Leader
28 مهر 1396 ساعت 06:37

درمان درغگوئی

برای درمان دروغ گوئی در ابتدا باید ریشه و علت یا علل این گناه بزرگ شناسائی بشه تا امکان علاجش فراهم بشه. بطور کلی چند عامل میتونه در دروغگوئی افراد دخیل باشه:
1-نداشتن عزّت نفس
2-خود کم بینی که نوعا از سرکوب و تحقیر ناشی شده
3-ذهن مقایسه گر. خصوصا که این حالت از طریق پدر و مادر و در سنین کودکی به فرزند القاء شده باشه
4-خود برتربینی های خیالی و کاذب
5-جلب توجه
6-بی اعتقادی به خدا یا لااقل نداشتن ایمان قوی و عمیق
***
5 عامل اول به نوعی بیماری محسوب شده که می بایست از روشهای خاص و متنوعی درمان گردد اما عامل و علت ششم، خطرناک و ریشه در دشمنی با خدا و معنویات داره که ریشه در تولد، خصایص پدر و مادر و البته ارتباط با کسانی که فریبکار، دروغگو و بی اعتقاد هستن
اما راهکارها:
1-بر همه ما لازمه که میزان عزّت درونی و شخصی خودمون رو بسنجیم و اندازه بگیریم و همواره بر حفظش بکوشیم. انسان به عنوان یک موجود برتر و صاحب قدرتهای ظاهری و باطنی فراوان، تا زمانی که خودش رو باور نداشته باشه، نه تنها از هیچ یک از تواانائی هاش نمیتونه استفاده بکنه، بلکه در مواقع مختلف و شرایط متفاوت، از حدود انسانی عبور میکنه و رفته رفته به موجودی مُضر و به دور از اخلاقیات تبدیل میشه.
اگر کسی برای بدست آوردن چیزهایی که نیاز دارد-چه ان چیزها خوب باشد چه بد- به هر راهی دست میزند و در هنگام نیاز، فقط به رفع نیازش فکر میکند، چنین فردی، از عزت نفس ، بی نصیب یا کم بهره است. انسانهای عزیز، موقع احتیاج، اول به حفظ شخصیت و جایگاه انسانی خود فکر میکنند و اگر درخواستشان را در تقابل با انسانیت و اخلاق ندانند بدنبال آن میروند. اصولا تاکید دین بر درخواست از خدا و درخواست از کسانی که صاحب اصالت، آبرو و مرام کریمانه هستند، به همین دلیله
2-متاسفانه بسیاری از افراد بدون داشتن ویژگیهای لازم برای پدر و مادر شدن، فرزنددار میشن و در تربیت فرزند دچار خطاهای آشکار، این افراد عموما تا زمانی که بچه خردسال و کم توان است، به او زور میگویند و هنگامیکه بزرگتر شد با او بحث و جدل میکنند و سپس، مسئولیت و سرپرستی او را عملا از دست میدهند. یک سوی دیگر این ماجرا بچه ای ست که اینگونه با او رفتار شده، چنین فرزندی حتی در سنین بزرگسالی استقلال شخصیت و رای نداشته و هیچ یک از توانائیهای خود را نمیبیند و باور ندارد. اگر کسی دچار چنین سابقه ی بد تربیتی است باید بداند بعد از سن بلوغ دیگر ملزم به زندگی در آن فضای خانوادگی نیست و باید به خودشناسی بپردازد تا واقعیت شخصیت و درون خود را پیدا کند تا نتیجتا از خود کم بینی و احساس حقارت رها شود.
3-متاسفانه بسیاری از خانواده های ما بخاطر نداشتن موقعیتهای خوب اجتماعی، علمی، دینی و اقتصادی، گرفتار چشم هم چشمی های پایان ناپذیر هستند؛ فرزندان در چنین خانواده ای، مقایسه گر و بدون ثبات شخصیت بار می آیند و در بزرگسالی بجای تشخیص واقعیتها و پذیرفتن حقایق، زندگی شان و عقاید شان را به صورت متحرک و وابسته به نظر و نحوه زندگی دیگران، تنظیم میکنند. این خلاء شخصیتی یکی از ریشه های بسیاری از بیماریهای روانی و گناهان و مشکلات امروز ماست.
این افراد می بایست با انتخاب الگوهای معنویه برتر از خود و الگوهای مادیه ضعیف تر از خود، در طول مدت تمرین کنند که برای زندگی سالم لازم است یک الگوی ثابت و مطمئن داشته باشند. این رویه بعد از مدتی، یک شاخص برای آنها ایجاد میکند و آنها بدون مقایسه خود با دیگران میتوانند، وضعیت بهتری برای زندگی شان ترسیم کنند.
4-اصولا افراد سرد مزاج، بد خوراک، بی هدف و سست عنصر، بجای بها دادن به قدرتها و استعدادهای درونی خود، سعی میکنند در ذهن و خیالاتشان زندگی کنند، و بر اساس همین خیالات هم خود را بسنجند و معرفی کنند. سرد مزاجی بطور خاص، بسیار انسان را خیالاتی و ذهنی بار می آورد و رفته رفته بین او و واقعیتهای قابل لمس، فاصله می اندازد که یکی از عواقب این حالت دروغگوئی ست.
پس این قبیل افراد در ابتدا لازم است خوراکشان را اصلاح کنند و حتی الامکان از گرمیجاتی که برروی مغز تاثیر گذاشته و باعث گرمی و از بین رفتن رطوبت بیش از حد مغز است، استفاده کنند. همچنین با انجام فعالیتهای مختلف، صنعتی، هنری، ورزشی، با واقعیتها بیشتر درگیر شوند تا از شرّ ذهنگرائی افراطی خلاص شوند.
5-اصولا برخی از انسانها از دوره کودکی، سطحی نگر و تجمل گرا هستند و ظواهر برایشان بسیار مهمتر از باطن و کیفیت است. این افراد رفته رفته و در بزرگسالی، خود را انسانی توخالی و پوک می یابند که همانند سلیقه شان، کیفیت و محتوا ندارد، لذا سعی میکنند با انجام کارهای مختلف، توجه دیگران را به خود جلب کنند که نزدیکترین و ساده ترین راه، دروغگوئی ست.
کسانی که به چنین مشکلی گرفتار هستند، می بایست در یک بازه زمانی با سادگی و کیفیت آشتی کنند. یعنی از لباس و خوراک گرفته تا وسایل پیرامونی شان را از ساده ترین چیزها انتخاب کنند و همواره سعی کنند به چیزهای اصیل توجه کنند. این افراد لازم است از تکثرگرائی و پراکندگی در زندگی و وسایل و اطرافشان کاملا اجتناب کنند و به حداقل ها اکتفا نمایند. بعد از مدتی آن حس پوچی و توخالی بودن، کمرنگ شده و شخص به شناخت واقعی از استعدادها و توانائی هایش دست پیدا میکند.
اما عامل ششم یا سست ایمانی که میتواند ناشی از همه موارد فوق باشد یا ریشه در تولد فرد داشته باشد، از عوامل خطرناکی ست که به سادگی قابل درمان نیست.
تاکیدات زیاد و جدی دین در انتخاب همسر، و توجه به اصالت همسر و خانواده اش، برای این است که فرزندی که از این ازدواج متولد میشود، حداقلهایی از انسانیت را بطور ذاتی داشته باشد اما اگر، اصالت وجود نداشته باشد، ضعیفترین عوامل بیرونی، چنین فردی را تحت تاثیر قرار داده و عموما به سمت زشتیها و بدی ها میکشانند.
انسانهای دروغگو که با هدف و نیت خاص دروغ میگویند و اساسا با دروغ به اهداف خود میرسند، عموما از اصالت خانودگی و خوراک حلال و طیب، بی بهره بوده اند . گرچه دروغگوئی در مراتب پایینتر همانند یک بیماری ست اما در مراتب بالا نشانه دشمنی با خدا و ریشه همه گناهان است و اصولا نمیتوان گناهی را برشمرد که در درونش دروغگوئی نباشد.
در هر صورت خداوند متعال راه هدایت را بر کسی نمیبندد و حتی اگر کسی در چنین شرایطی متولد شده و رشد کرده باشد و در شرایطی متوجه این رویه غلط و تباه کننده شود، امکان بازگشت به مسیر صحیح انسانی برای او فراهم است. این قبیل افراد می بایست به طور حقیقی و عمیق و قلبی توبه کنند. با خدا و معنویات آشتی کنند. با کمک یک استاد معنوی، برنامه ای دقیق برای زندگیشان تهیه کنند و صرفا بر اساس آن حرکت کنند. درآمد و خوراکشان را اصلاح کنند. نماز و روزه و قرائت قرآن را در همه شرایط از نظر دور نکنند. ذکرهای استغفار و صلوات را به تعداد زیاد و حتی بی شمار بگویند. حتما روابطشان را اصلاح کرده و مطلقا با افراد سست ایمان و غیر معتقد دوستی نکنند و در مقابل و در صورت امکان دوستی که باعث تقویت ایمان و رعایت تقوا میشود را پیدا و انتخاب کنند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design: