بسم الله الرحمن الرحیم

پس از بیان نکات چهارگانه فوق که نمایی کلی از جایگاه و ماهیت برزخ مشخص میکند، لازم است به مراحل مرگ بپردازیم!

در تعریف اصطلاحی مرگ یعنی جدا شدن روح از جسم و همانطور که میدانیم جسم انسان به طور عنصری و اولیه از "خاک"،"آب"،"هوا"و"حرارت"تشکیل شده که در چرخه تناسل و تولد، از طریق غذاهای طبیعی موجود و همچنین تنفس سالم و صحیح و زندگی در مجاورت اشعه خورشید و دیگر گرمابخشهای طبیعی، به انسان منتقل میشه!

این جسم در اوایل دوره جنینی واجد روح میشه که شناخت ماهیت روح با علم زمینی، غیر ممکنه و صرفا میشه نشانه ها و آثاری ازش رو مورد بررسی قرار داد و در کل به عاملی که موجب زندگی جسم میشه، روح میگیم که البته مراتبی داره و بالاترین مرتبه اش به انسان داده میشه.

وقتی روح در جسم دمیده میشه، این انسان استقلال شخصیت پیدا میکنه و از جزء جسمانی مادر بودن به یک انسان مستقل تبدیل میشه! این شخصیت، همان "نفس" است که در مباحث مختلف معرفتی مورد اشاره و بحث قرار میگیره!

بر اساس این تعاریف ساده و کوتاه در می یابیم وجود روح در جسم انسان، صرفا برای زندگی جسمانی نیست و بلکه هدف و ماموریت اصلی روح، ساختن شخصیت انسان است تا بتواند از جسم بی نیاز شود!

پس معنای حقیقی مرگ در درجه اول داشتن یک شخصیت روحانی و الهی بطور کامل و بی نیازی به جسم است که اصلاحا به موت اختیاری تعبیر میشه!

اما در درجه بعد و بطور معمول، مرگ یعنی جدا شدن روح از جسم با این توضیح که روح نه تنها جسم رو زنده نگهداشته بلکه شخصیت و نفس صاحب جسم رو هم پرورش داده! پس اگر شخصیت او کاملا یا غالبا تحت تاثیر روح پرورش یافته باشه، نفس هم به همراه روح عروج میکنه و اگر شخصیت این فرد وابسته به جسم(خوردن و خوابیدن و لذت و...) بوده باشه، روح به تنهائی عروج میکنه و 2 چیز از فرد باقی میمونه یکی جسم که دفن میشه و بعد از مدت کوتاهی میپوسه و از بین میره و دیگری "نفس" که مطابق عملکرد این فرد در طولِ عمرش، در یکی از طبقات هفتگانه ای که قبلا گفته شد، جای میگیره!

در ادامه بحث شناخت مراحل مرگ به این نکته حساس و مهم میرسیم که: از یک نظر کلی، مرگها در انسانهای مختلف یکسان نیست و بستگی به میزان زنده بودن آنها دارد! برای توضیح این حقیقت لازم است به مراحل قبل تر آن اشاره شود.

به طور مثال اگر تعلقِ روح به جسم را همانند ورود نیروی الکتریسیته به یک دستگاه یا یک لامپ بدانیم، علیرغم یکسان بودن نیروی وارده، توانائی ذاتی لامپ یا دستگاه میتواند متفاوت باشد. فرضا یک لامپ 1 واحد نور تولید میکند و یک لامپ دیگر 10 واحد نور تولید میکند؛ در حالیکه همگی از یک نیروی الکتریستیه یکسان بهره میبرند!

در خصوص کیفیت جسم انسان نیز دقیقا چنین تقسیم بندی وجود دارد؛ یعنی برخی انسانها از نظر جسمی- در دوره جنینی- توان دریافتِ روحِ بیشتری دارند و به بعارت دقیق تر، جسمشان قدرت تعلق پذیری بیشتری به روح دارد و افراد دیگری هستند که جسمشان از نظر قبول روح، ضعیف تر است.

ریشه این تقسیم بندی، خود به عوامل مختلفی بستگی دارد که مهترین آنها عبارتند از:

ازدواج صحیح والدین بر اساس انتخابی صحیح

مشروع بودن ازدواج

رعایت زمان و مکان و شرایط مناسب لقاح

خوراک حلال و طیب در دوره نسبتا طولانی قبل از لقاح تا بعد از دوره جنینی

البته در این فراز چون نگاه اصلی معطوف به جسم است، از پرداختن به ویژگیهای ایمانی و معنوی زوجین صرف نظر میکنیم اما در حقیقت، حتی فراتر از عوامل فوق، این ایمان زن و مرد است که میتواند مراحل و عوامل فوق را در بهترین یا بدترین شکل قرار دهد!

پس واضح است در نتیجه تاثیر عوامل فوق ممکن است یک انسان اساسا از حرام متولد شود و کمترین قابلیت دریافت و تعلق روح را داشته باشد و انسان دیگری در اوج قدرت دریافت کنندگی روح قرار داشته و از بدو تولد، انسانی روحانی و کاملا زنده باشد.

بنابراین انسانها با توجه به ویژگیهای پدر و مادر، زمان و مکان تولد و خوراکشان در قبل و بعد از دوره جنینی، مقدار- کیفیت- خاصی از تعلق روح به جسمشان را تجربه میکنند !

با این توضیحات روشن میگردد که کیفیت مرگ انسانها، پیش از آنکه وابسته به ایمان و عملشان در زندگی دنیائی آنها باشد بستگی به کیفیتِ تعلق روح به جسمشان دارد که البته نه تنها صرفا در ابتدای تولد، بلکه در سراسر زندگی و بر اساس عوامل مختلف میتواند کیفیتی متفاوت از دیگران باشد.

Template Design:Dima Group