.  این سؤال برای بنده مطرح است که آیا اسلام با استبداد مخالف است یا نه؟
برای شما دوام داشتن متغیر استبداد در سیر تاریخ استبدادی سلسله های مختلف پادشاهی چگونه تبیین می شود؟
چه نسبت و ارتباطی بین اسلام و استبداد متصوره که چنین سوالی رو بوجود بیاره؟!
 
این که تاریخ ایران تاریخ هفت هزاره استبدادی بوده و ارسطو نیز در کتاب سیاست خود به ذاتی بودن استبداد در ایران اشاره کرده است.  حال بنده بعنوان مسلمان می خواهم بدانم که آیا اسلام با نوع ساختار سیاسی جوامع (از جمله دوام ساختار استبدادی در تاریخ)،  مشکلی دارد؟
بحث بنده کلی است
 
البته بطور حتم این استبداد نه ساختاری بوده نه اینکه همه دوره ها رو فراگرفته اما در هر صورت از نظر تشریعی و تاریخی مبنای حاکمیت در نظام توحیدی و اسلام محبت هست که اساسا ضد استبداده
همه انبیاء خصوصا کسانی که حاکمیت گسترده و رسمی داشتند در تقابل با استبداد حرکت کردند.
اما از نظر معرفتی استبداد با توحید-که عالم امکان یکی از تجلیات آن است-نه تنها نسبتی نداره بلکه ضد هستند و به عبارتی استبداد یعنی نفی توحید( البته با اعتقاد به وحدت وجود این فهمیده میشه)
 
نمی توانیم که هیچ گونه تبیین معقول و علمی و منطقی از روند تاریخی ایران ارائه کنیم،  پس بنظر می رسد که بهتره که از عقل یا خرد تاریخی نیاکان ایرانی خود درس بیاموزیم و کمی کمتر یا کمی بیشتر، از مدل تقدیرگرایی برای تبیین مسائل نظام اجتماعی ایران استفاده کنیم.  
وقتی گذشتگان و نیاکان ما این مدل را شناسایی و از آن برای تحلیل و بررسی و تبیین استفاده کرده اند،  معنی اش این نیست که آنها بیسواد یا نفهم یا غیرعلمی یا نامعقول بوده اند.  معنی اش این است که آنها فهمیدند که مدل های علمی و عقلی برای تبیین مسائل پیچیده و چند بعدی ایران به نتایج منطقی و معقول و معنی داری منجر نمی شود. لذا در طی هزاره های متمادی و پس از مایوس شدن از کارکرد علم و عقل متوسل به مدلهای  بخت و اقبال و تقدیر گرایی شدن.
از زمان آشنایی ایرانیان با تبیین های علمی و عقلی تاریخ،  تاکنون هیچ یک از تبیین های مارکسیستی و علمی غربی نتونسته اند که کارآیی خوبی از خود  نشان بدهند. 
یکی از فرضیه هایی که بنده برای شکل گیری اولیه استبداد در ایران دارم،  این است که شکل و ساخت سیاسی یا ساختار قدرت در ایران از روز نخست خود،  مدل "شاه-نبی"  بوده.  کسی می توانست به شاهی برسد که برخوردار از "فره ایزدی"  باشد.  یعنی به درجات بالای روحی و به پرواز یا سیر روحی و ارتباط گفتگو با خدا رسیده باشد.  سخن اینچنین شاهی و قدرتی و سلطانی سخن خداست.  دقیقاً همچون پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله و سلم.  شاه-نبی ملک الملوک و ظل الله و خلیفه الله است.  سخنش احسن الحدیث و احسن القول و لذا ملوک الکلام است.  لذا بهترین شأن رعیا در برابر شأن شاه دینی و حکمران و شاه الهی چه می تواند باشد جز اطاعت و تبعیت و تقلید مطلقه؟ و بهترین شأن شاه-نبی که خلیفه الله و ظل الله است چیست؟  جز سلطنت و ولایت مطلقه الهی؟ 
پس از نظر بنده الهی بودن حکمرانان ( پادشاهان)  نخستین منشأ حکومت دینی و دینی و الهی بودن ساختارهای سیاسی و حکومتی در طول تاریخ هفت هزار ساله استبدادی در ایران بوده است.  فراموش نکنیم که  سلطنت و سلطانی و مدیریت خدا بر همه عوالم و کائناتش استبدادی مطلق است و شأن زیردستان جز اطاعت و تبعیت نمی تواند باشد.  پس استبداد سیاسی از اساس خود در ایران خاستگاه دینی و الهی دارد.
 
 
البته الان و اینجا مجال پرداختن به این بحث نیست اما چند فرض اولیه شما اساسا اشتباهه:
1-بر اساس کدام سند ایرانیان از کارکرد علم و عقل مایوس بوده اند؟! این نهایتا ادعای مستشرقینه که یقینا مردوده چون در مقابل از همه آثار علمی و صنعتی و فرهنگیه به جا مانده از پیشینیان ما به وضوح میشه فهمید که اتفاقا ایران مهد خردگرایی توحیدی بوده 
2-ارزیابی یک تاریخ و فرهنگ کهن با چند ایسم و تفکر چند دهه ای نه علمی ست نه منصفانه! چه اینکه بنابر اسناد و شواهد غیر قابل انکار -که خودتون هم در فراز بعدی ازش کمک گرفتید- ایران لااقل در 5 هزار سال -قبل از هخامنشیان- تحت اشراف انبیاء و برگزیدگان الهی بوده. بنابراین می بایست محک شما بسیار فراتر از تجربیات شکست خورده همین دهه های اخیر باشه مضافا بر اینکه این تجربیات اخیر بشری از همیشه حسی تر و تجربی تر بوده که در تضاد با ان تعالیم و فرهنگ غنی ایرانیان تحت اشراف انبیاء است!
3-شما دانسته یا نادانسته نظام توحیدی رو متهم به استبداد میکنید یعنی اگر خلیفه خدا مستبد باشه قطعا خدای او هم مستبد است و این نه تنها حرف صحیح و مستندی نیست بلکه بر خلاف همه عقاید و اسناد متقن ادیان توحیدی ست! همچنان که در گستره جهان اختیارداری انسان تا بی نهایت و خدا شدن ادامه داره در حکومت اولیاءالله و نظامهای توحیدی هم رعیت، ولی نعمت است!
 
 
لطفاً به وضعیت ناموجه و غیر اخلاقی لفظ استبداد نگاه نکنید.  کمی مسئله را غیرشخصی کنیم.  حکومت استبدادی چیست؟  حکومتی که در آن رعیا فقط باید اطاعت محض کنند.
حکومت توحیدی یک حکومت استبدادی است : 
1-آیا مدل حکمرانی و حکومتی خدا بر کائنات هستی استبدادی نیست؟ 
2- آیا مدل سیاسی الهی در کره زمین غیر از "اطیعوا الله  و اطیعوا الرسول و الوالامر منکم"* است؟ آیا این مدل مستلزم اطاعت کامل رعیت نیست؟  
3- حدود 5000 تا قبل از هخامنشیان حکومت ایران در دست انبیاء بوده = تثبیت تاریخی مدل استبدادی در:  فکر و ذهن (روان= اخلاقیات) و رفتار در مردم و فرهنگ و سیاست ایرانی.
در ایران آزادی جواب نمیدهد. چرا؟  چون مدل و  روش استبداد تاریخی ایرانبه یک ساختار اجتماعی (متشکل از ساختارهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی)   تبدیل شده است.
 
 
جواب همه گزینه های شما یقینا منفی است چون:
1- اولا تشریع در راستای تکوین هست نه در موازاتش بنابراین تسری صفاتش به یکدیگه حتما باید مستند و منطقی باشه مثلا شما می بایست فرض رو بر جبر در کائنات بذارید و بگید چون در تکوین اینطوره پس در قانون و شرع هم همینطوره که قطعا هردوش غلطه و اساسا غیر قابل مقایسه ست ثانیا حاکمیت خدا بر کائنات چه ربطی به حاکمیت زمینی داره. این اشتباه رایجی هست که خیلی جاها مشکل ساز میشه. اشتباه اینه که ما بدون ملاحظه، حقیقت وجودی انسان کامل رو در عالم فانی و دنیای مادی متجلی بدونیم! با اینکه چنین چیزی جز یک خلط مبحث یا معالطه معنوی نیست. ما اگر از امام علی علیه السلام به عنوان حاکم اسلامی صحبت میکنیم دقیقا منظورمون کسی است که در 13 رجب از حضرات ابوطالب و فاطمه بنت اسد متولد شد و 63 زندگی کرد و به شهادت رسید نه ان علی اعلی که همه عوالم در سیطره قدرت اوست!
اگر عالم بالا و نظام تکوین جابرانه و مستبدانه به نظر میرسه، مشکل از عدم درک کامل ما موجوداته ضعیفه چرا که همه ذرات عالم بر اساس عشق خدا رو اطاعت و عبادت میکنند و اساسا استبدادی نیست مگر اینکه به یقین، استحکام، قدرت، قاطعیت و... بگیم استبداد!
2-اینکه بگیم مدل حکومت توحیدی "اطیعوالله و ..." است یک مصادره به مطلوب و خلاف حقه چرا که در باب ولایت و حتی در باب ایمان خالص، آیات و روایات و اصول متقن اعتقادی داریم که تبعیت و اطاعت رو امری دو سویه میدونه که اگر اینطور نباشه اصلا نظام و کمالی اتفاق نمیفته. توضیح اینکه مومن به هر اندازه مطیع خدا و ولی الله باشد به همان اندازه خدا و ولی خدا هم مطیع او هستند! پس اساسا نظامهای توحیدی خشن و یکسویه و استبدادی نیستند!
3-شما حتی یک اثر علمی، صنعتی یا فکری نمیتونید از هزاره های نخستین-و حتی بعد از دوره هخامنشی- معرفی کنید که بیانگر حاکمیت روح استبداد در ایران باشه بلکه بر عکس از ابنیه و اختراعات تا متون و موسیقیه برجا مانده و به ارث رسیده به وضوح ثابت میکنه که پیوستگی نظام مدیریتی از یکسو کاملا آسمانی و  توحیدی بوده و از سوی دیگه کاملا مسئولیت محور و اخلاقی بوده! مثلا موسیقی هرگز دستگاه، گوشه و نوایی در موسیقی ایرانی وجود نداره که موید حاکمیت استبدادی باشه بلکه همه ریتمهای مختلف و متنوع در ضمن داشتن روح و ظرفیت معنوی، شنونده رو از هر استثمار و تبعیت محض و... جدا میکنه بطور مصداقی اینکه ما اصلا ضربهای سنگین مثل جاز یا ریتمهای تند مثل مارش نداریم...هکذا در ساختمانها و دیگر موارد
پس شما لازمه در ابتدا نسبت به پیش فرضهاتون تجدید نظر اساسی کنید و علت این اشتباهات راهبردی هم تکیه بر رهیافتهای مستشرقین هست! که البته نوعا مشکوک و ظالمانه و ایران ستیزه
*****
از اینکه طولانی شد از همه عذرخواهی میکنم. در صورت لزوم ان شاء الله حضوری این بحث رو ادامه خواهیم داد
 
خدا را شاکرم که روح استبداد ایرانی توهمی بیش در اذهان بنده و عموم اهل نظر نبوده است.
 
من منکر وجود استبداد در دوره های مختلف نیستم اما بحث اینه که چون دیرینه این مملکت توحیدی بوده و نهایتا توسط نفوذیهای یهود و در چند دهه اول هخامنشیان به این سو، رفته رفته شکل خاصی به خودش گرفته، نمیشه با  ذاتی بودن این استبدادها، مدیریت انبیاء و بعد از اون نظام توحیدی رو متهم به استبداد کنیم و از این هم بالاتر بگیم خدا و ولی خدا همه مستبد هستن!
نه نیازی به این کارها نیست. نظام استبدادی و تبعیت محض از یک قدرت مطلقه، توحیدی نیست و هیچیک از انبیاء و اولیاء الهی اینگونه اندیشه و رفتار نکردند و از اونجاییکه ایران مهد توحید و تمدن بشری بوده و لاجرم در صدها و بلکه چند هزار سال از مدیریت انبیاء الهی بهره برده و قطعا مستبدانه نبوده، پس نتیجه میگریم هرکجا شیاطین و دشمنان توحید، در عرصه حاکمیت ورود پیدا کردن، کار به استبداد کشیده و هرکجا موحدین موفق به حکمرانی بوده اند، سایه استبداد از این مملکت دور شده!

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group