...إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ

 

بی شک یکی از عجیب ترین سخنان صادر شده از معصومین که شاید هیچ نظیری در روایات و ادعیه نداشته باشد همین فراز بلند از مناجات شعبانیه باشد که هرچه درباره اش بگوئیم و بنویسیم جز بازی با کلمات نخواهد بود.

اگر کسی سیر عرشی این مناجات عاشقانه را پی گرفته باشد و همزمان با تقرب بنده به معبود بی همتا، تجلی تام و کمال خدا در وجود لایتناهی انسان کامل را درک کرده باشد، خواهد فهمید که "قُرب" انتها و نهایت نیست و ابتدای نبودن محدودیتها، موانع و حجابهای نورانی است. به عبارت دیگر کسی که به تمامی از مادیات جدا میگردد آنهم نه جدائی جسمانی یا جدائی در ذهن و دل، بلکه جدائی از تعلقات که مرتبه ای بالاتر از دو قسم قبل است، تازه وارد عالم بی نهایت معنا شده و آنجا هرچه هست مطلق و محض و هرچه هست "وجود" است لذا هیچ عدم و منع و حجابی بدان جا راه نداشته و نه اینکه بنده ی مُقرّب، در حال سیر باشد بلکه خود سیر و سیر دهنده و بلکه غایت سیر است!

برای درک بهتر و کاملتر لازم است بدانیم اگر ذات الهی حتی از تخیل و تصور و محاسبه نیز مبراست و در هیچ قالب خیالی نیز نمیگنجد چرا که مطلق وجود و وجود مطلق است، صفات الهی در ظرف خلقت تجلی یافته تا سرّ عالم نمایان گردد و خلقت مادی، کمترین مرتبه از این تجلی و پست ترین رتبه از عالم و کوچکترین ظرف برای نمایش سرّ عالم است؛ لذا در عوالم بالاتر و معنوی تر که بالطبع از محدودیتهای کمتری برخوردارند، اسرار هویداتر و به سرّ الاسرار نزدیک تر است و اگر این سیر عرشی در عوالم پائین و بالا به نهایت خویش برسد که صفات را عین ذات ببینیم، در حقیقت سرّ عالم بر ملا و بلکه شاهد با مشهود به وحدت و یگانگی رسیده است. چه اینکه راز جدائی این دو از یکدیگر نه ذات مختلف و متباین و متضاد بلکه وجود محدودیتها و حجُب ظلمانی و بلکه نورانی در عوالم پائین و بالا بوده است و حالا که در ابتدا حُجُب ظلمانی-مادیات- و سپس حُجُب نورانی-معنویات- نیز درنوردیده شده است، نه تنها شاهد به شهود عین الحق و حق الحق و سرّ عالم مفتخر گردیده بلکه سرّ عالم همین یگانگی شاهد و مشهود است که در زبان عرفان ناب به عشق و عاشقی، تعبیر شده است.

گوئی در این سیر که بعد از "قرُب" اتفاق می افتد، نه اینکه عاشق به معشوق برسد که این در مقام "قُرب" محقق گشته بود، بلکه عاشق و معشوق به وحدت میرسند و این سرّ عالم هویدا میگردد که اصلا دوگانگی بین عاشق و معشوق حقیقی وجود نداشت و هرکس دوگانگی و جدائی میدید، صرفا در حُجُب ظلمانی یا نورانی اسیر بوده است!

بر همین اساس است که انسان کامل و ولی الله که واسطه فیض است، از یکسو همواره متصل به مبداء هستی و از سوی دیگر والی و صاحب اختیار عالمیان است که نه او را بشر میتوان نامید گرچه بشر است و نه خدا میتوان نامید گرچه خداست در حالیکه نه خداست و نه بشر!

با این اوصافی که گذشت، میتوان نمائی از "کمال انقطاع" را پیش رو دید و اگر کسی به این معرفت نائل شود، راه برای درک مدارج بعدی یعنی "نظر الی وجه الله"،"معدن العظمه" و"عز قدس" تا حدودی هموار خواهد شد.

اگر عوالم هفت گانه و روح حاکم بر آن را جلوه صفات الهی بدانیم که از ملک تا ملکوت در جریان و سریان است، در واقع کسی که وجودش به همین گستردگی باشد-همچنان که در توضیحات قبلی گذشت- در عین حالی که بشر و ساکن در زمین است اما عرشی و حاکم بر ملکوت است لذا او تنها کسی است که تصویر عظیم و بی نهایت نقش بستن صفات الهی در عالم را در یک تصویر واحد نظاره میکند؛ اگر انسانهای معمولی در بخشش های خدا، "رحمانیت" او را می بینند و خاصان، در ضمن "رحمانیت"، "رحیمیت" او را نیز درک میکنند و مقرّبان، در ذات این دو صفت، از "حکمت" و "علم" با خبر میشوند، اما انسان کامل، همه صفات الهی و تجلی تام و کمال حق را در همان بخشش به یکباره و بی درنگ شاهد و ناظر است، گوئی همه عوالم بالا و پائین جام جهان نما و بلکه جام خدا نمای اوست! این توضیح ناقص، شرح مختصری بود بر نظر به وجه الله که نهایت انسان و بیانگر مقام شهود مطلق است!

با این اوصاف، گزافه نیست که انسان کامل در این سیر عرشی، پس از نظاره حق الحقایق در آینه عوالم هفتگانه، به منبع و کان و معدن این عظمت دسترسی یابد؛ چه اینکه این بی نهایتِ معنوی، تنها، جلوه و صادری از ذات اقدس اله است و این فیوضاتِ بی نهایت در بی نهایت در زمان مطلق و ابدیت محض همچنان در جریان و سریان است! پس انسان کامل از این گستره بی نهایتِ معنوی نیز عبور کرده و به معدن و اساس و کان هستی میرسد!

اما علی علیه السلام که محو جمال محبوب و خود، جمال محبوب و خود مُحبّ، و حُبّ است، مرحله بالاتری از این سیر شگفت انگیز، محیرالعقول و وصف ناپذیر را توصیف میکند! چه اینکه او نه تنها مظهر العجائب است بلکه مُظهر العجائب نیز هست و بالاتر از آن، ظرف جمع اضداد است لذا آنچه در وصف نمی آید را وصف میکند!

این سیر عظما که از فدا ساختن یک تعلّق آغاز گشت حالا به سر منزل تعلقی دیگر میرسد! در آن تعلق، انسان کامل از همه ی هستی روی میگرداند تا جلوه محبوب را به تماشا بنشیند اما در این تعلق به تماشای خود که همه جلوه محبوب است نشسته است! در آن تعلق، جدائی، مساوی با پرواز بود اما در این تعلق، نه تنها جدائی بی معناست بلکه او همانند چراغ فروزان عالم هستی و عالم معنا، بر فراز همه جلوات، می درخشد. این حقیقت شگرف همان سخنی است که بعضا در برخی ادعیه یا روایات با بیان دیگری آمده که "نور الانوار" و "سرالاسرار" پس در این فراز نه تنها سرّ عالم هویداست بلکه همواره و آن به آن، سرّی دیگر در حال کشف و شهود توسط انسان کامل و سیر به سوی سرّ الاسرار مداوما در جریان است که این خود "سرّ الاسرار" عالم و حقیقت پیدا اما پنهانی است که عین جذبه و بوجود آورنده و حقیقت بخش وجود است که به "قُدس" شهرت یافته است!

 

خدای من! جدائی کامل-از همه- را به سوی خودت به من عطا کن و چشمان ما را با دیدنت نورانی ساز! تا جائی که دیدگان قلوب ما حجابهای نورانی را دریده و به معدن و سرچشمه عظمت و بزرگی دست یابد و همزمان-با قلوب- حرکت ارواح ما نیز به رسیدن به جایگاه عزت قدس تو بیانجامد.

Template Design:Dima Group