بسم الله الرحمن الرحیم

این روزها که فضای سیاسی-گفتمانی جمهوری اسلامی، معطوف به مقوله مهم "نرمش قهرمانانه" است، صاحب نظران از زوایای مختلفی این رهنمود رهبر معظم انقلاب اسلامی را مورد بحث قرار میدهند.
"نرمش قهرمانانه" که نخستین بار از سوی آیت الله خامنه ای به عنوان ما به ازای ضمنی برای صلح امام حسن علیه السلام به کار رفته بود در سالهای بعد نیز از سوی ایشان استفاده شد و نهایتا در دیدار اخیر فرماندهان سپاه پاسدارن با معظم له در بیانی دقیق و شیوا، فصل الخطاب، رویکرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی در وضعیت موجود گشت.
این یادداشت که به دنبال شرح و تبیین نرمش بزرگ نبی مکرم اسلام در برابر مشرکین، در ذیقعده سال ششم هجری و پیش از فتح رسمی مکه مکرمه است، با تامل در رویکرد امروز نظام اسلامی و فهم دقیق تر "نرمش قهرمانانه" حاوی این پیام مهم است که "می توان پیوند راهبردی و معناداری بین وضعیت امروز جمهوری اسلامی و انقلاب جهانی پیامبر اسلام در سال ششم هجری یافت".


برای دریافت و درک این پیوند حیاتی و مهم لازم است در ابتدا توجه شود که دو کلمه ی "نرمش" و "قهرمانانه" در هنگام ترجمه کتاب "صلح الحسن" نوشته "مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین"از سوی حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان عالمی آگاه و ادیبی چیره دست برای کلمه پر معنا و عمیق "صلح" به کار رفته است و بیانگر اتخاذ سخت ترین و پیچیده ترین تصمیم از سوی امام دوم شیعیان حضرت حسن بن علی علیه السلام در یکی از حساس ترین برهه های تاریخ تشیع و اسلام است.
بر این اساس لازم است به برخی نکات ادبی نهفته در هریک از این دو واژه توجه بیشتری شود. اول اینکه، آنچه از کلمه "نرمش" به معنای انعطاف به ذهن متبادر می شود، حالتی بین سختی محض و شکستن و از هم پاشیدن است. دوم اینکه، هنگامی از واژه "نرمش" استفاده میشود که پیش از آن از قدرت، استحکام و سترگی خاصی برخوردار بوده و حالا در وضعیت جدید بنابر ملاحظاتی می بایست از آن قدرت و استحکام به سمت نرمی و انعطاف حرکت کرد. سوم اینکه،حدّ یقف و نهایت این نرمی، پیش از فرو نهادن قدرت و استحکام اولیه است. به بیان دیگر" نرمش، حفظ قدرت و استحکام درونی و به خرج دادن حداکثر انعطاف بیرونی است."
"قهرمانانه" نیز که از (ق.ه. ر) در زبان عربی به معنای نوع خاصی از برتری و چیرگی گرفته شده، واجد ملاحظات دقیقی است. اول اینکه قهرمان به طور دقیق به کسی می گویند که بدون استفاده از زبان و حرّافی بتواند به طور عملی بر طرف مقابل، پیروز شود. دوم اینکه، پیروزی مستفاد از کلمه "قهر" نوع خاصی از پیروزی است به این ترتیب که پیروزمند و قاهر، پس از پیروزی، مغلوب را به حال خود رها نکرده و بلکه ماهیت و خواست باطنی خود را نیز بر او تحمیل می کند. سوم اینکه، این کلمه در عربی زمانی به کار می رود که حریف و طرف مقابل، در اثر ابهت "قاهر" و "قهرمان" اراده رویارویی موثر و مقاومت جانانه را ندارد و به نوعی با زبونی شکست را متحمل می گردد. (1)
با توجه به این دقتهای ادبی در می یابیم، "نرمش قهرمامانه" انتخابی حکیمانه برای ترجمه "صلح" در جمیع جوانب آن با مد نظر قرار دادن مقدمات و نتایج آن است و از همین روست که می تواند عهده دار رویکرد نظام اسلامی در شرایط پیچیده امروز باشد. چه اینکه کلمه "صلح" معمولا به طور کامل و دقیق برگردان به فارسی نشده و معمولا با نوعی از خفّت و قبول شکست همراه است که بنابر توضیحات فوق، نمی تواند صحیح و دقیق باشد. افزون بر اینکه، صلح امام مجتبی علیه السلام علی رغم طعنه و تهمت دوستان و همراهان خسته، ناامید و سست ایمان، هرگز ذلت و خواری برای مسلمین و راه حق نبود و در آینده یی نه چندان دور زمینه قیام حسینی و حیات همیشگی اسلام ناب را فراهم آورده و تضمین کرد.
نرمش قهرمانانه امام حسن علیه السلام اگر چه در شرایط بسیار سخت و پیچیده ای اتخاذ شد اما مسبوق به سابقه بوده و نبی مکرم اسلام نیز در چنین شرایط دشواری و علی رغم کوته بینی برخی به ظاهر مسلمان و دلسوز، با انعقاد "صلح حدیبیه" با مشرکین مکه، زمینه حصول پیروزی بزرگ و وعده داده شده از سوی خداوند متعال را محقق ساخت.
"صلح حدیبیه" که زمینه سازی فتح مکه، نفوذ کامل اسل در جزیرة العرب و فراهم شدن زمینه جهانی شدن پیام اسلام شد، بی شک، قهرمانانه ترین تصمیم نبی مکرم اسلام (ص) بود تا در ضمن آن بتواند با تحمیل اراده خود بر مشرکین مبنی بر پذیرش رسمی اسلام، در فضای داخلی جامعه اسلامی نیز، نشاط و سرزندگی موثری را ایجاد کرده و با تدارک قدرتی نرم که مشتمل بر تبلیغ مبانی فکری اسلام در سایه آرامشی بی سابقه بود، گسترش سریع و کم هزینه اسلام را در بیرون جزیرة العرب، در پی بیاورد. چه اینکه پس برقراری این صلح بود که پیامبر اسلام، با تنظیم و فرستادن نامه هایی، سران قدرتهای جهانی را به پذیرش اسلام دعوت فرمود.
با این امید که نظام اسلامی نیز با اتخاذ راهبرد "نرمش قهرمانانه" بتواند جایگاه بلندتر و موثرتری در مناسبات منطقه ای و جهانی بیابد و تامین آرامش روانی نسبی به تبیین بیشتر و دقیق تر مبانی و آرمانهای الهی خویش در گستره ای جهانی بپردازد، واقعه مبارک "صلح حدیبیه" را مروری اجمالی می کنیم.
ناگفته نماند، جمهوری اسلامی با تجربه موفق 35 ساله خود و با اتکا به قانون اساسی قوی و مستحکم و خدامحور خویش، در حالیکه همچون دیگر برهه های مهم تاریخی، حمایتهای عظیم مردمی مومن و مقاوم را به همراه دارد؛ راهبرد دقیق، حکیمانه و راهگشای رهبر معظم انقلاب اسلامی را در کمال اقتدار و به عنوان انتخابی تعیین کننده و ضروری بر گزیده است و شیوه راهبری های حضرت آیت الله خامنه ای در سالیان متمادی، عقبه فکری و مطالعاتی و همچنین تاییدات الهی را برای تضمین سعادتمندی بیشتر ملت بزرگ ایران اسلامی، خاطر دلداگان شجره طیبه انقلاب اسلامی را آسوده ساخته است. هرچند که همه قوای نظامی و سیاسی و عقبه های علمی و معنوی می بایست عزت و اقتدار نظام اسلامی را همچون همیشه از جان و دل و با قدرت تمام پاس بدارند.
در ذى قعده سال ششم هجری و پس از آنکه پیامبراسلام، در رؤیایی صادقه وعده الهی مبنی بر ورود ایشان ومسلمانان به مسجدالحرام و زیارت خانه خدا، را دریافت فرمود، به همراه 1400 تن ، متشکل ازمهاجران وانصار و عربهایی که به آنان پیوسته بودند، هفتاد شتر نیز برای قربانی، به همراه برداشته و مدینه منوره را به سوی مکه معظمه ترک کردند.
کاوران پیامبر پس از پیمودن مصافتی نه چندان طولانی، به منطقه «ذى الحلیفة» که چندی بعد «مسجد شجره» در آنجا احداث گردید، جامه احرام پوشید و در هیبت حاجیان و لبیک گویان تا جایی به نام «عسفان»در حوالی مکه پیش رفتند. در آن منزل مردى به نام بشیر اوضاع مشرکین را اینگونه بازگو کرد: قریش که‏از حرکت شما مطلع شده‏اند براى جلوگیرى از شما همگى از شهر خارج شده و زن و بچه‏هاى خود را همراه آورده‏اند و سوگند یاد کرده‏اند تا نگذارند به هیچ قیمتى شما داخل مکه شوید و خالد بن ولید را با دویست نفر به سوی شما فرستاده اند.
پیغمبر اسلام با شنیدن این خبر فرمود : "واى بر قریش که هستى خود را در این کینه توزیها از دست داده‏اند چه مى‏شد که اینها از همان آغاز مرا با سایر قبایل عرب وا مى‏گذاردند تا اگر آنها بر من پیروز مى‏شدند مقصودشان حاصل مى‏شد،و اگر من بر آنها غالب مى‏شدم قریش اسلام را مى‏پذیرفتند اگر این کار را هم نمى‏کردند با نیرو و قوه با من مى‏جنگیدند،اینها چه مى‏پندارند؟به خدا سوگند من در راه این دینى که خدا مرا بدان مبعوث فرموده آن قدر مى‏جنگم تا خدا آن را پیروز گرداند یا جان خود را بر سر این کار گذارده و کشته شوم!"
پس از آن کاروان حجاج از میان دره‏ها و سنکلاخهاى سخت عبور کرده و به فضاى باز و وسیعى به نام «حدیبیه» رسیدند. در این هنگام شتری که پیامبر بر آن سوار بود از رفتن ایستاد در اینحال که اصحاب گفتند:شتر وامانده و نمى‏تواند راه برود؟فرمود : " شتر وانمانده بلکه آن کس که فیل را از رفتن به سوى مکه بازداشت این شتر را هم از حرکت باز داشته است و من امروز هر پیشنهادى قریش بکنند که دایر بر مراعات جنبه خویشاوندى باشد مى‏پذیرم"
پس از استقرار کاروان مسلمین در حدیبیه،گروهی از جانب مشرکین،نزد رسول خداآمده و پیامبر به آنها فرمود، قصد جنگ ندارند و فقط برای زیارت خانه خدا آمده‌اند. پس از آنان،نمایندگان دیگری نیز از جانبقریش، به اردوی مسلمانان آمدند، اما میان طرفین توافقی حاصل نشد.
درواقع، سران قریش از جمله ابوسفیان که در سال قبل (5هجری)درجنگ احزاب شکست خورده بودند، در میان مردم مکه احساس سرافکندگی کرده و ورود پیامبر و مسلمانان به مکه را نوعی تحقیرخود و موجب طعن بیشتر اعراب می‌دانستند.
قرشیان که سخت در محذور افتاده بودند مکرز بن حفص را که به شجاعت و بى‏باکى معروف بود با چهل پنجاه نفر از سوارکاران ورزیده مأمور کردند تا در اطراف لشکر مسلمانان جولانى بزنند و اگر بتوانند کسى را از ایشان دستگیر ساخته به نزد قریش ببرند تا گروگانى از مسلمانان در دست قریش باشد و بلکه از این راه بتوانند پیشنهادهاى خود را برایشان بقبولانند،اما مکرز و همراهان نیز نتوانستند کارى انجام دهند و با دریافت و فرماندهی پیامبر اعظم، همگى اسیر گشتند اما رسول خدا(ص)به علت اینکه مأمور به جنگ نبوده و برای مصالحه آمده بودند، دستور داد آنها را آزاد کنند.
بلافاصله پیامبر اکرم تصمیم گرفتند نماینده دیگری به سوی قریش بفرستد، و چون عمربن خطّاباجتناب ورزید، پیامبر نیز عثمان بن عفان را به مکه فرستاد و برای چندمین ‌بار مکیان را از قصد خود مبنی بر زیارت خانه خدا و بازگشت به مدینه مطّلع کرد، اما باز هم از سوی آنان پذیرفته نشد. مشرکان اجازه بازگشت به عثمان ندادند و در پی آن، شایع شد که قریش وی را به قتل رسانده‌اند.
در پی نشر این خبر، رسول خدا اصحاب را به بیعتِ معروف به بیعت رضوان فراخواند. پس از اینکه کار بیعت پایان یافت خبر دیگرى رسید که عثمان زنده است و به قتل نرسیده و در دست مشرکین زندانى شده،و از آن سو سهیل بن عمروـیکى از سرشناسان و متفکران قریشـ را دیدند که به عنوان نمایندگى از طرف قریش و مذاکره با رسول خدا مى‏آید.
پیغمبر که از دور چشمش به سهیل افتاد فرمود: "قریش به فکر صلح افتاده‏اند که این مرد را فرستاده‏اند" و چنان هم شد زیرا قریش پس از شور و گفتگوى زیاد سهیل بن عمرو را فرستاده بودند تا به نمایندگى از طرف آنها به هر نحو که مى‏تواند پیغمبر اسلام را راضى کند تا در آن سال از انجام عمره و ورود به مکه خوددارى کرده سال دیگر این کار را انجام دهد و ضمنا مذاکراتى هم درباره ترک مخاصمه و تکلیف مهاجرینى که از مکه به مدینه مى‏روند و افراد مسلمانى هم که در مکه به سر مى‏بردند و موضوعات دیگرى که مورد اختلاف بود انجام دهد،و قراردادى در این باره از هردو طرف امضا شود.
پیامبر اکرم که به فواید و نتایج این صلح بزرگ،آگاه بودند،انعطاف زیادی نشان داد که موجب انتقادوخشم برخی صحابه شد و حتی سخنان درشت و سؤالات طعنه‌آمیزی در مورد پیامبر از آنان شنیده می‌شد. در این حال و پس از نهایی شدن توافقات، رسول خدا(ص) به على(ع) فرمود: متن صلح نامه را اینگونه بنویس: «بسم الله الرحمن الرحیم»
با شنیدن نخستین جمله صلح نامه، سهیل بن عمرو گفت:من این عنوان را به رسمیت نمى‏شناسم، باید همان عنوان رسمى ما یعنی «بسمک اللهم» را بجای بسم الله الرحمن الرحیم بنویسى و على(ع) نیز به دستور رسول خدا(ص)همان گونه نوشت. آنگاه پیامبر فرمود: بنویس«این است آنچه "محمد رسول الله" با سهیل بن عمرو نسبت به آن موافقت کردند"
سهیل با شنیدن این جمله نیز اعتراض کرده و گفت: اگر ما تو را به عنوان «رسول الله» مى‏شناختیم که این همه با تو جنگ و کارزار نمى‏کردیم، باید این عنوان نیز پاک شود و به جاى آن«محمد بن عبد الله»نوشته شود.
پیغمبر اکرم که بنای بر مصالحه داشتند باز هم انعطاف به خرج داده و قبول کردند و چون متوجه شدند براى على بن ابیطالب(ع) دشوار است نام پیامبر را بدون عنوان«رسول الله» بنویسد، فرمود: "بنویس که براى تو نیز چنین ماجرایى پیش خواهد آمد و تو نیز ناچار به پذیرش آن خواهی شد!"(2)
مفاد صلح حُدیبیه
1.جنگ و مخاصمه از این تاریخ تا ده سال میان طرفین ترک شود.
2.اگر کسى از قرشیان که تحت قیمومیت و ولایت دیگرى است بدون اجازه ولى خود به نزد محمد(ص) آمد مسلمانان او را به ولی اش باز گردانند ولى از آن سو چنین الزامى نباشد.
3.هر یک از قبایل عرب بخواهند با یکى از دو طرف پیمان بندند در این کار آزاد باشند و از طرف قریش الزام و تهدیدى در این کار انجام نشود.
4.محمد(ص)و پیروانش ملزم مى‏شوند که امسال از رفتن به مکه صرف نظر کرده و به مدینه بازگردند و سال دیگر مى‏توانند براى زیارت خانه خدا و عمره به مکه بیایند مشروط بر آنکه سه روز بیشتر در مکه نمانند و بجز شمشیر که آن هم در غلاف باشد، اسلحه دیگرى با خود نیاورند .
5.طرفین متعهد شدند راههاى تجارتى را براى رفت و آمد همدیگر آزاد بگذارند و مزاحمتى براى یکدیگر فراهم نکنند.
6.تبلیغ اسلام در مکه آزاد باشد و مسلمانان مکه بتوانند آزادانه مراسم مذهبى خود را انجام دهند و کسى حق سرزنش و آزار آنها را نداشته باشد.
چون نوشتن صلح‌نامه پایان یافت و تعدادی از مسلمانان و مشرکان بر آن گواهی دادند، پیامبر به همراهانش فرمان داد که به نشانه حج،شتران خود راقربانی کنند و سرهایشان را بتراشند.
بیشتر اصحاب، به‌دلیلناخرسندی از به جا نیاوردن حج و چون صلح حدیبیه را نوعی شکست می‌دانستند، از فرمان پیامبرسرپیچی کردند، اما پس از آنکه رسول‌خدا به تنهایی اقدام به به‌جا آوردن این اعمال کرد، آنان نیز تبعیت کردند، سپس رسول خدا و مسلمانان به مدینه بازگشتند.

نتایج صلح حدیبیه
صلح حدیبیه، به شهادت تاریخ و طبق پیش‌بینی های پیامبر ووعده‌های قرآنی،برکات زیادی برای مسلمانان در پی‌ داشت. به گفته مورخان، در صدراسلام فتحی عظیم‌تر از فتح حدیبیه صورت نگرفت، زیرا در پرتو آن،آتش جنگ فرونشست ودعوت به اسلام رواج گرفت و اسلام در سراسرجزیرةالعرب گسترش یافت؛ به گونه‌ای که از آغاز پیمان صلح تا نقض آن ( 22 ماه)، تعداد کسانی که به اسلام گرویدند، بیش از کل تعداد مسلمانان تا آن زمان بود، چنان‌که سپاه پیامبر در سال هشتم و در جریان فتح مکه به ده‌هزار تن رسید و بزرگانقریش، مانندابوسفیان وعمروعاص و خالدبن ولید، در همین دوران به اسلام گرویدند.
در عین حال آرامش حاصل از صلح حدیبیه سبب شد که پیامبرعلاوه بر تشدید فعالیتهای تبلیغی در شبه‌ جزیره، به سرزمینهای خارجی هم توجه کند و در سال هفتم،پادشاهان و سران ممالک اطراف را نیز به اسلام دعوت نماید.
اما مهم‌ترین فایده این صلح، زمینه‌سازی برای فتح مکه بود که مدت کوتاهی پس از صلح حدیبیه به وقوع پیوست.
پیروزى دیگرى که از این قرارداد نصیب مسلمانان گردید آن بود که تازه مسلمانان مکه که تا آن روز تحت فشار و شکنجه مشرکان قرار داشته و بیشتر به حال تقیه و اختفا در آن شهر زندگى مى‏کردند و جرئت اظهار عقیده و انجام برنامه‏هاى دینى خود را نداشتند، از آن پس که اسلام به رسمیت شناخته شده بود، آنها مى‏توانستند آزادانه مراسم دینى خود را انجام دهند و بلکه‏دست به کار تبلیغ دین اسلام در مکه و اطراف آن شهر شدند و به فاصله اندکى افراد بسیارى را به دین اسلام هدایت نمودند.
از اینها گذشته پس از صلح حدیبیه بود که پیامبر اسلام(ص)در فکر تبلیغ اسلام به خارج شبه جزیره و انجام مأموریت و رسالت جهانى خویش افتاد و بدین منظور تصمیم گرفت نامه‏هایى به سران جهان آن روز و زمامداران کشورهاى مختلف آن زمان بنویسد.
_________________________________________
1- بر گرفته از لغتنامه دهخدا، فرهنگ فارسی معین و تفسیر موضوعی قرآن کریم/ آیت الله جعفر سبحانی/ ذیل اسماء و صفات خدا
2- «أکتب فان لک مثلها تعطیها و انت مضطهد» اشاره پیامبر به داستان جنگ صفین و صلحنامه‏اى است که میان امام علی علیه السلام و معاویه تنظیم شد و چون خواستند بنویسند:«هذا ما صالح علیه امیر المؤمنین على بن ابیطالب...»عمرو بن عاص گفت:باید این عنوان پاک شود زیرا اگر ما تو را امیر المؤمنین مى‏دانستیم با تو جنگ نمى‏کردیم .
3- چون واقعه عظیم و مبارک "صلح حدیبیه" در منابع مختلف تاریخی و روایی آمده است در نگارش این یادداشت از منابع مختلفی همچون: دانشنامه جهان اسلام، ویکی فقه، دانش نامه قرآن کریم و برخی دیگر از منابع استفاده شده است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group