بسم الله الرحمن الرحیم


بی شک "عدل" از اصلی ترین مبانی اعتقادی اسلامی است و قرآن کریم، محکمترین سند بر "عدل در تکوین و تشریع" و ضرورت عدالت در فرد و اجتماع است و به پیروی از کتاب خدا، فعل و گفتار معصومین نیز اهمیت عدل و لزوم اهتمام فردی و حکومتی به آن را تبیین کرده اند. علمای اسلام خصوصا شیعیان نیز از صدر اسلام در پی این مهم بوده و در راستای تحقق عدالت مجاهدتهای علمی و عملی فراوانی کرده اند. در همین راستا جمهوری اسلامی به عنوان بزرگترین انقلاب فرهنگی مبتنی بر اصول فکری اسلام ناب، عدالت را مبنای حرکت خویش قرار داد چه اینکه مبارزه با ظلم و از بین بردن ظالم، خود ریشه بسط عدل خواهد بود و سرنگونی طاغوت پهلوی نیز سرآمد این نگاه الهی بود.مفهوم اعتدال نیز که در منابع دینی ما با واژه های مختلفی مطرح گشته است در تحولات اجتماعی، کاربرد بیشتر و شفاف تری پیدا می کند. از آنجا که فضای گفتمانی امروز ایران اسلامی به کرّات با مفهوم "اعتدال" مواجه گردیده و از سوی دیگر می بایست ریشه آن را در مفهوم بلند"عدل" جست و جو کرد لذا در این نوشتار که به نوعی طرح بحثی نو در باب مقوله "اعتدال" است، نسبت این دو مفهوم به طور اختصاری با یکدیگر بررسی خواهد شد تا زوایای جدیدی از این اکسیر نجات بخش که همواره در اثر سطحی نگری ها به عنوان عنصری حاشیه یی و حتی مضر معرفی گشته، هویدا شود.
"عدل" در ادبیات عرب معانی مختلفی را پوشش می دهد که تناسب، برابری، رعایت حد وسط و استوا از مهمترین آنهاست اما در عین حال معنای جامعی نیز برای واژه "عدل" وجود دارد که جنبه کاربردی آن را نیز مشخص تر می کند.
"عدل" به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جایگاه مناسب خودش است به گونه ای که سهم شایسته خود از هستی و کمال را داشته باشد. این معنا که صریحا در کلامی از امام علی علیه السلام آمده است آنجا که فرمود: "العدل یضع الامور مواضعها" در این خصوص علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان می نویسد: " حقیقت عدل عبارتست از برقراری تساوی و توازن میان امور به گونه ای که سهم شایسته هریک بدان داده شود و در نتیجه همگی در این جهت که در جایگاه شایسته خود قرار گرفته است، یکسان و برابرند". ایشان در ادامه با ملازم دانستن "عدل" و "حسن" می افزایند: " حسن و زیبایی در امور به این است که هر چیزی به گونه ای باشد که نفس انسان آن را بپسندد و مجذوب آن شود؛ بدیهی است قرار گرفتن هرچیز در جایگاه مناسب آن، مستلزم چنان زیبایی خواهد بود"
"اعتدال" نیز با مفهوم مصطلح و متبادرش که بیشتر در زبان فارسی کاربرد دارد، به معنای میانه روی و دوری از افراط و تفریط است. بر این اساس نمی توان استقلال معنایی برای آن قائل شد و همواره در تناسب با دو نقطه دیگر فهمیده می شود چه اینکه معنای صرفی این کلمه در باب افتعال، حد وسط بین دو وضعیت است و تا آن دو مشخص نشوند مفهوم اعتدال و جایگاه وسط نیز شناخته نمی شود البته دور از نظر نماند از آنجاد که ریشه هر دو کلمه "عدل" و "اعتدال" واژه " عدل" است و باب افتعال معنای تحقق شیء را نیز می دهد لذا از حیث معنای ادبی نیز این دو کلمه با هم ارتباط مشخصی دارند.
گرچه کلمه "اعتدال"در قرآن کریم نیامده اما کلمات "وسط"، "سواء" و "قصد" مترادف آن هستند و اشاره به وضعیت بینابینی امور دارند. در روایات اسلامی نیز این معنا با کلمات مختلف و متعددی بکار رفته و همگی همان معنای میانه روی بین افراط و تفریط را افاده میکنند.
با توجه به اینکه منظور از نسبت " اعتدال" با " عدل" نسبت مفهوم آنها با یکدیگر و ارتباط معنایی این دو با هم است اما یادآور میشود فلسفه این نوشتار، پرداختن به گفتمان رایج امروز و راهگشایی در این خصوص است لذا معنای اصطلاحی و کاربردی " اعتدال" و"عدالت" مورد توجه قرار خواهد گرفت و بحث بیش از آنکه نظری محض باشد، نگاهی هم به حیطه کاربرد خواهد داشت.
نسبت "اعتدال" با " عدل"
در ابتدا لازم است اشاره شود اگر عدل قرار گرفتن هرچیز در جای مناسب خود با تضمین کمال اوست و اگر اعتدال جایگاه میانه بین دو امر دیگر است و امروزه این گفتمان برای مقابله با افراط و تفریط، پای به میدان گذاشته است، پس آنچه باید به ان دست یافت" استمداد از عدل برای یافتن جایگاه حقیقی اعتدال است" وگرنه نباید و نمی توان اعتدال را راهی فی مابین حق و باطل یا درست و غلط، تصور کرد بلکه قطعا اعتدال می بایست بر مبنای حق و مخالفت با باطل باشد و با بزرگترین آرمان اسلامی یعنی "عدالت" تنظیم شود. گویی"اعتدال" به جای آنکه به کف مطالبات اجتماعی تنزل یابد ، می بایست نقش مهم "حرکت بین آرمان گرایی و واقع گرایی" به شرط حرکت بسوی اهداف و آرمانها و از همه آنها بالاتر و مهمتر، یعنی "عدل" را تضمین کند که در غیر اینصورت، جامعه به ورطه مصلحت اندیشی های خلاف حق و توجیه فساد فکری و فرهنگی فروخواهد افتاد.
جامعه معتدل جامعه ای است که اهتمام به عدالت دارد تا با تلاش علمی و عملی خویش، هر امری را بر جای شایسته خود قرار دهد و همواره بسوی عدالت کامل و مطلق در حرکت باشدو لذا در ساحت اندیشه نباید از یکسو به دام "خودحق پنداری" بیفتد که این تفریط است و همچنین نباید به "همه حق پنداری" لجام گسیخته-پلورالیسم- منتهی شود که این نیز افراط است.
در ساحت اجتماعی نیز به جای طبقه بندی شهروندی می بایست شایستگی های معرفتی، علمی، ایمانی و تجربی افراد ملاک جای دهی آنها شود وگرنه شهروندان درجه یک دو دو و یا در سوی دیگر جامعه سوسیالیستی، نقاط افراط و تفریطی خواهند بود که اساسا اعتدال برای رهایی از آنها به عرصه امده است.
در ساحت سیاست هم اعتدال نقش مهمی خواهد داشت که حالت مطلوب آن توجه همزمان به آرمانگرایی محض و واقع بینی مطلق است یعنی اینکه بتوان بین اصول قانون اساسی و تعالیم آسمانی امام راحل(ره) و واقعیتهایی که نظام سلطه بر فضای سیاسی جهان تحمیل کرده است، نقطه ای را یافت که در ضمن نیل به آن اهداف عالی، از تسلیم و انفعال در برابر قدرتهای جهانی بر حذر بود وگرنه حوزه سیاست چه در داخل و چه در خارج، نه تنها از آرمانگرایی، قانون گرایی و خط اصیل امام و رهبری دور خواهد شد بلکه حتی تسلیم در برابر نظام سلطه- به هر اندازه که باشد- هیچ نفعی را برای مملکت در پی نخواهد داشت و می شود از اینجا رانده و از آنجا مانده.
قرآن کریم با طرح مکرر و مصرانه بحث عدالت در حوزه های فردی و اجتماعی می کوشد با ایجاد توازن بین زندگی انسان و عوامل محیطی و فرامحیطی او نمای روشنی از هماهنگی تشریع و تکوین ارائه دهد و همزمان به تربیت انسان مومن بپردازد. بی شک انسان هایی عادل خواهند بود و به بسط عدل در جامعه همت می گمارند که مقدمتاهم خود در جایگاه حقیقی خویش قرار داشته باشند و هم از ظلم به خویش بر کنار باشند تا پس از آن با دوری از ظلم به دیگران، زمینه عدالت گستری را فراهم آورند اما به واقع این مجموعه پیچیده که از یکسو انسان و از سوی دیگر جامعه انسانی را به سمت کمال رهنمون خواهد شد را کدام عامل مدیریت خواهد کرد؟ و با تکیه بر کدام عامل است که می توان جامعه متکی بر انسان و انسان در خدمت جامعه را به رشد حقیقی رساند؟ کدام عامل تعیین کننده است که قابلیت تنظیم رابطه فرد و اجتماع برای رسیدن به کمال انسانی و الهی را دارد؟ آیا "عتدال" به معنای حقیقی آن، جز این که این نقش خطیر را بر عهده گرفته تا عدالت ورزی فردی برای ایجاد توازن عادلانه در جامعه را تضمین کند نقش دیگری خواهد داشت؟
اعتدال اگرچه فی نفسه معنای خاص ندارد و با قرار گرفتن در میانه محوری با دو سوی مختصات متضاد معنا می یابد اما وقتی با ریشه و نهاد اصلی خود یعنی "عدل" سنجیده و متناسب می گردد به تاثیرگذارترین عامل انسان سازی و جامعه سازی بدل می گردد.
آنجا که قرآن کریم می فرماید: " اعدلوا هو اقرب للتقوی" آیا جز این رابطه مهم و این شیوه هنرمندانه زندگی انسان را هویدا می سازد؟
توصیه های متعدد قرآن کریم به "عدم ظلم"،"قصاص عادلانه"،"انصاف در امور مالی"،"رعایت حقوق و حدود دیگران"،"احترام به انسانها" و... نه تنها رشد و تعالی انسان را در پی دارد بلکه او را موجودی هوشمند و معتدل بار می آورد و در عمق این هدایتگری خویش، این راز بزرگ را نیز برملا می سازد که فقط با اعتدال فردی و جمعی می توان به کمال انسانی دست یافت. اعتدالی که تجلی عملی"عدل محوری" است و جز به شایستگی ها، خوبی ها و رعایت حقوق نظر ندارد.
امام علی علیه السلام در بیانی شیوا و راهبردی "اعتدال" را با میزان توانمندی فرد مرتبط دانسته و خطاب به امام مجتبی علیه السلام می فرماید: " در شئون زندگی و امور عبادی میانه رو باش و از افراط و تفریط بپرهیز. روشی را انتخاب کن که در حدود توان و طاقت تو باشد و بتوانی آن را انجام بدهی". بر این اساس ریشه اعتدال در وجود خود فرد است و کسی می تواند مدیریت تنظیم روابط، پدیده ها، افراد و وقایع را در دست بگیرد که خود معتدل باشد و همالنطور که گذشت چون اعتدال در اسلام مبتنی بر عدالت ورزی است پس غایت و هدف اعتدال و میانه روی حقیقی، رسیدن به عدال فردی و اجتماعی است. گویی ااینکه مقصد بلند و پر بهای عدالت گستری، صرفا با رفتن از راه و شیوه میانه روی به دست خواهد آمد و اگر اعتدال نباشد بر ظلم- چه فردی و چه اجتماعی- افزوده خواهد شد.
از همین روست که در طول تاریخ زندگی اجتماعی انسان، فرازهای مختلفی را می توان دید که علی رغم وجود امکانات متعدد مادی و معنوی که می توانست جامعه عدالت محور را به ارمغان آورد اما بخاطر عدم اعتدال و نداشتن مرام میانه روی نه تنها عدالت برقرار نگشت بلکه بر شدت مظالم افزوده گشت.
در مقابل جوامعی که تا حدودی موفق به برقراری عدالت شدند از رهبری و کارگزاری افراد معتدل برخوردار بوده اند. سرآمد این جوامع، جامعه اسلامی ساخته شده توسط پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و دوران 5 ساله خلافت امام علی علیه السلام است که شخصیت عادل و معتدل این بزرگواران بهترین ارمغان ها را برای مردم به همراه داشت. جامعه ای که هر کس و هرچیز در جایگاه شایسته خود قرار گرفته بود و رو به کمال خویش در حرکت بود و مردم طعم واقعی عدالت را در سایه اعتدال چشیدند هر چند عوامل دیگری پاس آن نعمت بزرگ را ندانست و دوام آن را مخدوش ساخت.
ناگفته نماند سختی اجرای عدالت که به ظرفیت بالا و توان فوق العاده عدالت گستر محتاج است به وضوح این پیام را می رساند که عدالت گستر حقیقی، متعادل ترین انسان هاست و اساسا، سختی اجرای عدالت جز با میانه روی و فرو نیفتادن در افراط و تفریط محقق نخواهد شد.
نتیجه:
بر اساس آنچه به طور اختصار درباره نسبت "اعتدال" و "عدل" مطرح شد، نتایج زیر حاصل می گردد:
1- "اعتدال" با"عدل" رابطه مستقیم داشته و به عنوان حالتی برای تضمین برقراری و گسترش عدل در جامعه مورد نیاز بوده و اجتماع بدون آن با گرفتار شدن در افراط و تفریط از بسط عدالت بازخواهد ماند.
2- "اعتدال با توجه به نسبتی که با"عدل" دارد حالت و جایگاهی است که نیل به آرمانها را با توجه کامل به واقعیات، تضمین می کند.
3- "اعتدال" چه به عنوان حالتی شخصی چه جایگاه و راهبردی اجتماعی-سیاسی، منوط به"عدل" و "عدالت" است. کسی و جامعه ای می تواند رایحه خوش اعتدال را استشمام کرده و در ذیل آن به اهداف والای خود دست یابد که ملتزم به "عدم ظلم" شخصی و اجتماعی باشد.
4- "اعتدال" تا هنگامی که در جهت گسترش عدل و توسط فرد عادل و جامعه عدالت محور، به عنوان راهبرد مورد توجه قرار می گیرد، ارزشمند و اثرگذار است و به محض فاصله گرفتن از عدالت فردی و جمعی از حیّز انتفاع خارج و ابزاری عوام فریبانه بدل می گردد.
5- "اعتدال" ضرورت امروز و همیشه جامعه اسلامی است تا در پناه آن بتوان به گسترش عدالت در حوزه های فردی و اجتماعی همت گماشت و بیشتر و پیشتر از آنکه مقوله یی سیاسی- اجتماعی باشد، مبتنی بر حق محوری و تعالیم اسلامی است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group