Leader
30 آبان 1396 ساعت 07:56

علت عدم ذکر نام امامان در قرآن کریم

بنده سوالي مدتها ذهنم را مشغول كرده است و نتوانستم جواب قانع كننده اي پيدا كنم. سوال بنده اين است كه خداوند متعال در قرآن بارها از اسامي پيامبران به كار برده و اگر اشتباه نكنم بيش از ١٠٠ بار از اسم حضرت موسي نام برده به طور صريح ،
ولي از اسم ائمه هيچگاه ياد نشده و ممكن است مفسرين شيعه بگويند كه در جاهايي به طور غيرصريح اسم آورده شده. آيا اگر به طور واضح به امامت حضرت علي و در ادامه آن ائمه ديگر اشاره ميشد آيا امروز صحبتي از شيعه و سني بود؟
 
 
در ابتدا و پیش از رسیدن به جواب باید به این نکته توجه کرد که اسم بردن یا اسم نبردن از اوصیای پیامبر در قرآن کریم، هیچ ارتباطی با هدایت یافتن یا گمراه شدن افراد نداره چه بسا که در قرآن کریم به صراحت نام پیامبر اعظم اومده اما خیلی ها به ایشان ایمان نیاورده اند یا اسامی مابقی انبیاء در دیگر کتب آسمانی آمده اما میبینیم که اکثریت مردم ایمان نیاورده اند و از اینها بالاتر، نام خداوند متعال که در همه کتب آسمانی با اسمائ و صفات مختلف امده، آیا همگان به او ایمان اورده اند؟! جواب بطور مشخص "خیر "است. پس نیامدن اسم جانشینان پیامبر در قران کریم توجیه و بهانه بی ایمانی نمیشود.
اما پاسخ:
1-قرآن کریم عهده دار کلی گویی و بیان اصول مسائل مهم زندگی ست و مفسر و شارح و زبان گویای قران، پیامبر است. بنابراین ما برای درک دقیق و کامل قرآن صامت و مکتوب، محتاج قرآن ناطق هستیم و هرچه او از قرا بفهمد و بگوید برای ما حجت است! در این مسئله جانشینی هم همینطور است. هرکس را که پیامبر معرفی کرده است قطعا او جانشین و وصی پیامبر است که بالاتفاق شیعه و سنی آن فرد، امام علی علیه السلام است!
2-فرض را بر این بگذاریم که نام 12 جانشین پیامبر به صراحت در قرآن امده بود، میدانید چه مشکلی ایجاد میشد؟ نام نفر اول امام علی علیه السلام میبود که همزمان با پیامبر و در عین جوانی اما برای جانشینی محتمل به نظر می امد و احتمالا پذیرفته میشد اما نفرات بعدی چطور؟ امام مجتبی و امام حسین کودک بوده اند و مابقی جانشینان هم که اصلا به دنیا نیامده بودند! مشخص است که این قضیه خود بزرگترین انحراف را ایجاد میکرد. به این شکل که هرکس همنام ایشان بود-نه در صدر اسلام بلکه تا امروز- خود را آن جانشین مد نظر خدا و قران معرفی میکرد!
پس میبینید اسم بردن صریح راه علاج مسئله نیست؛ بلکه می بایست صفات و شاخصه هایی بیان گردد تا مردم در ضمن مراجعه به پیامبر و همچنین در ضمن مورد امتحان تبعیت از قرآن، بتوانند فکر کنند و بفهمند و سپس شناسائی کنند! هرچند بعد از پیامبر، امام علی هم این جانشینان را معرفی کردند و یک به یک این سنت را به انجام رساندند!
3-گرچه در همان صدر اسلام و حتی پیش از شهادت نبی مکرم مشخص بود و مشخص شد که چه کسانی پیرو و مومن حقیقی هستند و چه کسانی در پی بهانه جویی برای فرار از مسئولیت هستند اما تجربه صدها ساله اسلام هم به وضوح ثابت کرد که "توهم" زمینه فریب خوردن از شیطان را فراهم میکند و تا مسلمان، واقع گرا نباشد و برای رسیدن به آرمانهای الهی خود تلاش نکند، هدایت نمیشود چرا که ریشه انحراف و انشقاقی که در دین اسلام-و البته دین یهود و مسیحیت - ایجاد شد، همین خیال پردازی ها و اوهام باطل بود که جای واقع بینی را گرفته بود! کافی ست کمی به تاریخ صدر اسلام مراجعه کنیم؛ کدام از دستورات اصلی و مهم و راهبردی پیامبر مورد توجه قرار گرفت تا ایشان برای بعد از خود، نگران نباشند؟ اکثریتی که جز احساسات سطحی و زودگذر، درک و تمایلی نسبت به لزوم پیروی از پیامبر نداشتند چطور ممکن بود جانشینان او را تبعیت کنند؟
به کدام از وصایای پیامبر در زمان زندگی ایشان عمل شد؟
منظورم از این توضیحات بند 3 این بود که در صراط مستقیم بودن و هدایت شدن، امری مستمر و همیشگی است یعنی کسی که به پیامبر ایمان می اورد، اگر ایمانش خالصانه باشد و بدرستی عمل کند، اجازه پیروی از جانشین ایشان را هم خواهد یافت و همینطور پیروی از جانشینان بعدی، بدون وقفه و فاصله و به شرط تبعیت از جانشین قبلی است! و در طول تاریخ شاهد هستیم که مسلمانان به جای تبعیت به دنبال اوهام و اعمال رای شخصی و گروهی خودشان بوده اند... پس  ریشه در عدم پیروی دقیق و کامل از پیامبر است که اگر اتفاق می افتاد، جانشین اول یعنی امام علی را می پذیرفتند و سپس مابقی اوصیای نبی علیهم السلام را هم می پذیرفتند اما وقتی از همان ابتدا سنگ بنا را کج نهادن و بدنبال شیاطین انسی و جنی به راه افتادن، قطعا نام بردن از ائمه در قرآن هم دردی دوا نمیکرد

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design: