نکته دوم:

بنابر آنچه گفته شد، چیزی از افکار و نیات و اعمال و کلا زندگی دنیائی باقی میماند که تبدیل به نور شده باشد. توضیح اینکه در واقع عالمی که ما در آن زندگی میکنیم از 7 طبقه تشکیل شده که ما در مرکز آن قرار داریم و محصول زندگی کردن در اینجا همانند پرتو افشانی شعله یا شمع در طبقات بعدی دیده میشود! مثلا شمع را در نظر بگیرید وقتی روشن میشود در مرکز شعله، چیز قابل دیدنی وجود ندارد بلکه نور شمع، در دورترین محیط اطراف شعله دیده میشود!

زندگی در دنیا نیز دقیقا همینطور است،محصولِ اتفاقاتی که در دنیا و در هنگام زندگی جسمانی می افتد، در طبقات بالای عالم دیده میشود و هر مقدار این افکار و اعمال، اصیل تر، قوی تر و سالم و نورانی تر باشند، به طبقه بالاتری راه پیدا میکنند.

ما فعلا اسم بالاترین طبقه را "برزخ" میگذاریم. یعنی جائی که هم مادیست اما هیچ محدودیت مکانی ندارد و بسیار وسیع است و از نظر ماهیت نیز از یک ماده بسیار لطیف تشکیل شده که قابلیت تبدیل به همه چیز را دارد. بسیار قوی و نافذ و ظریف و البته زیباست! منظورم "نور" است!

پس نتیجه میگریم کسانی که بعد از مرگ در برزخ هستند، اگر در زندگی دنیائی به واسطه داشتن افکار صحیح و ایمان مستحکم و انجام اعمال خوب، در طبقه هفتم، برای خود نور ذخیره کرده باشند، حالا که مُرده و به بزرخ رفته اند، نورهای از پیش فرستاده شده، در دم دستشان است و به واسطه آن هر چیزی که در دنیای جدید نیاز داشته باشند را تدارک میبینند.

و بر عکس کسانی که در زندگی دنیائی موفق به فرستادن نور به طبقات بالا، خصوصا طبقه هفتم نشده اند، پس از مرگ در محیطی کاملا تاریک و بدون داشتن هیچ امکاناتی به سر میبرند!

همگی بارها اوصاف شب اول قبر افراد گنهکار راه شنیده و خوانده ایم... گور تاریک...دست خالی... بدون جایگاه و مامن... بدون زیر انداز و لباس... بدون غذا و توشه و در تاریکی و سردرگمی...

پس میبینیم که برزخ واقعا و توسط اعمال از پیش فرستاده انسانها در ماورای این زمین و این دنیا، تشکیل میشود!

 

نکته سوم:

همانطور که همه اختراعات، از یک ایده و جرقه ذهنی آغاز شده و به یک محصول ملموس منتهی میشود، همه اعمال و محصولات یک انسان در طول عمرش نیز در چنین روندی تولید میگردد.

به همین دلیل در دین اسلام، "نیّت" ، "قصد" و "عقیده" و "هدف" فرد از انجام یک کار، بسیار مهم تر از انجام خود آن کار است. یعنی اسلام و خدا به سرچشمه تولید یک اتفاق و یک عمل و یک محصول نگاه میکند!

اگر این سنت و اصل حاکم بر عالم را از پایین به بالا ببینیم-مهندسی معکوس- نتیجه این میشود که در چرخه عالم و گستره هستی، خودِ اعمال در مرکز و در زمین باقی میمانند و نیات و عقاید به بالاترین سطح میروند. گویی عالم به این گستردگی در واقع یک انبار قفسه بندی شده بسیار عظیم و دقیق است تا بتوان همه خروجیهای انسانها را برای همیشه در آن طبقه بندی و نگهداری کرد.

همزمان با این طبقه بندی هوشمند، انسان بر اساس خواست خدا و قرار گرفتن در سیر خلقت، به طور ناخواسته در حال کامل شدن است یعنی همزمان با اینکه همه تولیدات و خروجی هایش محاسبه و ثبت و ضبط و در لایه های 7 گانه عالم طبقه بندی میشود، خود او و حقیقت وجودی او نیز در حال سیر به سمت حقیقت اولیه اش که خداست، می باشد( اشاره به آیه شریفه انا لله و انا الیه راجعون) یعنی یک روزی این خلقت از جائی آغاز شده و بطور خودکار به همان مبداء در حال مراجعه و بازگشت است!

پس از این دو اصل ذکر شده میتوان نتیجه گرفت: انسانهایی که اهل فکر و عقیده سالم هستند چون پیش از مرگ نیات و اهداف و اصل و ریشه اعمالشان را به بالاترین طبقه فرستاده اند و خود نیز در حال رفتن به آنجا هستند در لحظه مرگ در نقظه ای خاص از این عالم با اساس و ریشه و نیت کرده ها و اعمال خود روبرو و قرین میشوند که به آنجا برزخ گفته میشود که خود مرحله ای از قیامت است.

در مقابل انسانهایی که علیرغم تکامل تدریجیِ غیر اختیاری، چیزی از قبل به سطوح بالای عالم نفرستاده اند، پس از مرگ جایگاه خاص و مشخصی ندارند و در سردرگمی و گمراهی و تاریکی و بی خبری از وضعیت خود به سر میبرند.

 

نکته چهارم:

اگر مرکز عالم که مادی ترین جای هستی ست را تیره ترین رنگ و کثیف ترین محل بدانیم و فرضا با رنگ سیاه مشخص کنیم، هرچه این طبقات هفتگانه را به بالا برویم، این تیرگی و سیاهی کمتر شده تا در طبقه هفتم به نور و سفیدی مبدل گردد.

پس واضح است همانطور که انسانهای خوب با فرستادن نیات خوب خود به آسمان هفتم، و بلافاصله بعد از مرگ به آنجا منتقل شده و در روشنائی به سر خواهند برد و همچنین از قدرت تهیه امکانات بالایی برای زندگی آتی خود برخوردارند، دیگرانی هم هستند که در دیگر طبقات قرار میگیرند؛ مثلا کسی که مطلقا کار خوبی انجام نداده و در واقع همه کارهایش با نیت بد بوده، همه محصولاتش در همین طبقه اول و زمین که بدترین و تاریکترین محل است باقی مانده و خود او که می بایست مطابق سیر غیر اختیاری و تکامل ذاتی به آسمان هفتم میرفته است به واسطه اعمال و محصولات بدش، زنجیر شده و امکان پرواز نیافته است، لذا در پایین ترین لایه زیرین برزخ گرفتار سیاهی و بدی اعمال خود شده است.

و همچنین دیگر افرادی که فراخور صداقت و اخلاص در نیات و اهداف و افکارشان، در یکی از طبقات جا گرفته اند.

این نکته بسیار مهم را هم فراموش نکنیم که سیر نکاملی الهی انسانها، دارای قدرت بسیار زیادی ست که هیچ عاملی نمیتواند مانع آن باشد لذا کسی که اعمال بدی دارد و به زنجیر کشیده است، تحت فشار- مکش- و جاذبه ی بسیار قوی قرار دارد که تحمل آن برای این فرد بسیار دردناک و البته زمان بر است و تا زمانی که یک بک یک این زنجیره ها را از پای خود باز کند در این کش مکش سخت قرار دارد!

Template Design:Dima Group