...إِلَهِی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّهِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَهِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ

 

در این فراز از مناجات شریف شعبانیه به 2 رذیله و مصیبت و گرفتاری اخلاقی-رفتاری اشاره شده، که ریشه بسیاری از مشکلات معنوی و مادی انسان است.

"شِّرةِ السهو" و "سَکرَة التباعُد" دو مشکل نشأت گرفته از، "رشد نکردن" و "درجا زدن" است که از بین برنده عزم و کُند کننده و حتی متوقف کننده رشد معنوی ست.

"شِّرةِ السهو" به معنای نوعی خودفریبی و غرور در اثر غفلت و بی توجهی است!

عرب، به غفلتی که یکبار و از روی ناآگاهی سر بزند، "سهو" میگوید . اگر انسان دچار سهو و غفلت آنی شود، ممکن است یک اثر تربیتی و رفتاری برروی شخصیت او داشته باشد که شبیه غرور و خودفریبی است. یعنی انسانی که سهواً کار اشتباهی انجام میدهد، تصور میکند عالم و آدم و صد البته خدا، از غفلت و سهو او آگاه نیستند و یا اشتباه و سهو او اثری در زندگی ندارد، لذا خود را فریب میدهد و صد البته خطر بزرگ این خود فریبی، تکرار اشتباهات سهوی و گرفتار شدن به غفلت همیشگی است که بسیار خطرناک است!

"سَکرَة التباعُد" هم به معنای مستی و گیجی در اثر دوری از خداست. یعنی اگر انسان دچار سرگرمیهای دنیا شود و بجای آخرت و معنویات به دنبال مادیات برود، گرفتار یک حالت گیجی و سردرگمی خواهد شد که مانع از تعقل و تفکر او می گردد. علت این گرفتاری، دوری از خداست، چرا که "عقل" فرستاده خدا و ارتباط انسان با عالم معنا و خداوند هدایتگر است و کسی که اسیر دنیا و مادیات شود ناخودآگاه از هدایتهای الهی ِ عقل، بی نصیب خواهد شد.

خدای من! بدرستیکه عمرم را دراثر خودفریبی اشتباهاتم از دست دادم.

و فرسوده و پیر ساختم جوانی ام را در مستیِ دوری از تو

در فراز بعدی نیز گویی امام علیه السلام به زبان کنایه و اشاره میفرمایند، همواره امکان بیداری و هوشیاری و پرهیز از غفلت و خودفریبی وجود دارد، و این خود انسان است که گیجی و گم گشتگی را بر پیمودن راه راست ترجیح میدهد؛ لذا چنین دعا میکنند:

 

إِلَهِی فَلَمْ أَسْتَیْقِظْ أَیَّامَ اغْتِرَارِی بِکَ وَ رُکُونِی إِلَى سَبِیلِ سَخَطِکَ.

 

خدای من! در روزگارانی که دچار غرور {و خود فریبی} گشتم، بدنبال بیداری نبودم

و در هنگامه ای که به سوی جاده خشم تو سرازیر گشتم، بدنیال هوشیاری نبودم.

 

در خصوص خودفریبی و غرور میتوان اینطور گفت که هر انسانی مسوولیت ها و وظایف مختلف فردی و اجتماعی دارد که گاه از انجام آنها غفلت می کند، یعنی به علت حواس پرتی از اولویت های او خارج می شوند. بعد از این غفلت و بی توجهی، انسان به طور خودکار متوجه اشتباه خود می شود؛ عده ای توبه می کنند و بی توجهی خود به آن عمل را جبران می کنند اما عده ای به خیال اینکه کسی ندید و از انجام ندادن آن وظیفه مساله ای هم برایشان اتفاق نیفتاد گرفتار خودفریبی در اثر غفلت می شوند که البته خیلی سریع و خیلی ظریف اتفاق می افتد. مثلا نکته ای را باید به کسی گوشزد کنیم امر به معروف و نهی از منکر اما بی توجهی می کنیم و موقعیت گوشزد کردن میگذرد در این لحظه وجدان یا عقل یا فطرت صدایی از درون ما می فرستند که چرا این کار و وظیفه را انجام ندادی؟ ممکن است کسی به این ندا توجه کند و سریع وظیفه فوت شده اش را جبران کند. اما این هم ممکن است اتفاق بیفتد که وقتی انسان می بیند در حالی که وظیفه اش را انجام نداده، اما اتفاقی هم نیفتاده و به قول معروف آب از آب تکان نخورده تصور می کند زرنگی کرده و بدون هزینه و انجام کار از این موقعیت عبور کرده است. در حالی که این فقط یک خودفریبی است که از یک غفلت شروع شد و اگر مجددا تکرار بشود به یک رویه ثابت بدل می شود که به آن رد تکلیف می گویند.

بد نیست یکی از اشعار قدیمی و عامیانه را که از نظر معرفتی بسیار غنی و بر قلب انسان اثرگذار است و به نوعی فرازهای فوق را توضیح میدهد در کنار توجه به مفهوم بلند این فراز از مناجات زمزمه کنیم:

ای دل دمی بیدار شو ،

مستی مکن هشیار شو ،

با اهل ایمان یار شو

رفتند و ما هم میرویم.

با دل بگفتم در سحر ،

ای از قیامت بی خبر ،

برخیز در عالم نگر

رفتند و ما هم میرویم

برخیز در وقت نماز ،

رو کن به درگاه نیاز ،

عذر گناهانت بساز

رفتند و ما هم میرویم

چندین جوان نازنین ،

خفتند در زیر زمین ،

باور نداری رو ببین

رفتند و ما هم میرویم

موسي چه شد؟عيسي چه شد؟

نوح نبي الله، چه شد

آن آدم و حوا، چه شد؟

رفتند و ما هم، مي رويم

Template Design:Dima Group