Leader
03 ارديبهشت 1396 ساعت 16:18

دموکراسی در اسلام، علت تعظیم امام زادگان، وطن در اسلام

چند سوال 
اول اینکه دموکراسی یا رای اکثریت که در همه جای زندگی ما از انتخابات تا...کاربرد داره در کجای اسلام هست؟!ایا چنین نیست که از نظر اسلام دموکراسی امری کاملا اشتباهه و اکثریت غالبا لا یعقلونن!
۲)اینکه تحیت نوادگان امامان شیعه در کجای اسلام تاکید شده به این سبک ساخت بقعه و...
مگر نه اینکه اینها افرادی مثل سید های ما هستند یا از بسیاری از بزرگان معاصر و غیر معاصر مقام و جایگاه کمتری دارند...امثال علامه ها و...
۳)وطن در کجای اسلام هست؟!اصلا خاک وطن نژاد جایگاهی داره!اگر نداره تاکید عموم ما و سردمداران کشور چرا بر خاک و دفاع از وطن هست.
اصلا دفاع از وطن چه تقدسی داره؟!کسی که در این راه کشته بشه در چه مقوله و منظری شهید نامیده میشه؟!
اگر صلاح دیدید ممنون میشم جواب بدید .
یا علی
سلام بر شما
پاسخ سوال 1- البته پاسخ این سوال مفصله اما در حد گنجایش اینجا مطالبی رو عرض میکنم.
اول اینکه باید ببینیم منظور از دموکراسی چیه؟ چیزی که امروز در جهان و مبتنی بر مادیگرائی جهان غرب مطرح میشه، حکومت اکثریته یعنی وقتی شما معتقد به حکومت مردم بر مردم باشی و اختلاف نظر به وجود بیاد حق رو به کسی بدی که در اکثریت عددی باشه. همونطور که از همین تعریف و توصیف ساده مشخصه، حق و درستی در دموکراسی ادعایی غرب، موضوعیت نداره و چیزی که مهم و اولی ست، اکثریته که این ناشی از یک ذهن و منطق مادیگراست و از نظر اسلام کاملا مردوده.
دوم اینکه باید ببینیم معنای حقیقی مردم سالاری چیه و چرا امروز اینطور معنا میشه و در واقع انسان در بن بست قرار میده. گرچه با تبلیغات غربی ها و اهمال و بی خبری و غفلت شرقی ها خصوصا جوامع اسلامی، دموکراسی مقوله برامده از فرهنگ و سیاست و مدیریت اجتماعی غربی -دوره رنسانس-معرفی میشه اما اساسا چیزی که اونها با این عنوان معرفی میکنند تحریف شده و شبیه سازی شده ی سیستم مدیریتی توحیدی است. بنابراین برای درک بهتر و البته اجرای اون می بایست به مبانی اسلامی و قرانی جامعه سازی مراجعه کنیم و تعریف واقعی مردم سالاری رو بدست بیاریم که متاسفانه کار چندانی در این خصوص نشده.
3-برای درک معنای واقعی مردم سالاری و بهترین و تنها نوع حاکمیت، لازمه اولا به مبانی معرفتیش بپردازیم که به زبان ساده و به اختصار اینه که هرگاه "توحید" بر روی زمین گسترش یافت و تجلی پیدا کرد، حکومت حقیقی تشکیل شده و اگرچه همه عالم امکان ظرف این تحقق و تجلی بزرگه اما در حقیقت این انسانه که میتونه موحد و سپس نشانه و خلیفه خدا باشه و در این صورت نه تنها هیچ نزاع و مزاحمتی بین انسانها نخواهد بود بلکه همه به صرف بودن، نشانگر تک خدایی و توحید هستند و در مسالمت محض در کنار هم زندگی خواهند کرد. در چنین وضعیتی نه تنها"توحید" محقق شده بلکه "عدل" هم به عینه اجرا میشه. انسان موحد به آسمان و تعالیم ناب دست رسی مستقیم و بدون تحریف پیدا میکنه"نبوت" و انسان کامل به عنوان پدر و بزرگتر و مهربانترین فرد مدیریت جامعه رو بدست میگیره"امامت" شایسته سالاری حقیقی محقق میشه و "حق" و"تکلیف" قدرت همراهی با انسان کامل رو به وجود میاره. با این تعریف مختصر میشه فهمید که اساسا منظور از مردم سالاری نظام " امام و امت" هست که همه انبیاء مامور به ترویج و تشکیلش بوده اند و پیامبر ما هم گرچه مبانی معرفتی این مسئله رو بطور کامل از طریق قرآن برای بشریت به ارمغان اورد اما امکان عملیاتی کردنش -بطور کامل-رو نیافتند و جز مقطعی کوتاه در 30 سال بعد و توسط امام علی هیچگاه تشکیل نظام "امام -امت" به عنوان مردمسالاری حقیقی امکان وقوع نیافت. که البته این از مبانی معرفتی "ظهور" و تشکیل جامعه مهدوی ست.
4-با توجه به موارد بالا به این نتیجه میرسیم که پذیرش دموکراسی در جمهوری اسلامی نه به معنای حکومت اکثریت و نادیدن حقه و نه به معنای جدایی دین از سیاست بلکه صرفا مشارکت مردم  و مشورت پذیری از اونهاست. یعنی یک جامعه ایده آل مبتنی بر توحید و عدل ترسیم شده-قانون اساسی- و برای اجرایی شدن و تشکیل این جامعه می بایست خود مردم عهده دار امور باشند لذا از شیوه های مختلف که شبیه مردمسالاری مورد ادعای غربیهاست، مردم عهده دار امورد هستند.(البته اینها مدعای ماست و با چیزی که محقق شده فاصله داره که مورد بحث ما نیست)
مهمترین نکته در مردم سالاری دینی ما تبیین دو جایگاه "امام" و "امت" هست که در زمان غیبت امام عصر معنای خاصی داره و به بحث "ولایت فقیه" منجر میشه. بنابراین اصول که در جای خودش اثبات شده، تحقق نظام توحیدی مشروط به هدایت الهی و درک حق و تکلیف از سوی مردمه اما مهمتر اینکه مردم امکان حضور و تاثیر "امام" رو فراهم میکنند و این هم بستگی به جسم و روح و اختیارداری یکایک مردم داره. یعنی هرمقدار انسانها آگاهتر نسبت به حقوق و تکالیف خودشون باشند، به همون اندازه امکان حضور و تاثیر "امام" بیشتر میشه همچنان که "ولی فقیه" هم دقیقا بدنبال همین محور و هدف اصلی می بایست باشه -و هست-، یعنی بجای استفاده از قدرت مطلقه، بدنبال آگاه سازی مردم و زمینه سازی برای رسیدن به نهایت درک حق و تکلیفه تا امکان تحقق و اجرای جامعه توحیدی فراهم بشه.
5-چون ما جمهوری اسلامی-انقلاب اسلامی-رو زمینه ساز ظهور و متکی به ظهور میدونیم و استقلال خاص براش قائل نیستیم پس تحقق مردم سالاری دینی-گذشته از تشابهاتی که با دموکراسی غربی داره- منوط به بالا رفتن آگهی مردمه و منظور از آگاهی شناخت حقوق و تکالیفه. لذا هر مقدار از نظر علمی و فرهنگی، مردم آگاهتر بشن، نه تنها جمهوری اسلامی به اهداف مندرج در قانون اساسی و شیوه صحیح مردم سالاری میرسه بلکه در واقع به همون اندازه زمینه ظهور "امام" فراهم میشه. یعنی "ولی فقیه" به نوعی یک تمرین و یک نمونه کوچک از "امام" رو به نمایش گذاشته تا راه رسیدن به حق و تکلیف باز بمونه و همواره بر اگاهی ها افزوده بشه.
در اخر این پاسخ لازمه به یک نکته دیگه هم اشاره کنم. غربزده ها که از ابتدای انقلاب و حتی پیش از اون در جایگاههای مهم انقلاب و جمهوری اسلامی نفوذ کردن، همواره سعی کردن"ولایت فقیه" رو به عنوان یک "مقام"معرفی کنند هدف اصلی از این اقدام، سیاسی جلوه دادن "ولایت و رهبری" و غیر الهی بودن مدیریت جامعه است(سکولاریزه کردن جمهوری اسلامی) بازتاب این فعالیات شیطانی و منحرفانه اینه که برخی از خواص و بخشی از مردم"ولی فقیه" رو منبع قدرت مطلقه ای میبینند که مدام می بایست بخشی از قدرتش گرفته بشه و به مردم -احزاب-واگذار بشه. اتفاقات سالهای 58و68و78و88 دقیقا بدنبال عملیاتی کردن همین تئوری بودن که اگرچه در رسیدن به هدف نهایی موفق نشدن اما صدمات جبران ناپذیری به باور مردم خصوصا اهل علم و خواص جامعه و همچنین به روند تحقق ظهور وارد کردند.
پاسخ سوال 2-
بخشی از صاحبان بقعه ها و امامزادگان، واقعا از بزرگان و افراد موثر زمان خودشون بودند و محل مراجعه و گره گشایی مادی و معنوی از مردم بودن و همونطور که در زمان حیاتشون مورد احترام بودن پس از مرگ هم با اجلال و تکریم مردم مواجه شدن و صاحب بارگاه! اما در طول تاریخ اتفاقات دیگری هم افتاده که بر این روند عادی اثر گذاشته. 2 اتفاق از همه مهمتره که بهش اشاره میکنم اول پادشاهان و سلسله هایی که وقتی به قدرت رسیدند و فاصله طبقاتی زندگی خودشون و مردم رو دیدند بدنبال راه توجیه گشتند و چون جامعه دینی و مومن بود از راه دین و مذهب وارد شدند بدین نحو که با ابراز علاقه های شدید به ائمه و برخی امامزادگان از طریق شعر و برگزاری مجالس و کارهای دیگه، در ابتدا این ذهنیت رو ایجاد کردند که واقعا به اهل بیت ایمان و علاقه دارند و سپس شروع به مرمت و بازسازی بقعه ها کردند اما با این تفاوت که تجملات رو شدیدا وارد این بازسازیها کردند. از گچبری و آینه کاری تا گنبد و گلدسته های طلا و ایوان و صحنهای مجلل و خادمیان خاص  و برخوردار و... -شبیه کاخ ها و امکانات خودشون-گرچه در ابتدای امر اینکارها تکریم تلقی میشد و مردم این علافمندی پادشهان رو پذیرفتند اما در حقیقت اونها بدنبال توجیه کاخ نشینی خودشون بودند و از این طریق امکان هر انتقادی رو از مردم میگرفتن چراکه وقتی امام معصوم صاحب کاخ و صحن و سراست دیگران چرا نداشته باشند و اصلا چه ایرادی داره؟ بعد از اون هم القابی مثل"سلطان"و"قبله"و"قطب" که نوعا از تفکرات صوفیه است رو برای امامان و برخی امازادگان ترویج کردند تا تجمل پرستیهای خودشون پنهان در امان بمونه. البته مردم هم نوعا از سر ناآگهی به این روند دامن زدن و نذر و ینازها بجای رسیدن به فقرا که شیوه همه معصومین بود به سمت ساخت و سازهای تشریفاتی این قبیل ابنیه رفت و به نوعی رقابت در بین مردم برای داشتن و ساختن این حرمها بالا گرفت و شد آنچه میبینیم!
دوم هم نفوذ تفکر یهود در بدنه اسلام  که در دوره های مختلف و مسائل مختلف خودش رو نشون داده. مثلا در زمان خلیفه دوم که یهودیها و مسیحیها رسما به حکومت اسلامی راه پیدا کردن و کاملا نافذ و موثر بودند مسجدسازیها تغییر کرد و صاحب محراب و دیگر تجملات یهودی شد. البته بعد از به خلافت رسیدن امام علی، ایشان همه این بدعتها را آشکار کردن و حتی الامکان از بین بردند... در ابنیه اسلامی هم به وضوح حضور و نفوذ این تفکر مشاهده میشه از ورود نشانه های مسیحی و یهودی به ابنیه اسلامی تا تجملات خاص و آداب و مسائل دیگه...
به این نکته هم لازمه اشاره کنم که گرچه این روند توحیدی و مطابق تعالیم قران و اهل بیت نبوده اما در هر صورت اینها میراثهایی ست که به ما رسیده - علیرغم انحرافات مشکل پیش گفته با معماری و هنر سنتی و بومی ما مخلوط شده -و اشتباه بودن این رویه، نباید بر روی عقاید و ارادت ما به اهل بیت و تابعین و منتسبینشون لطمه ای بزنه. ان شاءالله که عالمانمون، اگاه و به وظایفشون واقف بشن و مبانی صحیح اسلامی رو در این خصوص تبیین و ترویج کنند تا به وضعیت ایده آل و مطلوب و توحیدی برگردیم و برسیم.
پاسخ سوال3-
وطن در مبانی معرفتی ما جایگاه خاص و مهم و مورد احترامی داره هرچند مثل همه مقولات دیگه نباید به افراط و تفریط آلوده ش کرد.
در قرآن کریم موطن انبیاء الهی همواره مورد نظر قرار گرفته و ارزشمند تلقی شده و در مقابل "دوری از وطن" و "رانده شدن از وطن" یک عذاب و یک تادیب سخت تلقی شده که مثلا بنی اسرائیل بخاطر نافرمانی بهش گرفتار شدن یا اقوام مختلفی به این عذاب دچار شدند که بالتبع در فقه ما هم چنین چیزی لحاظ شده یعنی "تبعید و نفی بلد" 
بعد از قران در روایت مختلفی هم بر اهمیت و احترام وطن تاکید شده و وطن محوریتو ارزش خاص داره همچنانکه امام علی علیه السلام دوست داشتنه وطن رو از نشانه های شخصیت و ارزشمندی انسان فرموده اند. باز هم بالتبع در فقه ما وطن جایگاه خاص پیدا کرده و در شرعیات به مناسبتهای مختلفی بهش پرداخته شده من جمله تعریف وطن و حدودش که در عبادات فردی و تجارت و ابواب دیگه مورد ملاحظه قرار گرفته تا جاییکه "مهاجرت" از وطن"گناه کبیره"معرفی شده البته به این شرط که از نظر ایمانی و معنوی به ضرر مهاجرت کننده باشه وگرنه امری پسندیده است.
در واقع"وطن" خانه اصلی و اصیل هر انسانه که موظف به ساختن و نگهداریش هست و در مقابل دشمنان می بایست ازش دفاع کنه لذا تمام این امور از ساختن و نگهداری و دفاع در زمره جهاد تلقی میشه و افزون بر اجری که داره اگر کسی در این راه جانش رو فدا کنه "شهید"محسوب میشه.
این نکته رو هم اضافه کنم که ارتباط مستقیمی بین مسائل جسمانی،روانی و اعتقادی افراد با وطنشون هست که به آب و خاک اونجا به عنوان 2عنصر اصلی خلقت انسان برمیگرده از این نظر هم وطن محوریت و موضوعیت داره که البته بحثش مفصل و خارج از حوصله اینجاست.... ایران ما مهد توحید بوده و هست و هم قران و هم روایات بهش اشاره کردن و گذشته از جنبه های فرهنگی و اجتماعی، بیانگر پاک بودن این خاک و این موطن و توحیدی بودن مردمانش داره-...

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design: