یکی از صاحبان منبر مطلبی گفت در خصوص هنر که:

هر کسی در این دنیا هنری به زحمت و تلاش فراوان پیدا میکنه مثل خطاطی ، نقاشی و موسیقی و ...  هنرش هیچ فایده ای براش نداره چون این هنر زبان این عالمه و  در عالم دیگه و آخرت توجهی بهش نمیشه و گفت موقعی که هنرمند از دنیا میره هنرش هم از بین میره...

 آیا واقعا اینطوریه ؟ به نظر خود من اگر کسی دنبال هنر واقعی و پاک باشه به نوعی خودسازی و لطافت روح میرسه!

ممنون میشم نظرتون رو بفرمایید

البته در بررسی یک دیدگاه، اینکه چه کسی چی میگه و مبانی اعتقادیش چیه، خیلی مهمه. متاسفانه ما در زمینه فرهنگ و هنر و بسیاری از امور عمومی اجتماع صاحب نظر مسلط و پیشرو نداریم و عمده این نظرات، شخصی و فاقد وجاهت و سندیت و عمق هستند.

این قبیل نظرات خصوصا در زمینه موسیقی و هنرهای تجسمی بیشتر و از حق فاصله ش زیادتره، علتش هم رسوب تفکرات قشری گرایانه در بین این افراد هست. اینها توجه و درک صحیحی از ارتباط معنویت و ماده ندارند و به گمانشون عالم معنا، یک دنیای دیگه در جای دیگه ست و همچنین گمان میکنند، هنر یک ابداع فردی و بدون یک حقیقت وجودیست که البته هر دو غلطه.

البته ریشه این اختلاف دیدگاه به این برمیگرده که ما بنشینیم و نظاره گر باشیم که غربیها و مادیگراهای تازه به دوران رسیده، تمام مقولات و مفاهیم اصیل الهی رو در قالبهای تنگ و محدود افکار و عقاید خودشون و با کلماتی سخت و پیچیده بیان کنند و یک مشت انسان به ظاهر عالم اما بی خبر از حقایق، متعجب و مقلد بشن.

گرچه تعاریف مختلف و متعدد و حتی متضادی از هنر تابحال ارائه شده اما حقیقت اینه که هنر بدون توجه به مصادیقش نمیتونه امری دنیائی و مادی باشه. در واقع هنرمند حقیقی کسی است که حقیقتی رو کشف یا شهود کرده و حالا سعی میکنه با بکار گرفتن استعداد و توانائی خودش اون حقیقت رو به دیگران هم منتقل کنه و زمینه درکش رو برای همه یا اکثر مردم فراهم کنه.

یک مثال ساده معمولا در این بحث مطرح میشه که جای تامل داره و ذهن رو به حقیقت هنر نزدیک میکنه. البته در مثل مناقشه نیست و صرفا برای تقریب ذهن این مثال رو عرض میکنم. مشهوره از میکلانژ پرسیدن تو چطور یک تنه درخت بدون فرم رو تبدیل به یک تندیس زیبا وبا ظرافت میکنی؟ جواب داد: برای من عجیبه که شما چطور در دلِ تنه ی درخت، تندیس رو از قبل نمیبینید! من جز تندیس چیزی نمیبینم و فقط سعی میکنم اضافات اطرافش رو حذف کنم تا شما هم تندیس رو ببینید!

پس اگر منشاء هنر رو حقیقت و معنویت بدونیم و هنرمند رو کسی بدونیم که در کشف و شهود حقیقت، مُصر تر از دیگران هست و با ساختن و تربیت خودش، دریافت نابتری از حقایق داره و با تلاش بیشتر و بهتر خودش، سعی میکنه دیگران هم حقایق رو درک کنند، اولا دیگه به هر حرفه و فعالیتی، هنر نمیگیم، ثانیا به هنر متعالی و انسان ساز قائل خواهیم شد.

به دو نکته ی دیگه هم اشاره میکنم. اول اینکه برای گم نشدن مسیرِ درک حقیقت هنر و هنرِ اصیل، لازمه به صفت "خلاقیت" خدا که مشحون از علم و حکمت و قدرت هست، بیشتر دقت کنیم و اینکه خداوند متعال انسان رو هم "خلاق" آفریده. پس اگر از علم و حکمت و قدرت بهره ای داشته باشه میتونه یک هنرمند و یک خلاق باشه.

نکته دوم اینکه هم در قرآن کریم و هم در روایات اصیل و مستند ما به مقوله هنر و خلاقیتهای هنری-هم بطور مفهومی هم بطور مصداقی- پرداخته شده.

در خصوص صدای زیبا. خط زیبا. طرح و رنگها، به وضوح موارد متعددی بیان شده و همچنین در زیبائی آفرینش انسان و عنصری فراتر از روند طبیعی خلقت، به کرات سخن به میان آمده که همون هنر اصیل است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group