئن نشه اون حالات به وجود اومده نمیتونه جواز مرگ رو صادر کنه! گرچه الان هم بطور محدود امکاناتی هست که فرد رو در همین حالت نگهدارند تا شاید امکان جدیدی برای احیاء فراهم بشه... بالاخره روزگاری همین بشر بر روی همین زمین پیوند مغز انجام میداده و برای علم و تکنیم امروز با این همه دبدبه و کبکبه سخته که به سادگی اینجور اتفاقات رو مرگ قلمداد کنه! گرچه مبانی معرفتیه مادیگرایانه اینها هم در این امور کاملا موثره...
 
سوال: در مورد مرگ توضیح فرمودید که کسانی هستند زنده اند ولی در واقع مرگ حاصل شده 
لطفا کمی بیشتر توضیح بفرمایید
 
 
پاسخ: زندگی و مرگ صرفا وابسته به جسم نیست و موحدین که معتقد به روح و اصالت روح و ادامه حیات پس از مرگ هستند، نه تنها صرفا مرگ جسمانی رو مرگ حقیقی نمیدونن بلکه زندگی جسمانیه صرف رو هم زندگی نمیدونن بلکه می بایست مجموعه جسم و روح، زندگی رو تضمین کنند.
اگر وجود روح در جسم رو همانند وجود نیروی الکتریسته در وسایل برقی فرض کنیم، بسادگی این امکان وجود داره که یک دستگاه و وسیله کاملا سالم باشه اما به هر دلیلی برق واردش نشه و نتیجتا به کار نیاد و اصطلاحا مرده محسوب بشه همچنان که به ندرت اتفاق میفته یک وسیله و دستگاهی که از نظر علمی و حتی تجربی، معیوب و بلکه از کار افتاده ست اما به محض اتصال به برق، شروع به کار میکنه!
از همین مثال میشه فهمید جسم و روح هم همین ارتباط رو با هم دارند. برخی انسانها جسمشون ظاهرا سالم و زنده است اما روح از اونها به دلایلی مفارقت کرده.  از دید اولیای الهی و اهل باطن، اینها مرده ای بیش نیستند! منظور از مرده یعنی کسی که هیچ اثری در زندگی برای خودش و دیگران نداره نه حرفش نه قدمش نه علمش نه فکرش و نه وجودش اثر و خاصیت و حیاتی نداره... در مقابل افرادی هم هستند که حتی جسمشون رو کلا از دست دادن اما در حقیقت زنده و موثر هستند!
قرآن اهل کفر رو مرده متحرک میدونه و در مقابل شهید رو زنده تلقی میکنه! اولی جسم داره اما روح نداره با اینحال مرده است! دومی جسم نداره اما روح داره و زنده است!
بنابراین حد فاصل این مرگ حقیقی و زندگی حقیقی مراتبی وجود داره که هریک از ما در اون قرار داریم...انسان با محاسبه و دقت در اعمالش میتونه متوجه بشه در حقیقت چقدر زنده است؛ یعنی از آثار اعمال و رفتارش و از مفید و موثر بودنش و ... در مقابل هم نباید فریب سلامتی جسم رو خورد و این جسم زنده رو معنای زندگی فرض کرد چه بسا افراد زیادی که زنده هستند-جسما- اما حقیقتا مرده اند و به قول مشهور زنده هستند اما زندگی نمیکنند...
 
سوال: آیا تو دین اسلام گفته شده در چه صورت میشه یک نفر رو مرده قلمداد و تشییع کرد؟مثلا گفته شده اگه نفس نکشه یا نبض نداشته باشه؟
توضیح دقیقی داده شده یا بشر باید با جمع بندی نظر یک پزشک به این نتیجه برسه که یک نفر مرده یا نه؟
 
 
پاسخ: علم اگر بر مبنای توحید باشه به منبع لایزال متصل میشه و حقیقت پیدا میکنه و منافع کاملی برای انسان به ارمغان میاره اما اگر عقاید و خصوصا توحید رو از سرچشمه تولید علوم حذف کنیم-که در غرب این اتفاق افتاد و حالا به شرق و همه جهان هم سرایت کرده- علم ناقص نه تنها نمیتونه خدمت حقیقی و پیشبرنده و تعالی بخش ارائه بده، بلکه انسان رو دچار مصیبتها و سردرگمیهای متعدد میکنه. 
اگر از نظر علوم حقیقی و توحیدی تعریفی برای مرگ و زندگی وجود داره، فقط یک پزشک موحد میتونه این رو درک و اجرا کنه و موقهی پزشک و پزشکی بر اساس توحید شکل میگیره و تربیت میشه که اساسا تولید علم در مقابله با دین و خدا تعریف نشه. پس از علوم و تکنیکهای امروزی خصوصا پزشکی نمیشه چنین انتظاری داشت و در مقابل از جوامع اسلامی با این همه عقب موندگیهای علمی و تکنیکی هم نمیشه انتظار داشت که مطابق عقاید معرفتیشون، رفتار هم بکنند...
هروقت فقه ما به جایگاه واقعی خودش برگشت و به همون علم زندگی و کاملترین دستور زندگی تبدیل شد، این قبیل مشکلات هم حل میشه وگرنه که در این بلاتکلیفیها باید سوخت و ساخت...
 
 
سوال: آنچه که متوجه شدم در واقع اعمال معنوی  تعیین کننده میزان حضور روحی فرد رو زمینه.
 
پاسخ:صرفا اعمال معنوی نیست
اول و مهم ایمان به خداست! یعنی ایمان حقیقی و واقعی به خدای حقیقی!
بعد فکر صحیح و انسانی و اخلاقی ست
بعد نیت و تصمیم درست و هدفمند و در راستای اهداف زندگی انسانی
و نهایتا کارهای درست
از مجموع اینها میشه به زندگی جسمانی، روح بخشید و هر کدوم که نباشند یا ضعیف باشند، زندگی از معنا تهی میشه و جز یک زندگی جسمانی غریزی همانند حیوانات و بلکه بدتر و پست تر از اونها باقی نمیمونه! در حالیکه انسان به عنوان برترین موجود از برترین نوع زندگی که مشتمل بر ابعاد جسمانی و روحانی ست، بهره مند شده و موظف و متعهد هست این سطح بالا از زندگی رو حفظ و تقویت کنه!
خب پس شکرخدا ما از پارادوکس بری شدیم؟
 
سوال کننده: بله.الان درست شد.با هم پیشرفتیم به یه نتیجه ای رسید.
خیلی ممنونم
Template Design: