دوستان عزیز و بزرگوار نکته ی مهمی رو میخوام عرض کنم که در هر جایگاه و شرایطی باشیم برامون تعیین کننده و تاثیرگذاره و روند زندگی مادی و معنوی رو بهتر میکنه و شاید غیر از این راهی برای بهبودی اوضاع وجود نداشته باشه

البته اکثریت افراد -بنابر مشاهدات و تجربیات و مطالعات تاریخی-همواره از این مقوله به هر نحو عبور میکنن و از قبول این مسئولیت شانه خالی میکنن اما بالاخره گریبان گیر خواهد شد پس چه بهتر که انسان خودش به سراغش بره

این خیلی واضحه که انسان موفق . انسان رو به جلو و رو به کمال. انسان درست و صحیح. انسانی که واقعا انسانه می بایست حساب شخصیت، افکار، اعمال و کلا زندگیش دستش باشه اما مشکل اینه که چرا اکثر انسانها بی حساب و کتاب زندگی میکنن- چه مادی چه معنوی- و واقعا مشکل کجاست و یا چه قابلیت و ویژگی خاصی رو ندارند که هیچوقت نمیتونن حساب کار خودشون دستشون باشه

از هر منظری که بررسی بشه. با هر نگرش و عقیده ای که بدنبال راهکار اساسی و قطعی بگردیم. حتی اگر نگاه دینی و مذهبی نداشته باشیم به یک نکته ظریف و دقیق بر میخوریم که ممکنه یک قابلیت یا یک ابزار یا یک لازمه تلقی بشه که هرکسی ازش برخوردار نیست.

اون قابلیت "عرضه عقاید" هست. یعنی اینکه هر چیزی رو که معتقد هستیم از اصول تا فروح و از کلیات تا جزئیات لااقل در مقاطع خاص زمانی مثلا سالی یکبار، با خودمون و وجدان خودمون مرور کنیم. اصلا هم دنبال ارزش گذاری عقایدمون نباشیم که آیا درست هست یا نه. فقط اصل مرور عقاید اونم به ترتیب و دقیق

شما هر نمونه ای از انسانهای بزرگ و موفق رو در تاریج زندگی بشر مد نظر قرار بدید خواهید دید که شروع موفقیتشون از زمانی بوده که توانستن و خواستن که عقایدشون لااقل به وجدان خودشون رو عرضه کنند.

اما به محض اینکه کسی بخواد چنین حرکت مهمی رو لااقل یکبار در زندگیش انجام بده با یک ترس مواجه میشه و البته برای هرکسی این ترس یکجوره

برخی از خانواده و اصلتشون میترسن که مثلا با چنین خانواده ای این چه عقایدیه که دارم

برخی از علم و محفوظاتشون میترسن که من با این رتبه علمی واقعا چه عقاید قابل دفاعی دارم که بتونم لااقل به وجدان خودم عرضه ش کنم چه برسه به محکمه های مهمتر و بالاتر

برخی از ایمان ظاهری و تظاهر به ایمانشون میترسن و...

و خلاصه این ترس از عرضه عقاید بلای جان اکثریت ما شده و دقیقا مانع شکوفا شدن حقیقت انسانی ماست

اما بالاخره تا روزهای سختتر فرانرسیده باید دل رو به دریا زد و از این ترس- به هر مقدار که ممکنه- عبور کرد و ی گوشه نشست و هر عقیده ای در هر زمینه ای که داریم رو به وجدان خودمون عرضه کنیم.

اون روز سخت ممکنه مراحل بعدی زندگی باشه

اون روز سخت ممکنه ظهور باشه

اون روز سخت ممکنه مرگ باشه

اون روز سخت ممکنه از دست دادن همین امکانات مادی و معنویه فعلی باشه

اما قطعا روز سختی در راهه و کسی میتونه بر اون سختی غلبه کنه که به قابلیتهای انسانیه خودش پی برده باشه و این مستلزم محاسبه است و اینکه بدونیم واقعا بر اساس چه معتقداتی داریم زندگی میکنیم.

وقتی یه نفر احساس کنه هیچ قابلیتی نداره چی؟

تا انسان بطور شفاف و بدون رودربایستی با وجدان خودش روبرو نشه و عقایدش رو یعنی اونایی که واقعا بر اساس اونها داره عمل میکنه- چه اعمال دینی چه اعمال عادی زندگی- رو عرضه نکنه اصلا مشخص نمیشه قابلیتی داره یا نه و اگر داره چی یا چیا هست

بارها فکر کردن به این موضوع و به نتیجه نرسیدن.. جز اون دسته هستم که هیچ وقت نفهمیدم چیکارم و چی می خوام و چی میشم و.....

من نگفتم به اینها فکر کنیم

گفتم به هرچیزی که معتقد هستیم اونها رو برای وجدانمون لیست کنیم:

مثلا من خدا رو قبول دارم به این دلیل و این شکلی

من کار کردن رو قبول دارم چون...

من ادب داشتن رو بهش اعتقاد دارم به این دلایل...

و هر عقیده ی ریز و درشت دیگه

البته به ترتیب اهمیتی که برامون داره

ممکنه انسان مجبور بشه اینها رو بنویسه تا بتونه دسته بندی کنه و لیست و گزارش دقیق و درست به وجدان خودش ارائه بده

البته در مثال مناقشه ای نیست... اما انجام اینکار دقیقا مثل شکافتن اتم میمونه...که بی نهایت انرژی تولید میکنه

میشه یه مصداق هم بیارید. چون این مشکلیه که خیلی فراگیره. و بعد زمانی که به سوالمون پاسخ دادیم چه باید بکنیم.

ببینید انسان وقتی خودش رو در مقابل یک محکمه عادل ببینه اولا حرف راست میزنه چون میدونه فریب این محکمه عادل شدنی نیست ثانیا علت حرفی که میزنه رو هم بیان میکنه

بالاخره انسان عقایدی داره. منظورم عقاید واقعیه نه چیزهایی که ادعا میکنه و موقع عمل مشخص میشه که بهشون واقعا معتقد نیست.اینو هم خودش میدونه.هم وجدانش و حتی دیگران

دقیقا چیزهایی که بهشون معتقده و اگر علت عقیده ش رو بگه که بهتر

چه تیپ انسانی این که عقایدم چیست و عقایدم درستند یا غلط رو دنبال میکنند؟ فکر میکنم تعداشان کم باشه

عقایدم درست یا غلط در بحث ما نیست و اتفاقا آفت و مانع انجام این اتفاق مبارکه

اما فکر به معتقدات ذاتیه همه انسانهاست

ولی مسئله و مشکل اینه که چیزهایی مانه انجامش میشن

و ما هم تلاشمون شناختن اون موانع و رفعش هست

انسانی که به عقایدش تبدیل شده به مسایلش، شاید بشه گفت که انسانی رشید و رو ب تعالی میره

شما هم مثل اکثر ما داری از این بحث عبور میکنی و به مراحل بعدی فکر و اشاره میکنید.

مثلا من الان نشستم دیدم این عقاید رو دارم..به خدا اعتقاد دارم چون بزرگ و آفریننده من..به امام اعتقاد دارم به...ازفلان کار بدم میاد ...خب چه نتیجه ای می گیرم از تفتیش عقایدم..چه اتفاقی در من میافته؟

نباید از مرحله عبور کنیم. این یعنی انجام ندادن.یعنی یک عاملی درون ما نمیخواد اجازه عرضه عقاید رو بده. باید در مقابل این سوالات و کنجکاویها مقاومت کنیم و فقط به انجام این کار فکر کنیم تا راه انجامش رو پیدا کنیم

یعنی در اصل از خودشناسی به خداشناسی برسیم

نه اصلا بحش خودشناسی و خداشناسی و این چیزها نیست

یک قابلیت انسانی-یعنی فرادینی- هست که باید کشف بشه

شما هر مخترع.هرعالم.هر انسان موثری رو در طول تاریخ ببینید قطعا ابتدا چنین کاری رو انجام داده و عقایدش رو به وجدان خودش- تاکید میکنم فقط و فقط به وجدان خودش- عرضه کرده بعد و بلافاصله موفقیتهای بزرگی رو کسب کرده

اینکه تاکید میکنم بر روی وجدان دلیلش اینه تا پای دیگری و کسی غیر از خودمون در میون بیاد ناخوداگاه شروع میکنیم نقش بازی کردن

و اونقدر این حرکت ظریفه که خودمون هم متوجه نمیشیم واقعی نیست و نقش

منظورتون اینه به طور مثال من عقیده دارم خدا بزرگه بشینم با وجدانم درمیان بذارم که قلبا می گم خدا بزرگه یا زبانی؟

منظورم اینه بتونیم یک لیست از عقاید واقعیمون بنویسیم

عقاید واقعی که بتونم دلیلش رو بگم و الان دارم بر اساس اونها زندگی میکنم

اگر بر مبناي عقايدش، عملي انجام داده باشه كه بعدا معلوم بشه اون عقيده غلط بوده، نياز به اصلاح اون عمل نيس؟

ببینید ما الان بحث اعمال یا درستی و غلطی عقاید رو نداریم. بحث ما صرفا"عرضه عقاید به وجدان" هست.همین

فقط روی این 3 کلمه توجه و تمرکز کنیم"عرضه عقاید به وجدان"

بحث سنگینیه، حداقل برای من؛ به نظرم باید انجام بدیم تا درکش کنیم و راه انجام درستش رو پیدا کنیم.

به هیچ وجه سنگین نیست اتفاقا کاری کاملا عوامانه ست اما موانعی نمیذارن

علم/ایمان/شهرت/زیبایی/توانمندی/موفقیت

و خیلی چیزهای دیگه که ظاهرا ممکنه خوب باشند اما نمیذارن شما عقایدت رو به وجدانت عرضه کنه. شما رو منصرف میکنن

میشه یه مثال ملموس تر مثلا در مورد خودتون بزنید ؟

ببینید ما به عنوان یک انسان کارهای مختلفی رو انجام میده.کارهای عام و معمولی مثل خوردن و خوابیدن و راه رفتن و... و کارهای خاص مثل فکر کردن.دینداری و امور مهم

همه این کارها بر اساس عقاید ما انجام میشه. مثلا وقتی من بک فرم خاص راه میرم چون خودم معتقدم و قبول دارم که اون نوع راه رفتن بهتره و خلاصه به اون طرز راه رفتن معتقدم که عمل هم میکنم

حالا اگر با خودمون خلوت کنیم چه عقایدی رو میتونیم ذکر کنیم؟

اول مهترینهاش بعد عقاید معمولی تر

واقعا اینکار به هیچ امکانات و مقدماتی نیاز نداره و اتفاقا انسانهای ظاهرا بی سواد سهل تر انجامش میدن

صرفا "عرضه عقاید به وجدان " بدون نتیجه گیری؟

بله نتیجه گیری اصلا وجود نداره

فقط عرضه مهمه

یک مثال ساده هست که همه مون شنیدیم و خوندیم البته دینی هست اما مثال خیلی واضح و خوبیه تا بهتر این مسئله رو درک کنیم

نقل شده روزی پیامبر و اصحاب از جایی عبور میکردن و پیرزنی مشغول نخ ریسی بود. پیامبر از پیرزن درباره خدا پرسید. گفت: همینکه این چرخ نخ ریسی به دستان من محتاجه من می فهمم این عالم گسترده هم گرداننده ای داره و او خداست. پیامبر فرمود"علیکم بدین العجائیز"

این پیرزن عقیده ش درباره خدا رو به پیامبر عرضه کرد

و اونقدر این مهم و موثر بود که فرستاده خدا او رو به عنوان نمونه معرفی فرمود و سفارش کرد مثل فکرکنید و دین داشته باشید

اینکه ذهن برای برخی یا بیشتر عقایدمون درگیر هزار باید و نباید و درست و غلط شده ما رو از اصل عقیدمون دور کرده

لذا وقتی بخواهیم اصل و ناب و لب عقیده رو بگیم شروع میکنیم بهانه گیری

بهانه های علمی.عرفانی.معنوی.عقلی و...

ببخشید که بحث طولانی شد اما یکبار دیگه تاکید میکنم هدفم در درجه اول از بیان این موارد این بود که اون موناع و ترسها رو شناسایی کنیم تا امکان این عرضه برامون فراهم بشه

اگر مانعی نبود و بدون ترس و عذر و بهانه تونستیم چند دقیقه با وجدانمون خلوت کنیم و عقایدمون رو براش بازگو کنیم که الحمدلله.

البته این رو هم بگم که تعداد عقاید ما بسیار کم و توضیحات و علتهاش بسیار کوتاه. نهایتا چند جمله ی کوتاه چند کلمه ای که شاید 5 دقیقه هم بیانش وقت نگیره

یعنی در وهله اول باید با خودمون صادق باشیم درسته؟

خب وجدان چیزی جز صداقت رو نمیپذیره. تنها محکمه ای هست که نمیشه سرش کلاه گذاشت. پس اگر صادقانه جلو نریم ناچاریم برگردیم و دوباره تلاش کنیم. پس بهتره از همون اول صادقانه بریم به این محکمه ی درونی

در ادامه بحث "عرضه عقاید" نکته ای رو اضافه میکنم که اگر دقت و پیگیری بشه میتونه تعریف جدیدی از زندگی دنیایی و اخروی پیش روی ما قرار بده.

همونطور که عرض شد، در مرحله اول می بایست عقاید به "وجدان" عرضه بشه که اینکار منافع زیادی به همراه داره من جمله:

محکی بر صداقته و البته صداقت رو تقویت میکنه

امکان محاسبه در زندگی فراهم میشه

از بی اعتنایی به وجدان که یکی از مراتب عقل به عنوان فرستاده خداست، جلوگیری میکنه

و مهمتر اینکه زواید فکری از ذهنو بلکه قلب انسان پاک میشه

استاد جسارتا سوالی داشتم عقاید به وجدان عرضه شه یعنی بشینیم حساب کتاب کنیم چه عقایدی داریم!؟

اما نکته ی جدید اینه که اگر کسی موفق بشه عقایدش رو صادقانه و خالصانه به وجدانش عرضه کنه و گزارش بده، راه عرضه عقاید به انسان کامل براش باز و هموار میشه؛

از نگاه توحیدی انسانهایی زندگی موفق دنیایی و اخروی خواهند داشت که عقایدشون به تایید ولی الله برسه و لازمه این امر، عرضه صادقانه عقاید به به ایشونه که مثالهای مختلف تاریخی براش موجوده.

مطابق فرمایش صریح قرآن، خدا. رسول خدا و مومنین حقیقی اعمال انسان رو میبینند و ازش آگاه هستند و منظور از این اگاهی، آگاهی از نیت اصلی انجام کارها و باطن اعماله که در حقیقت همون عقاید واقعیه انسانه. پس کسی که موفق بشه عقایدش رو به وجدانش عرضه کنه، برای عرضه عقایدش به ولی الله پیشقدم میشه و این سرآغاز سعادتمندی مومنه

اما ربط این مبحث با مسئله ظهور اینه که تا کسی این قابلیت رو نداشته باشه، نه ظهور در قلبش اتفاق میفته و نه درک و توان همراهی با امر ظهور و انقلاب جهانی حضرت حجة رو خواهد داشت.

آیا باید اینگونه عرضه عقاید تکرار شود تا حصول اثر محسوسی؟

طبیعتا در ابتدا به طور موردی انجام میشه و چندبار که تکرار بشه به این نتیجه میریسید که خیلی از عقاید یا کلا زیاد هستند و واقعی نیستند یا اینکه اصلی نیستند و اولیتی برای بیانشون نیست

بنابراین یک دسته بندی منطقی و یک ترتیب بندی صحیح برای عقاید اتفاق میفته تا شما موفق بشید عقاید اصلی و واقعی رو بطور شفاف عرضه کنید

در شروع اتفاق جالب این بود که من برای برخی پرسش هام هیج جوابی نداشتم..مثلا خدا رو با چه کیفیت و کمیتی قبول دارم.

بله دقیقا همینطوره. شاید بعد از چندبار تعداد اعمالی که هیچ عقیده ای پشتیبانیشون نمیکنه بسیار زیاد بشه

مکرر عرض کردم، مهمترین و موثرترین فایده بحث عرضه عقاید به وجدان، از بین بردن ترسهایی ست که مانع روبرو شدنمون به واقعیت خودمون شدن

به دادگاه کشوندن عقایدی که سالها باهشون زندگی کردم و ترس اینکه مبادا راه رو بیراهه رفته باشم و سرسری چیزی رو پذیرفته باشم کاری سخت و دلهره اوره.

بله همینطوره

اما امید اینو دارم با نیتی درست و شجاعانه در این دادگاه حاضر شم. قطعا یک حداقل خوب بهتر از یک حداکثر نامعلومه

بله دقیقا. و ما هم میخواهیم همون حداقل رو داشته باشیم

من اول بسم الله با کلی شک روبرو هستم,استاد این شک به عقایدم.خوبه یابد!؟نکنه تلقینی از جانب شیطان باشه

شما هم دچار اشتباه چند نفر از دوستان در بحث هستید.

نباید ارزش گذاری کنید و خوب و بد

فقط لیست کنید.هرچیزی که هست.چه درست چه غلط. فقط تنها شرطش اینه که واقعا عقیده ای باشه.الکی و ادعایی نباشه

آیا درسته که اینقدر به وجود خدا دقیق بشیم یعنی چی خدا از کجا اومده ؟باعث گمراهی نمیشه ؟

بله درست میگید. بیشتر ضربات اعتقادی که انسان میخوره بخاطر سوالات بی جهته

کنترل سوالاتی که به ذهن میاد یکی از مهمترین اقدامات برای جلوگیری از نفوذ شیطانه

نکته:

بی شک یکی از آفات مجالس مذهبی و دینی ما متکلم وحده بودن سخنرانه که بطور مشکوک و یا واقعا از روی جهل و بی خبری از دوره قاجار به این طرف به عنوان یک شیوه رایج در اومده با اینکه نه شیوه اموزشیه قران اینطوره نه روش معصومین اینگونه بوده و همواره مخاطب در روند بحث صاحب نظر بوده. بنده هم در سالیان طولانی که جلسات مختلف خصوصی و عمومی داشتم همه تلاشم این بوده که مخاطبین و مستمعین در حد وسع خودشون وارد بحث بشن و انتظار نداشته باشن یک نفر همه چیز را بگوید و تمام / اینجا هم شیوه همان است و روزی نشده که مستقیما و تلوحیا درخواست مشارکت در مباحث رو نداشته باشم / پس با هم کمک کنیم تا مجالس دینی و مذهبیمون از این حالت رخوت بیرون بیاد و فعال و انسان ساز بشه...ان شاءالله

 

 

اگر عقاید گفته نشوند ، و به نقد گذاشته نشوند ، چگونه عیوبشان برملا شود ؟ چگونه صاحبان آن عقاید از گمراهی خارج شوند ؟ولی گاهی برملا شدن عقید ، به ، سربلندی بالای دار ، منتهی میشود !نتیجتأ میتوانم بگویم که ، سوال استاد کلی است و بهتر است استاد جزئیات بیشتری را در سوالشان بگنجانند .

چندشب قبل بحثی با عنوان "عرضه عقاید به وجدان" با توضیحات مفصل بیان شد و منظور از سوال فوق پیگیری همون بحث بود!

قبلا هم عرض کردم "عرضه عقاید" منحصرا به ترتیب به "وجدان"،"امام"و"خدا" ممکنه

وگرنه واقعی و مفید نخواهد بود

-          آیا مولا راضی است که در مجازی حرف بزنیم از عشقش؟

عشق، نیاز به بیان نداره... اظهر من الشمسه

-          چکار کنیم ظهور مولا در قلبمون رخ بده

اتفاقا بحث " عرضه عقاید" در راستای تبیین ظهور در قلب هست

-          من حس میکنم شبکه های مجازی به نوعی مانع ظهورند

خواست "شیطان" بد کند با من ولی احسان نمود / از بهشتم برد بیرون بسته جانان نمود

-          مولایمون فرمودن :بهره ما از ایشون در آخرالزمان مثل بهره بردن از خورشید پشت ابر است ،من وقتی هوا ابری است موقع ظهر، هیچ کمبودی در روشنایی احساس نمیکنم

دینی که با یک مثال شکل بگیرد با یک مثال دیگر هم فرو می پاشد!

دین باید مبنای عقلی و قرانی و روایی داشته باشه و در طول تاریخ اسلام توسط برگزیدگان و امتحان پس داده ها تجربه شده باشه وگرنه توهمی بیش نیست!

-          چطور عرضه عقاید به وجدان و خدا و امام صورت میگیره.

قبل مفصلا توضیح داده شده مختصرا اینکه مومن می بایست هر چندوقت یکبار بتواند "عقاید واقعی" خود را به وجدان خودش عرضه کند!

چون وجدان محکمه عدل است نمیشود به او دروغ گفت لذا در وهله اول، توهمات کنار میرود سپس کارهای فراوانی که بدون هیچ عقیده ای انجام میشن، خودشون رو نشون میدن و اگر انسان بتونه بر ترس از عرضاه عقاید غلبه کنه ممکنه به 2-3 جمله قطعی به عنوان عقاید واقعی خودش اقرار کنه

اگر چنین اتفاق مبارکی بیفته / نشانه مهم و بزرگی بر تحقق ظهور باطنی و قلبی ست و این یعنی امکان درک وجود مقدس حضرت حجة در حال فراهم شدنه / ان شاءالله

باز هم تاکید میکنم مهمترین بخش این بحث و این ضرورت زندگی ایمانی، ترسی هست که به همه رو میکنه و ممکنه علتهای مختلفی داشته باشه من جمله:

علم انسان باعث ترس از عرضه عقاید واقعیش میشه

تجربیات ممکنه ترسی رو از عرضه عقاید ایجاد کنن

اصل و نسب / شهرت / زیبایی / ثروت / قدرت / توانایی های خاص

هر کدوم اینها ممکنه از مواجه شدن ما با عقاید واقعی مون جلوگیری کنند

-          قلب مومن خانه خداست در خانه خدا دو صاحبخانه وجود ندارد،من بر استفاده لفظ امام که همان محب خانه دل - ماست بر غیر اعتراض دارم

شما عراق اگر تشریف ببرید و عتبات عالیات رو زیارت کنید، خواهید دید که عراقیها نه تنها به حضرت ابوالفضل علیه السلام بلکه به همه امامزاده ها هم "امام" می گویند!

پس اگر دنبال حق هستید؛ خودتون رو اسیر الفاظ نکنید

-          منظور تون همون اصول دينه؟

نه اصلا

این بحث اصلا دینی و مذهبی نیست / بلکه یک بحث صرفا انسانی ست / یعنی انسان به هرچیزی که واقعا اعتقاد داره و بر اساس اون کارهاش رو انجام میده / اون عقاید رو لیست کنه و به وجدانش عرضه کنه / همین / درست و غلط یا اینجور و اونجود نداره / صرفا عقاید واقعی نه وهمی و خیالی

-          میشه مثال ملموسی بزنيد؟

چندبار بیان شده... مثلا برای راه رفتن. خوردن. خوابیدن. فکر کردن.شغل.دوستی.دشمنی یا هر کار کوچک و بزرگ دیگر، واقعا عقیده ای داریم و عمل میکنیم یا فقط عمل میکنیم؟!

و چون تعداد کارهای ما زیاده پس اول بریم سراغ مهمترینهاش / چه دینی چه غیر دینی/ ببینیم آیا بر اساس یک عقیده واقعی انجام میشه یا نه

-          الفاظ نیست گاهی کسی یا چیزی را بیشتر از امام قبول داریم و خط می بریم..چرا همه این چند روز اسیر بنزین شده اند اسیر یارانه و...مگر روزی رسان خدا نیست،چرا خدا فراموش شده ایم...سیاست یعنی اسارت ،از قید و بند رها شدنم آرزوست

اگر منظور شما از امام، ولی فقیه است. که اشتباه میکنید چون نه امام خمینی نه آیت الله خامنه ای هرگز ادعای مهدویت نکردند و صرفا به سمت مهدویت راهنمایی کردند! در ضمن بر اساس عقل و نقل، جامعه اسلامی نیاز به مدیر داره و شرایط مدیریت هم بطور مفصل و دقیق موجوده و تدوین شده، پس ولایت فقیه هیچ ربطی به ادعای امات نداره!

اگر منظورتون مراجعه هست که ایشان وظیفه شان راهنمایی و تبیین مسائل دینی و شرعی است و ادعایی در خصوص هدایت مومنین نداشته و ندارند!

اما اگر منظور شما مدعیان مهدویت است که شکرخدا در ایران بطور شاخص و موثر حضور ندارند، بله مردود و ملعون هستند و باید با اونها مخالفت کرد!

-          معیار شناخت عقیده واقعی چیست؟ چطور بفهمیم عقیده ما واقعی است یا صرفا ارثی است که از خانواده و... گرفته ایم؟

نخستین و مهمترین معیار اینه که واقعا کار بر اساس اون انجام بگیره و هیچوقت انجام کار بدون پشتوانه اون عقیده نبوده باشه!

-          نیت همون عقیده نيست؟

نه

-          منظورتون از عقیده دقیقا چی هست؟

مثلا ما اگر از ماشین استفاده میکنیم، یک روزی به این نتیجه رسیده ایم که پیاده رفتن سختتر و هزینه برتر است پس بهتر است از خودرو استفاده کنیم / این یعنی یک عقیده

یا مثالی معنوی / اگر نماز میخوانیم یک روزی به این نتیجه رسیده ایم که باید از خدا تشکر کنیم، و نماز راه مناسبی برای تشکر از خداست! / این یعنی یک عقیده

پس اگر کسی رانندگی میکنه اما نمیدونه بر اساس چه عقیده ای، یعنی اصلا عقیده ای در این زمینه نداره و یا اگر نماز میخونه اما نمیدونه به پشتوانه کدوم عقیده، یعنی نمازهاش رو بدون اعتقاد میخونه / عمل بدون عقیده

-          شنیدم که میگن دین , مذهب و.... را تحقیقی به دست بیارید وصرفا ارثی از پدر ومادرتون نباشه , خب چطوری برای همهی این دین ومذهبمون دلیل بیاریم ...وبا عقیده واقعی باشه؟؟؟؟ خیلی سخته!!!

راهش ساده ست

اول شما اولویت بندی کن و ببین مهمترین اعمالتون چیا هست مثلا 3تا یا 5 تاش رو مد نظر قرار بده / و ببین برای این مهمترین اعمالت، چه عقایدی داری / اگر عقیده ای کار نباشه مابقی اعمال کلا از گردونه خارج میشن و اگر عقیده ای در کار باشه مابقی اعمال به نوعی زیر مجموعه مهمترین اعمال و عقاید شما خواهند شد / پس به یک دسته بندی میرسید

مثلا اگر تکلیف نماز روشن بشه / روزه و ذکر و ... همه تکلیفاشن مشخص میشه

-          ما که نمی تونیم خودمون رو گول بزنیم .نماز چون واجبه ميخونيم

اصلا هیچ ربطی به واجب بودنش نداره. پس اونها که نمیخونن براشون واجب نیست؟ اونا که مستحبی میخونن چی؟ اونا که اصلا مسلمون نیستن چی؟

نه اینطور نیست / باید عقیده شخصی و واقعی خودمون رو پیدا کنیم نه دستور دیگران من جمله خدا

-          خب مثلا من نماز میخونم.... چون دینم بهم گفته.... .گفته از گناه دورم میکنه مثلا ... خب چون بهمون گفتن ما هم کم کم به این ذهنیت رسیدیم. دلیل علمیش یامنطقی خاصی نداریم!!!! قبول دارید خیلی از عقاید امثال من ارثی است؟

اینکه دینتون بهتون گفته، این دستور دین رو بهش معتقد هستید یا فقط شنیدید و حفظ کردید و بهش عادت دارید؟

خب عرضه عقاید قراره تکلیف عقاید واقعی رو از غیر واقعی ها مشخص کنه

-          مثلا اگه من در خانواده اهل تسنن بودم خب نمازم رو جور دیگه ای می خوندم وبراش توجیه می اوردم.

احسنت. دقیقا همینطوره

-          با لفظ که کار درست نمیشه . اتفاقا شاید بشه برا چیزای دیگه عقیده ای رو پشتوانه کرد که در مورد این هم آن قلت دارم ولی بحث تشکر خدا. بصرف تشکر ميتونه چیزای دیگه باشه .منظورم اینه که دوباره اون دستوره میاد وسط..

خب اگر واقعا اینطوره یعنی شما در این مورد خاص عقیده ای نداری !

-          پیشنهاد شما برای تبدیل عقیده غیر واقعی به عقیده واقعی مخصوصا دین ومذهب چیه؟ این سوال برای من یکی از دغدغه ها ی مهم زندگیم بوده...!!!

ما قرار نیست و صدالبته نمیتونیم چنین کاری رو بکنیم چون هدایت بدست خداست اما مشکل اینه که ما مدعی هدایت یافتگی و رسیدن به حقیقت هستیم لذا خدا هم کاری برامون نمیکنه، میگه تو که فکر میکنی هدایت شدی، دیگه به هدایتگریه من چه نیازی داری؟!

پس اگر موفق بشیم عقایدمون رو-هرچی که هست حتی غلظ- عرضه کنیم 2 حالت داره یا عقیده ای داریم و درست هم هست که قطعا قویتر میشه و خودمون در انجام اعمال با پشتوانه اعتقادی مصمم تر میشیم یا اینکه عقدیه ای نداریم یا عقیده غلطی داریم، خب ما وظیفه مون رو انجام دادیم و در پیشگاه الهی- بر اسا مراتبی که گفتم- اعتراف کردیم که دستمون از نظر ایمانی خالی؛ پس قطعا خداوند مهربان قلبمون رو پر از عقاید صحیح و مستحکم میکنه!

-          این درسته که عقيدمون این باشه که چون گفتن راه تشکر از خدا نمازه. پس من نماز بخونم؟

هرکس خودش باید جواب این سوال رو بده / هرکس ممکنه علت خاصی رو مد نظر داشته باشه / نمیشه به کسی دیکته کرد یا آموزش داد

-          این که بدتر شد بالاخره ممکنه هرکسی یه راهی رو برا تشکر انتخاب کنه

این حالتی که شما ازش صحبت میکنی یعنی نمیخواهیم تن به عرضه بدیم و داریم سعی میکنیم همه چیزو بندازیم گردن آموزه های دینی

-          پس جایگاه مراجع تقلید چیه؟ که میگن باید از این افراد تقلید کرد؟خوب باید عقل هم اینو بپذيره

اما به زبان خیلی ساده و شاید کمی بی ادبانه باید بدونیم که: خدا عمله نمیخواد! بنده آگاه میخواد! برای خدا و ولی خدا عقیده ما در درجه اول مهمه نه اعمالی که از روی عادتهای دینی و مذهبی یا هرجور عادت دیگه انجام میشه!

مرجع تقلید فقط بخش از باری که بر دوش ما هست رو متقبل میشه یعنی تحقیق و تفحص در منابع برای اشتنباط احکام و دستورات زندگی / این هیچ ربطی نداره که من این احکام و دستورات رو با عقیده انجام میدم یا بدون عقیده

-          من میگم چون گفتن راه تشکر نمازه پس انجام میدم شما میگید نه

کسی نگفته راه تشکر نمازه / اگر هم گفته حتی خدا یا معصومین اینجا کاربرد نداره چون شما باید ببینی خودت به چی معتقدی نه اینکه مثلا امام صادق علیه السلام به چی معتقد بوده که اون روایت رو فرموده!

شما باید عقیده خودت رو برای انجام کارهات داشته و البته سعی بکنی بر اون معیار حقیقی که امام هست، منطبق بشه / امام اول ببین اصلا عقیده ای هست؟! درست و غلطش و انطباق و عدم انطباقش بر عقیده امام معصوم طلب!!

-          عقیده از چه راهی برای انسان به دست می آید؟مگر نه اینکه بیشترش از طریق استلال عقلی؟ خوب بعضی مواقع آدم دوست داره مدام نماز بخونه چون به خدا در اون حالت عشق ميورزه و حسابی کیف میکنه ولی این بعضی اوقاته. این که عقیده نشد

خب اگر چنین دغدغه ای بر سر یافتن عقیده ت نسبت به نماز داری پس مشخص میشه باید یک سطح بالاتر و یک عمل مهمتر رو بررسی کنی مثلا خداپرستی!

از ابتدا هم عرض کردم، باید مهمترین ها رو مدنظر قرار داد

-          طبق فرمایشتون مگه نه اینکه ما اول باید از نظر عقلایی بپذیریم که تبدیل به عقیدمون بشه بعد به کار ببندیمش؟پس انجام این احکام با عقیدمون رابطه مستقیم داره ددیگه!!!

فقط عقل نیست قلب و دل هم هست و اینها بستگی به دریافتهای حسیه ما هم داره و همه اینها موقعی به درستی کار میکنن که جسممون پاک و سالم باشه پس اول خوراک حلال و طیب موثره وگرنه عقل رو همه دارن!

خیلی ساده ست / کاری که انجام میدم بر اساس یک عقیده هست یا نه ؟ همین

-          خب از کجا بفهمم عقیدم برحقه یانه؟ صرفا براساس حس درونی که بهم دست میده؟

حق بودنش مد نظر نیست / اصلا عقیده ای در کار هست یا نه ؟ همین

یک مثال واضح میزنم تا مشخص بشه خیلی ساده و دست یافتنیه

یکنفر به یک موضوع علمی علاقه پیدا میکنه و میخواد بره دنبالش و کاملا ازش سر در بیاره؟ میره سراغ منابع موجود و روزها و ماهها و برخی حتی سالها در اون زمینه تحقیق میکنن و ظاهرا عالم و متخصص اون علم میشن / مثلا 10هزار جلد کتاب میخونن / صدها مقاله مینویسن/رفت و امدها / هزینه ها / صرف کردن عمر و...

این کاریه که اکثر ما در حال انجامش هستیم / حالا تو زمینه های مختلف

خب این فرد در حقیقت چیکار کرد؟ توضیح میدم

این فرد یک روزی به یک مسئله علمی برخورد / خوشش اومد/ جذبش شد / به درون خودش رجوع کرد / به خودش گفت تو میتونی دنبالش بری / و رفت و شد داستان بالا

حالا فرض کنید همین فرد بعد از برخورد با مسئله فوق وقتی به درون خودش مراجعه میکرد / به خودش میگفت تو نمیتونی یا شاید بتونی اما اون مسئله هم دست از سرش بر نمیداشت

اینجا چه اتفاقی میافتاد؟ اگر این سوال و جوابهای درونیش ادامه پیدا میکرد به چه نتیجه ای میرسید ؟ / یعنی بجای اینکه همانند روش اول بره سراغ انجام کار، دنبال عقیده ش نسبت به اون کار میگشت

-          یعنی چرایی اول؟

بله همین بحث عرضه عقاید

این فرد اگر با خودش کلنجار میرفت و واقعا میفهمید که به انجام این کار علمی معتقده قطعا از روش اول موفق تر میشد / راه رو سریع تر میرفت / کم هزینه تر / سبک تر و صدالبته جامع تر یعنی مابقی انرژی ش رو صرف علوم و مسائل دیگه میکرد

اگر هم میفهمید که معتقد نیست عمرش هدر نمیرفت / مثل اکثر انسانهای روزگار ما که بخاطر انجام اعمال بدون پشتوانه اعتقادی فقط عمرشون رو هدر میدن و هیچی هم نمیرسن

مبنای دین داری صحیح تفکره نه عمل و نتیجه تفکر هم ایمان و عقیده ی صحیحه!

اما نفس و شیطان و حتی دنیا تلاش میکنن ما فکر نکنیم و بدون عقیده کارهامون رو انجام بدیم، حتی کارهای دین و مذهبیمون رو چون این اعمال اثر و نتیجه ی خاصی ندارند و فقط عمر رو از ما میگیرن و انسان رو فرسوده میکنن . میتونیم به اطرافمون و انسانهای مختلف نگاه کنیم که بخاطر نداشتن یک پشتوانه اعتقادی برای اعمالشون چطور خودشون رو از بین بردن و هیچی نشدن

-          مثلا اگه کسی نمازشو از سر عادت میخونه وبفهمه عقیده ای نداره بزارتش کنار چون عقیده نداره؟

اگر نماز واجبه که نمیتونه بذاره کنار چون مطمئنه دستوری درباره ش وجود داره- هرچند که این معتقد نیست- اما میتونه همزمان هر 2 کار رو انجام بده / یعنی هم به اعمالی که مطمئنه انجامشون درسته یا واجبه ادامه بده و همزمان بدنبال یافتن و حتی ساختن عقایدش باشه

این هم فقط با عرضه عقاید به وجدان ممکنه

بالاخره انسان باید جرات مواجهه با واقعیتهای خودش رو پیدا بکنه

هرچه زودتر بهتر

2 رکعت نماز بخونیم اما بهش معتقد باشیم از هزاران رکعت بدون اعتقاد و از روی عادت و جو و ترس و طمع و هرعامل بیرونیه دیگه- بهتر و برتر و موثرتره

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group